برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1610 100 1
شبکه مترجمین ایران

سر برداشتن


مترادف سر برداشتن: سربلند کردن، اعتراض کردن، معترض شدن، بلند شدن، برخاستن، بیدار شدن، تجاوز کردن، متجاوز شدن

معنی سر برداشتن در لغت نامه دهخدا

سر برداشتن. [ س َ ب َ ت َ ] (مص مرکب ) سر بلند کردن. پاسخ گفتن کسی را. اقماح. (زوزنی ) (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ) : جرجیس سر برداشت و گفت تو دانایی که من... (قصص الانبیاء ص 191). || بیدار شدن : از اینان یکی سر برنمی دارد که دوگانه ای بدرگاه خداوند یگانه بگذارد. (سعدی ). || بهوش آمدن :
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی.
سعدی.

معنی سر برداشتن به فارسی

سر برداشتن
( مصدر ) ۱ - بلند کردن سر ( از بالش و غیره ) . ۲ - قیام کردن ضد کسی برخاستن شورش کردن .
سربلند کردن پاسخ گفتن کسی را اقماح یا بیدار شدن یا طلوع کردن .

معنی سر برداشتن در فرهنگ معین

سر برداشتن
( ~ . بَ تَ)(مص ل .) قیام کردن ، شورش کردن .

سر برداشتن را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی سر برداشتن   • مفهوم سر برداشتن   • تعریف سر برداشتن   • معرفی سر برداشتن   • سر برداشتن چیست   • سر برداشتن یعنی چی   • سر برداشتن یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی سر برداشتن

کلمه : سر برداشتن
اشتباه تایپی : sv fvnhajk
عکس سر برداشتن : در گوگل

آیا معنی سر برداشتن مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )