سرف. [ س َ ]( ع مص ) خوردن سرفه برگ درخت را. || پرورش بد کردن مادر بچه را با فزونی شیر. ( منتهی الارب ). سرف. [ س َ رَ ] ( ع مص ) خطا کردن. ( مصادر زوزنی ) ( ناظم الاطباء ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( آنندراج ). || فزونی کردن در جاه و در خرج مال. ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ) ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). اسراف. زیاده روی. سرفه به این معنی سرف است ، سرفه خوردن برگ درخت را. ( تاج المصادر بیهقی ). || سوراخ کردن وی برگ درخت را. ( تاج المصادر بیهقی ). || ماندن چیز را بغفلت. || فراموش نمودن. ( منتهی الارب ) ( از آنندراج ). || ( اِمص ، اِ ) خطا. || خیرگی عقل. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). || خوکردگی. || حرص بر می و مانند آن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). و فی الحدیث : ان للحم سرفاً کسرف الخمر. ( از منتهی الارب ). سرف. [ س َ رَ / س ُ رُ ] ( اِ ) درد گلو و سینه که بسبب سرفه کردن بهم رسیده باشد. ( برهان ) ( شرفنامه ). درد گلو که از کثرت سرفه باشد و سرفیدن مصدر آن است. ( آنندراج ). سرف. [ س ُ ] ( اِ ) سرفه که به عربی سُعال خوانند : پیری مرا به زرگری افکند ای شگفت بی گاه و دود زردم و همواره سرف سرف.
غلام، برده، زرخرید، چاکر، بنده، رعایا، کشاورزان ( اسم ) خروج هوای زفیری که از ریه به طور مقطع و کوتاه براثر تحریک مجاری تنفسی خصوصا قصبه الریه و ابتدای حلق . اکثر اوقات عمل سرفه به منظور خروج سروزیته و ترشحات اخلاط خانه های ششی و برونشها است و گاهی هم برای خروج ذرات غذایی است که تصادفا وارد قصب الریه میشوند سعال . چیزیست سفید که ببافته کرمک ابریشم ماند .
فرهنگ عمید
= سرفه زیاده روی و تجاوز از حد اعتدال.
گویش مازنی
/sarf/ میل کردن - سواد داشتن
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی صَرَفَ: برگرداند (صرف به معنای برگرداندن چیزی است از حالی به حالی ، و یا عوض کردن آن با غیر آن است ) تکرار در قرآن: ۲۳(بار)
سِرْف (serf) در نظام فئودالی، کشاورزی که معمولاً به صورت موروثی در وضعیتی که بی شباهت با بردگی نبود به ایفای خدماتی پست برای ارباب خود می پرداخت. اگرچه سرف ها معمولاً به زمینی که در آن کار می کردند مقید بودند، در نظام اقتصادی قرون وسطا در اروپای غربی نمونه های نقض آن نیز بسیار یافت می شد و نهاد سرف داری را باید مشتمل بر شکل های گوناگونی در اروپای شرقی نیز دانست. سرف داری در نظام فئودالی چین، ژاپن، هند، و مکزیک، پیش از ورود کریستف کلمببه قارۀ امریکا، و برخی از مناطق دیگر جهان نیز وجود داشت. البته سرف داری با نظام برده داری تفاوت هایی دارد که عمدتاً مربوط می شود به حقوقی که برای سرف ها به لحاظ سنتی محترم شمرده می شدند و براساس آن ها سرف ها در جمع نوکرمآب دانسته می شدند نه به لحاظ فردی، و نیز این که آنان معمولاً اجازه داشتند که حق کار بر روی زمینشان را به پسرانشان منتقل کنند.
منبع. عکس فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی دکتر محمد حسن دوست ببینیم در زبان پارسی باستان آیا زبان های دیگر هستند لینک پایین قرار می دهم زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود. ... [مشاهده متن کامل]
• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴ • تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴ • حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است ) • فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵ • غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶ • فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹
سِرف ها ( Serfs ) : طبقات پایین جامعه فئودالی؛ کشاورزان وابسته به ارباب که: کارها: کشت زمین ارباب ( معمولاً ۳ روز در هفته ) ، پرداخت مالیات ( به صورت محصول ) ، تعمیر جاده ها، خدمت در ارتش ارباب. در مقابل، ارباب حفاظت و زمین کوچک برای خانواده شان می داد. ... [مشاهده متن کامل]
وضعیت: آزادی نداشتند؛ نمی توانستند زمین را ترک کنند، ازدواج بدون اجازه ارباب ممنوع بود، و فرزندان شان هم سرف می شدند. اما بر خلاف برده ها، مالک ابزار کار خود بودند.
سَرف، اسراف کلماتی هستند متناسب رفتار های زیان آور متضاد آن قَصد و اقتصاد است
سرف ها نوعی برده بودند که بدون اجازۀ ارباب حق نداشتند زمین کارشان را ترک کنند، اما همچون بردگان خرید و فروش نمی شدند. سرف ها موظف بودند که روزهایی از هفته را بدون دستمزد در زمین ارباب کار کنند و بخشی از ... [مشاهده متن کامل]
محصول سالانه را به ارباب بدهند. اینان در جنگ ها به عنوان سرباز نیز به خدمت گرفته می شدند. در فصل های برداشت و دیگر مواقع پرمشغله نیز مجبور به بیگاری بودند؛ درعوض، اجازه می یافتند در قطعه ای از زمین برای برداشت خود زراعت کنند. نظام سرف داری در انگلستان بین قرن های ۱۴ و ۱۷ به تدریج منسوخ شد، اما در فرانسه تا ۱۷۸۹، در روسیه تا ۱۸۶۱ و در سایر کشورهای اروپایی عمدتاً تا اوایل قرن ۱۹ برقرار بود.
سرّف ( سَرْرَف ) چوبی که با اسکنه گلکاری شده و ته سقف جایگیر است