برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1426 100 1

سریع

/sari'/

مترادف سریع: برق آسا، بادپا، تند، تندرو، تیز، فوری، جلد، چالاک، چست، زود، سبک سیر ، زرنگ، فرز، به سرعت، شتابان، فور

متضاد سریع: بطی ء، کند، کندرو

برابر پارسی: تند، پرشتاب، چابک، چالاک، شتابان، شتابنده، فرز

معنی سریع در لغت نامه دهخدا

سریع. [ س َ ] (ع ص ) جَلد و شتاب کننده. (آنندراج ) (غیاث اللغات ). زود. (مهذب الاسماء). شتابنده. (دهار) (منتهی الارب ).
- سریعالامضاء ؛ زودگذر : شمشیر قضا نافع و سریعالامضاءاست. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ).
- سریعالانزال ؛ که زود آب او آید. سست کمر. که بوقت جماع خویشتن نگاه نتواند داشت.
- سریعالانتقال ؛زودفهم. تندفهم. تندهوش. تندیاب. زودیاب.
- سریعالانهضام ؛ زودگوار.
- سریعالتأثیر ؛ که زود متأثر و متألم شود.
- سریعالحساب ؛ زودشمار.
- || خدای تعالی بدانجهت که زود بحساب بندگان رسد : واﷲ سریع الحساب. (قرآن 202/2).
- سریعالحصول ؛ زودرس.
- سریعالسیر ؛ تندرو.
- سریعالعمل ؛ جلدکار. چابک. چالاک.
- سریعالهضم ؛زودگوار : و شکر و روغن بر وی کردم تا معتدل مزاج و سریعالهضم گشت. (سندبادنامه ص 291).
|| شاخ تر افتاده از درخت بَشام. (منتهی الارب ) (آنندراج ). || (اصطلاح عروض ) نام بحری از عروض که وزنش این است : مفتعلن مفتعلن فاعلان. چون در این بحر اسباب بیشتراند از اوتاد، زودتر گفته میشود. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). و سریع را از بهر آن سریع خوانند که بناء آن بر دو سبب و وتدی است و انشاد اسباب مفرده علی الخصوص که با اوتاد مفروقه باشد اقتضاء سرعت کند و سَبُک در لفظ درآید و چون منسرح در ترکیب و ترتیب ارکان با سریع موافق بودآن را نیز در دایره ردیف او گردانیدند. (از المعجم فی معاییر اشعارالعجم ص 53).

معنی سریع به فارسی

سریع
شتابنده، زور، تند، چست وچالاک، بحری ازوزن شعر
۱ - ( صفت ) تند رونده شتابنده مقابل بطئ کند . ۲ - تند و تیز چالاک چست . ۳ - به تندی تند : سریع میراند . ۴ - ( اسم ) یکی از بحرهای عروضی بر وزن مفتعلن مفتعلن فاعلان .
زود انجام دهنده بسرعت اجرا کننده : شمشیر قضا نافذ و سریع الامضاست .
آنکه بزودی مطالب را درک کند زودیاب تندیاب تند فهم زود فهم تیزهوش .
آنکه زود از امری متاثر گردد.
تندرو : قطار سریع السیر . کگشتی السیر مقابل بطئ السیر .
[express] [مشترک حمل ونقل] وسیلۀ نقلیۀ دارای حرکت سریع بدون توقف یا با توقف کم
تند کار چالاک زود کار
تند نویس
آتش عرفج
[hot logging] [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] انتقال بینه به کارخانه بلافاصله پس از قطع
[rapid intake] [اعتیاد] تشکیل اولین جلسۀ مشاوره ظرف 48 ساعت پس از اعلام آمادگی مُراجع برای شروع درمان
[mixograph] [علوم و فنّاوری غذا] نوعی خمیرنگار که خواص نانوایی آرد را در زمان نسبتاً کوتاهی نشان می دهد
[rapid-intervention vehicle, RIV] [حمل ونقل هوایی] خودرو بیابانی برای رساندن سریع خدمۀ نجات ...

معنی سریع در فرهنگ معین

سریع
(سَ) [ ع . ] ۱ - (ص .) تند رونده ، شتابنده . ۲ - چست و چالاک . ۳ - (اِ.) ی کی از بحرهای عروضی بر وزن «مفتعلن مفتعلن فاعلان ».
(سَ عُ لْ. اِ تِ) [ ع . ] (ص مر.) تیزهوش ، تندفهم .
(سَ عُ سَّ) [ ع . ] (ص مر.) تندرو.

معنی سریع در فرهنگ فارسی عمید

سریع
۱. شتابنده.
۲. زود، تند.
۳. چست و چالاک.
۴. (اسم) (ادبی) در عروض، بحری از شعر بر وزن مفتعلن مفتعلن فاعلات.
آن که مطلبی را زود درک کند، تیزهوش، تندفهم.
تندرو، چالاک.
تندرو.
تندکار، چالاک.

سریع در دانشنامه اسلامی

سریع
معنی سَرِيعُ: سريع - هميشه با سرعت
معنی عَاصِفٍ: تند - سريع
معنی عَاصِفَاتِ: سريع ها - تندها
معنی عَاصِفَةً: تند - سريع
معنی سِرَاعاً: سريعان - شتابندگان (جمع سريع)
معنی حَفَدَةً: حفده جمع حافد است که به معناي متحرک سريع و کسي است که در خدمت ، جنب و جوش سريع دارد کنايه از نوه ها چون آنها نيز در خدمت به شخص کوشاتر از ديگران هستند
معنی مَوْراً: به شکل پیچ وتاب خوردن و محو شدن دود - به شکل جریان سریع (کلمه مور - به به معناي تردد و آمد و رفت چيزي چون دود است ، همچنان که دود در فضا ميپيچد و آمد و شد ميکند تا از بين برود و به قولی به معناي جريان سريع است )
معنی أَوْحَیٰ: وحي نمود-اشاره کرد(وحي در اصل به معناي اشاره سريع است البته اشاره اي از جنس کلام و به صورت رمزگويي .به همين جهت ازاين كلمه در القاي معنا به نحو پوشيده از اغيار استعمال مي شود، كلمه وحي در موارد القاي معنا در فهم حيوان از طريق غريزه " و اوحي ربک الي...
معنی أَوْحَيْتُ: وحي کردم(وحي در اصل به معناي اشاره سريع است البته اشاره اي از جنس کلام و به صورت رمزگويي .به همين جهت ازاين كلمه در القاي معنا به نحو پوشيده از اغيار استعمال مي شود، كلمه وحي در موارد القاي معنا در فهم حيوان از طريق غريزه " و اوحي ربک الي النحل" و ...
معنی أَوْحَيْنَا: وحي کرديم(وحي در اصل به معناي اشاره سريع است البته اشاره اي از جنس کلام و به صورت رمزگويي .به همين جهت ازاين كلمه در القاي معنا به نحو پوشيده از اغيار استعمال مي شود، كلمه وحي در موارد القاي معنا در فهم حيوان از طريق غريزه " و اوحي ربک الي النحل" و...
معنی وَحْيٌ: وحي - القا و فهماندن معني به شخصي به صورتي كه از ديگران پوشيده باشد- الهام (وحي در اصل به معناي اشاره سريع است البته اشاره اي از جنس کلام و به صورت رمزگويي .به همين جهت ازاين كلمه در القاي معنا به نحو پوشيده از اغيار استعمال مي شود، كلمه وحي در موار...
معنی وَحْيِنَا: وحی کردن ما - وحی ما (وحي در اصل به معناي اشاره سريع است البته اشاره اي از جنس کلام و به صورت رمزگويي .به همين جهت ازاين كلمه در القاي معنا به نحو پوشيده از اغيار استعمال مي شود، كلمه ...

سریع در دانشنامه آزاد پارسی

(در لغت به معنی تند) اصطلاحی در عروض. از بحرهای عروضی که از تکرار زحاف «مستفعلن مستفعلن مفعولات» پدید می آید. ازجمله زحاف های این بحرند: خَبْن، طَیْ، قَطْع، خَبْل، کَشْف، وَقْف، حَذَذّْ. رایج ترین وزن این بحر «مفتَعِلُن مفتَعِلُن فاعلن» است: لشکر نوروز به صحرا رسید/موسم شادی و تماشا رسید (کمال الدین اصفهانی).

سریع در جدول کلمات

سریع
فوری
سریع ترین نوع ورزش شنا
کرال
سریع ترین هواپیمای جهان که دماغه ای کج دارد
کنکورد
سریع خودمانی
یهو
بررسی های به عمل آمده نشان می دهد بازار تجاری این کشور | رشد سریع تری نسبت به کشورهای آفریقایی و آسیایی دارد
چین
پرش کوتاه و سریع شمشیر باز به جلو که متعاقب آن یک حمله انجام میگردد
کالستری
تند و سریع مانند برق
برقاسا
تندرو و سریع السیر
تیزپا
رشد سریع تر درآمدهای اسمی یا پولی سرانه از بازده سرانه واقعی
تورم
وسیله پختن سریع غذا
زودپز

معنی سریع به انگلیسی

sudden (صفت)
ناگهانی ، تند ، غیر منتظره ، بی خبر ، سریع ، فوری ، سرزده ، بی مقدمه ، ناگه
fast (صفت)
سفت ، تند ، سریع ، سرزنده ، سبک ، رنگ نرو ، سریع السیر ، تندرو ، با وفا ، فوری ، جماز ، عجول ، جلد و چابک
express (صفت)
صریح ، سریع ، روشن ، مخصوص ، سریع السیر
handy (صفت)
اماده ، قابل استفاده ، دم دستی ، ماهر ، چابک ، چالاک ، سودمند ، سریع ، موجود ، روان ، دستی ، مقتدر ، بسهولت قابل استفاده ، سهل الاستعمال ، بادست انجام شده ، استاد در کار خود
dexterous (صفت)
ماهر ، زبر دست ، زرنگ ، چیره دست ، چابک ، چالاک ، سریع ، سریع العمل
deft (صفت)
ماهر ، زبر دست ، زرنگ ، چابک ، چالاک ، سریع ، استادانه ، کاردان
agile (صفت)
زیرک ، زرنگ ، چابک ، فرز ، سریع ، سریع العمل ، متحرک ، سریع الحرکه
quick (صفت)
تند ، چابک ، فرز ، سریع ، زنده ، سرزنده ، جلد ، چست ، سبک ، سریع السیر ، فوری
brisk (صفت)
تند ، تیز ، زرنگ ، چابک ، چالاک ، سریع ، با روح ، سرزنده ، سرزنده و بشاش ، چست ، رایج ، اراسته ، پاکیزه ، تیز هوش
swift (صفت)
چابک ، تردست ، فرز ، سریع ، سریع السیر ، تندرو ، چابک دست ، باسرعت
light-footed (صفت)
ماهر ، چابک ، تردست ، فرز ، سریع ، بادپا ، سبک پا
spry (صفت)
زرنگ ، چابک ، چالاک ، فرز ، سریع ، با هوش ، دانا ، قشنگ
rapid (صفت)
تند ، چابک ، سریع ، سریع السیر ، تندرو
speedy (صفت)
چابک ، سریع ، سریع السیر ، عجول
pernicious (صفت)
مضر ، سریع ، نابود کننده ، کشنده ، زیان اور ، مهلک
prompt (صفت)
اماده ، چالاک ، سریع ، بی درنگ ، فوری ، عاجل
rathe (صفت)
تند ، چابک ، سریع ، زود رس ، پیش رس
light-heeled (صفت)
سریع
light-limbed (صفت)
سریع
sweepy (صفت)
سریع ، زود گذر ، چیزی که جارو میکند
wing-footed (صفت)
تند ، سریع ، دارای پای پردار

معنی کلمه سریع به عربی

سریع
اجل , بسرعة , سريع , سمامة , مفاجي
سريع
سريع , صوم , طيران
قذيفة المدفع
سريع
بالاحري
اجل
بريد
ارسالية
طائرة
هزة
ضفيرة
صفعة
اسطول
دوران
لمحة

سریع را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

باران
این واژه اربی است و پارسی آن اینهاست:
تند tond (پارسی دری)
گامرو gâmro (پارسی دری)
ژیغت žiqat (سغدی: žiqart)
Ros
Soon
شهریار آریابد
در پهلوی " ارتاک " ، ارتاک رو = سریع السیر ،
نورالدین
آنی
نیازعلی شمس
زودهنگام
محمود اخوان
سریغ (منتهی به غین) خوشه انگور پربار باشد و برخی گ.یند خوشه انگوری است که هنوز دانه هایش درست نشده باشد. (ن.ک به برهان قاطع ذیل واژه سریغ) (همچنین در لغت فرس مظهر استرآبادی. نسخه خطی کتابخانه مجلس شورا)
حمیدرضا دادگر_فریمان
تند،زود،فوری،بادپا،آنی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• سریع سیستم   • دانلود نرم افزار سریع سیستم جنوب   • فال شمع سریع   • سریع سیستم جنوب قشم   • فال قهوه سریع   • فال چای سریع   • سریع سیستم جنوب میناب   • معنی سریع   • مفهوم سریع   • تعریف سریع   • معرفی سریع   • سریع چیست   • سریع یعنی چی   • سریع یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی سریع
کلمه : سریع
اشتباه تایپی : svdu
آوا : sari'
نقش : صفت
عکس سریع : در گوگل

آیا معنی سریع مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )