برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1569 100 1
حقوق و دستمزد

سرمایه

/sarmAye/

مترادف سرمایه: پول، دست مایه، راس المال، دارایی، مال، نقد، نقدینه، وجه ، دارایی غیرمادی، توان، قدرت فکری، علمی، هنری

متضاد سرمایه: کار

معنی سرمایه در لغت نامه دهخدا

سرمایه. [ س َ رِ / س َرْ ی َ / ی ِ ] (اِ مرکب ) معروف است ولی در مایه و سرمایه فرق است و مایه رأس المال و آن سود که حاصل آید اگر خرج نکنند بر مایه سرمایه شود و آن را سوزیان نیز گویند . (آنندراج ) (انجمن آرا) :
عمری که مر تراست سرمایه
ویداست و کارهات بدین زاری.
رودکی.
اگر تو نبندی بدین در میان
همه سود و سرمایه باشد زیان.
فردوسی.
و میگفت ای مسلمانان رحمت کنید بر کسی که سرمایه ٔ وی میگدازد. (کیمیای سعادت ).
نه از او میوه خوب نه سایه
نه از او سود خوش نه سرمایه.
سنایی.
در سر بازار عشق از جان و جان گفتن بس است
کاین قدر سرمایه سودا برنتابد بیش از این.
خاقانی.
دشنام که خود به خود دهد مرد
سرمایه ٔ آفرین شمارش.
خاقانی.
ز هر نقد کآن بود پیرایه شان
یکی بیست میکرد سرمایه شان.
نظامی.
قبله ٔ چشم جمال او بود، و سود و سرمایه ٔ عمر وصال او. (سعدی ).
با آنکه بضاعتی ندارم
سرمایه ٔ طاعتی ندارم.
سعدی.
مروت زمین است و سرمایه زرع
بده کاصل خالی نماند ز فرع.
سعدی.
|| عمق. عاقبت. نتیجه :
چو بی آزمایش نباشد خرد
سرمایه ٔ کارها بنگرد.
فردوسی.
|| توانائی. قدرت :
نیارم نام او بردن نیارم
من این سرمایه در خاطر ندارم.
ناصرخسرو.
|| اساس. پایه :
سرمایه کرد آهن آبگون
کز آن سنگ خارا کشیدش برون.
فردوسی.
سرمایه بد اختر شاه را
وزو بند بد جان بدخواه را.
فردوسی.
سرمایه ٔ آن ز ضحاک بود
که ناپارسا بود و ناپاک بود.
فردوسی.
|| مایه. رأس مال :
به نظم اندر آری دروغ و طمع را
دروغ است سرمایه مر کافری را.
ناصرخسرو.
سروری را اصل و گوهر برترین سرمایه است
مردم بی اصل و بی گوهر نیابد سروری.
سوزنی.
|| مبداء. اصل :
شیرین بکن این تلخ دل سوخته ٔ ...

معنی سرمایه به فارسی

سرمایه
۱ - پول یا متاعی که آنرا اساس کسب و بازرگانی قرار دهند . ۲ - مال تمول ثروت . ۳ - قابلیت استطاعت . ۴ - مبدا اصل .
( صفت ) آنکه دارای سرمایه هنگفت و تمول سرشار است .
[capitalist] [باستان شناسی، جامعه شناسی] فردی که برای به دست آوردن سود سرمایه گذاری کند
۱ - قدرت سرمایه ها و سرمایه داران . ۲ - مجموع سرمایه داران .
[capitalism] [باستان شناسی، جامعه شناسی] نظامی اقتصادی مبتنی بر کارِ مزدبرانه و تولید محصول و عرضۀ خدمات برای فروش و مبادله و به دست آوردن سود در ابعادی فراتر از تأمین نیازهای بلافصل تولیدکننده
[state capitalism] [جامعه شناسی] نظامی اقتصادی که در آن دولت سرمایه و استفاده از ابزار تولید را در انحصار خود قرار می دهد
[disorganised capitalism] [جامعه شناسی] در سرمایه داری پیشرفته رونـدی که بـه پـراکنش فـزاینـدۀ گـروه های اجتـماعـی ـ اقتصادی می انجامد
[accumulation of capital] [اقتصاد] ← انباشت 1
[capital accumulation] [جامعه شناسی] در مارکسیسم، فرایند تولید و تخصیص و ایجاد ارزش افزوده که به افزایش سرمایه می انجامد
که سرمایه ندارد ٠ بی مایه
آنکه دارای سرمایه اندک باشد .

معنی سرمایه در فرهنگ معین

سرمایه
(سَ یَ یا یِ) (اِمر.) ۱ - مال ، دارایی . ۲ - دارایی خواه مادی یا معنوی . ۳ - مالی که عواید پولی به دست دهد.
( ~ .) (حامص . اِ.) ۱ - قدرت سرمایه ها و سرمایه داران . ۲ - نظام اقتصادی که در آن ابزار تولید و توزیع عمدتاً خارج از اختیار دولت و متعلق به گروه خاصی است که براساس رقابت و جلب نفع شخصی عمل می کنند.

معنی سرمایه در فرهنگ فارسی عمید

سرمایه
۱. (اقتصاد) پول یا کالایی که اساس کسب و تجارت قرار بدهند.
۲. (اقتصاد) پولی که در اصل به بهای چیزی داده شده که هرگاه بیشتر از آن فروخته شود، مبلغ اضافی سود خواهد بود.
۳. دارایی و ثروت و آنچه کسی از نقد و جنس دارد.
۴. [مجاز] اصل و مایۀ چیزی.
دارای سرمایه، صاحب سرمایه، پولدار، ثروتمند.
سرمایه داشتن، سرمایه دار بودن.

سرمایه در دانشنامه ویکی پدیا

سرمایه
سرمایه، در علم اقتصاد، عبارت است از حق یا علاقه صاحبان یک مؤسسه نسبت به دارایی مؤسسه مذکور.
سرمایه گذاری شخصی
سود حاصل از عملیات مؤسسه
این مبلغ از کم کردن بدهی های مؤسسه از جمع دارایی آن بدست می آید. بعبارت دیگر پس از پرداخت تمام بدهی ها و تعهدات یک مؤسسه آنچه از دارایی باقی می ماند متعلق به صاحب یا صاحبان مؤسسه است.
به طور مثال اگر در یک مؤسسه جمع دارایی ها ۳٬۱۳۰٬۰۰۰ ریال و جمع بدهی های مؤسسه ۱۳۰٬۰۰۰ ریال باشد آنگاه سرمایه مؤسسه ۳٬۰۰۰٬۰۰۰ ریال خواهد بود، که از تفاضل دارایی و بدهی بدست می آید.
حال اگر این مؤسسه مبلغ ۲۰٬۰۰۰ ریال وام دریافت کند، مجموع دارایی ها به ۳٬۱۵۰٬۰۰۰ ریال و میزان بدهیهای به ۱۵۰٬۰۰۰ ریال افزایش پیدا می کند. در نتیجه تفاضل این دو مجدداً عدد ۳٬۰۰۰٬۰۰۰ ریال بدست می آید. ملاحظه می شود که گرفتن وام عملاً موجب افزایش سرمایه نمی شود. زیرا علی رغم افزایش دارایی موجب افزایش بدهی نیز می گردد.
سرمایه مفهومی در اقتصاد است.
سرمایه نام کتابی از کارل مارکس است.
سرمایه نام روزنامه ای اقتصادی چاپ تهران است.
سرمایه انسانی مفهومی در جامعه شناسی و اقتصاد است.
سرمایه فرهنگی مفهومی در جامعه شناسی است.
سرمایه اجتماعی مفهومی در جامعه شناسی است.
سرمایه (فرانسوی: Le Capital) فیلمی در ژانر درام به کارگردانی کوستا گاوراس است که در سال ۲۰۱۲ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به گابریل بیرن، گاد الماله و سلین سلت اشاره کرد.
۸ سپتامبر ۲۰۱۲ (۲۰۱۲-09-۰۸) (TIFF)
۱۴ نوامبر ۲۰۱۲ (۲۰۱۲-11-۱۴) (France)
سرمایه؛ نقادی اقتص ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

سرمایه در جدول کلمات

سرمایه
نس
سرمایه پایدار
کار
سرمایه زندگی
نوا
سرمایه موجود در دست
نقدینگی
اقتصاددان سوئدی متولد 1851 صاحب کتاب «ارزش سرمایه و عواید»
کناثویکسل
اقتصاددان لهستانی آلمانی صاحب کتاب تراکم سرمایه متولد 1871میلادی
روزال و کزامبورگ
این عبارت اقتصادی از تفاضل تولید ناخالص ملی و استهلاک سرمایه های ثابت حاصل می شود•
تولید خالص ملی
این کشور با 4/25میلیون دلار در رتبه سوم فهرست سرمایه گذاران خارجی ایران در سال های 2000 تا 2007 قرار گرفته است
المان
این کشور با 7/24میلیارد دلار در رتبه چهارم فهرست سرمایه گذاران خارجی ایران در سال های 2000 تا 2008 قرار گرفته است
ایتالیا
برگ رسید سرمایه شرکتی
سهم

معنی سرمایه به انگلیسی

stock (اسم)
ذخیره ، سهم ، مایه ، نیا ، پایه ، کنده ، تخته ، تنه ، قنداق تفنگ ، سرمایه ، موجودی ، یدکی ، سهمیه ، در انبار ، قنداق ، موجودی کالا ، مواشی ، پیوندگیر ، ته ساقه ، دسته ریشه
wealth (اسم)
غنا ، وفور ، سامان ، دارایی ، خواست ، سرمایه ، مال ، زیادی ، ثروت ، توانگری ، تمول ، سرکیفی
cause (اسم)
سبب ، جنبش ، عنوان ، هدف ، جهت ، علت ، سرمایه ، مرافعه ، موجب ، انگیزه ، نهضت ، باعی ، موضوع منازع فیه ، موری ، منبع
origin (اسم)
سر ، ماخذ ، سنخیت ، اصل ، عنصر ، خاستگاه ، منشاء ، مبدا ، سرمایه ، سر چشمه ، نسب ، مصدر ، اصل بنیاد
capital (اسم)
مایه ، مرکز ، مستقر ، سرستون ، سرمایه ، پایتخت ، حرف بزرگ ، تنخواه
money (اسم)
سیم ، اسکناس ، سرمایه ، پول ، ثروت
fund (اسم)
پشتوانه ، صندوق ، سرمایه ، تنخواه ، وجوه ، ذخیره وجوه احتیاطی ، سرمایه ثابت یا همیشگی

معنی کلمه سرمایه به عربی

سرمایه
راسمال , صندوق
صندوق
مول
خبير مالي , راسمالي
تاجر
برجوازيات
خبير مالي , مستثمر
استثمار ، استثمار رؤوس الأموال
استثمار أجنبى
استثمار , مشروع
برکة
صندوق
راسمالي
راسمالية
استثمار
اِجْتَذَبَ الرَّساميلَ
رسملة
رسملة

سرمایه را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی دوستی نوگورانی
کاپیتال
ارتخشیر
سرمایه، ما نام بانک سرمایه را از روی نام کتاب مارکس �داس کاپیتال� به معنای سرمایه ساختیم. و بدنبال آن بیمه ی سرمایه که وابسته به بانک است.
A.m
مال و ثروت
mani56@
Capital
بهمن عنایتی کاریجانی
هو
کتابی از کارل مارکس . Das kapital.
علی باقری
سرمایه (پول )اولیه (Seed Money ):[اصطلاح بازارکسب و کار] نخستین سرمایه ای که برای تأسیس و بنیان گذاری یک شرکت به مصرف می رسد.
حمیدرضا دادگر_فریمان
پول، دست مایه، راس المال، دارایی، مال، نقد، نقدینه، وجه، دارایی غیرمادی، توان، قدرت فکری، علمی، هنری،کاپیتال

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی سرمایه   • استخدام بانک سرمایه   • سرمایه چیست   • انتقال وجه بانک سرمایه   • تعریف سرمایه   • همراه بانک سرمایه   • بانک سرمایه اینترنت   • بانک سرمایه سود سپرده   • مفهوم سرمایه   • معرفی سرمایه   • سرمایه یعنی چی   • سرمایه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی سرمایه

کلمه : سرمایه
اشتباه تایپی : svlhdi
آوا : sarmAye
نقش : اسم
عکس سرمایه : در گوگل

آیا معنی سرمایه مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )