برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1433 100 1

سردار

/sardAr/

مترادف سردار: اسپهبد، امیرالجیش، باشلیق، باشی، پیشوا، رئیس، ژنرال، سالار، سپاهبد، سرخیل، سردسته، سرور، فرمانده

متضاد سردار: سرباز

معنی اسم سردار

اسم: سردار
نوع: پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: (تلفظ: sardār) (در نظام) فرمانده یک گروه یا یک دسته ی نظامی، عنوانی احترام آمیز درباره ی صاحب منصبان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نیروی انتظامی، که دارای درجه ای بالاتر از سرهنگی هستند، (به مجاز )، پیشوا، رهبر، سرور - فرمانده یک گروه نظامی، پیشوا، رهبر

معنی سردار در لغت نامه دهخدا

سردار. [ س َ ] (نف مرکب ، اِ مرکب ) در پهلوی «سردهار» (قائد، پیشوا، رئیس )، از: سر (رأس ، ریاست ) + دار (از داشتن ). قیاس کنید با سالار، سروان ، ساروان. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). بمنزله ٔ سر است در پیکر و تن و سپاه به عربی مقدمه گویند و او پیشروهمه ٔ سپاه است و لشکر. رئیس. (زمخشری ) : سردار و امیر ایشان نورالدوله سالاربن بختیار بود. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). امروز بحمداﷲ و المنه به اقبال این دو سردار کامکار و دو پادشاه فرمان روا. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). || پادشاه. || خداوند. (آنندراج ) (شرفنامه ). پیشوا. صاحب :
سردارتاجداران هست آفتاب و دریا
نیلوفرم که بی او نیل و فری ندارم.
خاقانی.
ای قبله ٔ انصار دین سردار حق سردار دین
آب از پی گلزار دین از روی دنیا ریخته.
خاقانی.
رزاق نه کآسمان ارزاق
سردار و سریردار آفاق.
نظامی.
سردار خاندان حسین و حسن که هست
روز عدوش تیره تر از دخمه ٔ یزید.
سیف اسفرنگ.
دیباچه ٔ مروت و دیوان معرفت
لشکرکش فتوت و سردار اتقیا.
سعدی.
|| آنکه در دنبال تمام سپاه برای حراست تمام مردم آید او را دمدار گویند. بعربی اول را مقدمه و آخر را ساقه گویند. (انجمن آرای ناصری ).

سردار. [ س ِ ] (اِ مرکب ) نام سرخدار است در فومن. (جنگل شناسی ص 256). رجوع به سرخدار شود.

سردار. [ س َ ] (اِخ ) متخلص به یغما. مجموعه ٔ وی بنام سرداریه ساخته و معروف شده است. رجوع به تاریخ ادبیات ادوارد براون ج 1 ص 217 و 219 و یغمای جندقی شود.

معنی سردار به فارسی

سردار
سالار، فرمانده سپاه، رئیس بزرگ، دسته، گروه
( صفت ) ۱ - فرمانده قشون سالار . ۲ - رئیس سر سرور . ۳ - رئیس ایل . ۴ - مالک .
متخلص به یغما. مجموعه وی بنام سرداریه ساخته و معروف شده است .
[ گویش مازنی ] /sor daar/ درخت سرو – سرخ دار با نام علمی baccata tahas & گاو پرشیر
ده از دهستان نقاب بخش جغتای شهرستان سبزوار - دارای ۲۱۶ تن سکنه آب از قنات و محصول غلات پنبه کنجد
( حاج ) علی قلی خان از روسای معروف بختیاری ( و.۱۲۷۴ - ف.تهران ۱۳۳۶ ه.ق.) لقب سردار اسعدی را ابتدا برادر بزرگتر او - یعنی اسفندیار خان- داشت و پس از فوت اسفندیار خان این لقب بدو داده شد . وی مشروطه خواه و یکی از دو فاتح مشهور تهران در عهد محمد علی شاه قاجار و مظهر اخلاق نیک بود . پس از فوت او لقب سردار اسعد به پسرش جعفر قلی خان - که ابتدا سردار بهادر لقب داشت - داده شد .
علی قلی خان پسر حسینقلیخان یکی از سران آزادی خواه در دوره مشروطیت بود است .
لقبی است که به شیخ خزعل داده اند
لقبی است که به امیر اکرم داده اند
[ گویش مازنی ] /sordaar bayt/ مرتعی است در اطراف تنکابن
عنوان رضا شاه پهلوی پیش از سلطنت
لقب اعلحضرت فقید رضاشاه پهلوی بهنگام نخست وزیری وی .
[ گویش مازنی ] /sardaar sere/ نام مرتعی در پرتاس سوادکوه
لقبی است که به تیمور تاش داده اند
سالار ملی ابن حاجی حسن قراجه داغ ...

معنی سردار در فرهنگ معین

سردار
(سَ) [ په . ] (ص فا.) فرمانده قشون ، سالار.

معنی سردار در فرهنگ فارسی عمید

سردار
۱. (نظامی) سالار، فرماندهِ سپاه.
۲. [مجاز] رئیس و بزرگ دسته یا طایفه.

سردار در دانشنامه اسلامی

حاج علیقلی خان بختیاری «سردار اسعد»، در 1247ق. در چهارمحال بختیاری متولد شد. وی پسر سوم حسینقلی خان هفت لنگ ایلخانی بختیاری است که در سال 1299ق. به دست مسعود میرزا ظل السلطان پسر ناصرالدین شاه حکمران اصفهان، کشته شد. علیقلی خان دوران کودکی و جوانی را طبق یک خانواده گذرانید و مقدماتی از ادبیات را قرار گرفت و در سواری و تیراندازی سرآمد اقران شد. پس از کشته شدن پدرش، مدتی در زندان ظل السلطان به سر برد تا با مساعدت میرزا علی اصغر خان اتابک از زندان آزاد و به تهران وارد شد و با رتبه و مقام سرتیپی، فرماندهی عده ای از سواران پایتخت به او واگذار گردید. در 1313ق. مدت چهل روز تا ورود مظفرالدین میرزا به تهران، حفاظت کاخ گلستان به عهده ی علیقلی خان بود و اتابک ماموریت های دیگری نیز به او واگذار می نمود. در 1321ق. پس از فوت برادرش اسفندیارخان، به او از طرف مظفرالدین شاه لقب سردار اسعدی داده شد. سردار اسعد غالبا از آن تاریخ در اروپا می زیست و به مطالعه و مجالست با فضلاء و دانشمندان اشتغال داشت. در جریان مشروطیت ایران و دوران سلطنت محمدعلی شاه، سردار در اروپا بود؛ ولی در استبداد صغیر به ایران آمد و با دو هزار از سواران بختیاری، به اصفهان وارد شد و پس از آن که اصفهان به تصرف او درآمد، به سمت تهران روانه گردید و پس از چند روزی توقف در قم، به تهران نزدیک شد و با توافقی که قبلا با سپهدار تنکابنی نموده بود، اردوی سپهدار تنکابنی و سردار اسعد در یک روز به هم رسیده و به یکدیگر پیوستند و روز جمعه 27 جمادی الاخر 1327ق. وارد تهران گردیدند. قوای قزاق تاب مقاومت نیاورد و در زد و خورد کوتاهی تسلیم شدند و قوای بختیاری و سپهدار، تهران را فتح نمودند و از این نظر است که به سردار اسعد، سپهدار در فتح تهران می گویند. محمدعلی میرزا از سلطنت خلع و احمد میرزای دوازده ساله را، به نام سلطان احمدشاه قاجاریه سلطنت اعلام نمودند. در همان جلسه، علیرضاخان عضدالملک، به نیابت سلطنت و محمد ولی خان سپهدار تنکابنی، به وازرت جنگ و حاجی علیقلی خان سردار اسعد بختیاری، به وزارت داخله انتخاب شدند. در 30 اردیبهشت 1289ق. در کابینه ی سوم و چهارم سپهدار، سردار اسعد به وزارت جنگ رسید. در قیام مج ...


سردار در دانشنامه ویکی پدیا

سردار
سردار لقبی است که در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به دارندگان درجهٔ نظامی بالاتر از سرهنگ که دورهٔ دافوس (دانشگاه فرماندهی و ستاد) را گذرانده باشند، اعطا می شود. معادل این لقب در ارتش جمهوری اسلامی ایران، امیر می باشد.
تیمسار
امیر (لقب نظامی)
همچنین به فرماندهان نیروی انتظامی که پاسدار باشند یعنی از سپاه به این نیرو منتقل شده باشند یا پیش از ادغام نیروهای انتظامی عضو کمیتهٔ انقلاب اسلامی بوده باشند نیز سردار گفته می شود، و در غیر این صورت به آنان امیر می گویند.
عکس سردار
سردار ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
سردار
مختصات: ۳۸°۵۹′۰″ شمالی ۵۶°۱۷′۰″ شرقی / ۳۸٫۹۸۳۳۳°شمالی ۵۶٫۲۸۳۳۳°شرقی / 38.98333; 56.28333
http://www.nirede.name/xzclf/55_Magtymguly_Garrygala_/
بلخان
سَردار یکی از شهرهای استان بلخان کشور ترکمنستان است.
نام این شهر پیش از این، قزل رُباط (قیزیل آروات) بود. قزل رباط به معنی "کاروان سرای سرخ" است که به رباط فراوه اشاره دارد.
سردار (نام علمی: Cephalaria) نام یک سرده از تیره آقطیان است.
این گیاه معمولاً در میان گندم زار و به همراه گندم میروید.مغز آن تلخ است و البته کمی خوش طعم
عموما آن را به عنوان علف هرز شناخته و بعد از درو گندم آن را جهت خوراک دام استفاده میکنند
اما جالب است بدانید کشت این گیاه ارزشمند به همراه گندم باعث می شود گندم از سن زدگی (یکی از آفات گندم) در امان بماند و جالبتر اینکه در کمک به بهب ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

سردار در دانشنامه آزاد پارسی

گیاهان متعلّق به جنس Cephalaria از تیرۀ خواجه باشی. این گیاهان، همگی علفی، یک ساله و فصلی، و یا چندساله، دارای اندام های هواییِ اغلب کرکدار، برگ های ساده یا مرکب شانه ای، کپه های کروی و گل های زرد، آبی و یا بنفش اند. گل آذین در این گیاهان سرمانند است و نام این جنس نیز از شکل گل آذین آن ها منشأ گرفته است. از این جنس دوازده گونه در نقاط مختلف ایران می روید.

سردار در جدول کلمات

سردار اشکانی
سورنا
سردار ایرانی
آق شاه
سردار ایرانی عصر داریوش
اریوبرزن
سردار ایرانی که امویان را برانداخت و عباسیان را به حکومت نشاند
ابو مسلم خراسانی
سردار بزرگ عهد اشکانیان
سورنا
سردار بنام اشکانی
سورنا
سردار بنام رومی
کراسوس
سردار ترک
ینال
سردار خائن داریوش سوم
ماهیار
سردار دوران هخامنشی در زمان حمله اسکندر مقدونی
اریو برزن

معنی سردار به انگلیسی

commander-in-chief (اسم)
فرمانده ، خیلباش ، سپهبد ، سردار
headed (صفت)
نوک دار ، سردار ، رسیده

سردار را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

امیر
ینال
رضا
ژنرال
Selena
مشتاق به ار تفاع،رهبر،حاکم
سردار
سربلند ،مشتاق به ارتفاع،در برخی از کشورهای آسیای مرکزی میز به معنی حاکم و رهبر است.
Niktalab
سربلند،دارای افتخار
سی
سربلند فرمانده
سحر ssss
همیشه سربلند مثل سردار آزمون
سحر ssss
سر بلند .................فرمانده
Bsss
سرافراز و موفق مثل سردار آزمون
s.a
سرفراز و سر بلند و موفق مثل سردار سردار ها سردار آزمون
z
سربلندو موفق مثل سردار آزمون
یاشار
عمر طولانی عمر جاوید
اسم پسرم رو سردار گذاشتم
به عشق سردار آزمون
serik
به امید روزی که ببینمش عاشقتم سردار جونم. سردار آزمون امید تیم ملی ماهمه عاشقتیم
serik
آرزویم دیدنت سردار آزمون عاشقتم my love
امیر محمد دانشور
سردار
سالار، فرمانده سپاه، رئیس بزرگ، دسته، گروه
( صفت ) ۱ - فرمانده قشون سالار . ۲ - رئیس سر سرور . ۳ - رئیس ایل . ۴ - مالک .
امیر محمد دانشور
سردار
سردار لقبی است که در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به دارندگان درجهٔ نظامی بالاتر از سرهنگ که دورهٔ دافوس (دانشگاه فرماندهی و ستاد) را گذرانده باشند، اعطا می شود. معادل این لقب در ارتش جمهوری اسلامی ایران، امیر می باشد.
تیمسار
امیر (لقب نظامی)
همچنین به فرماندهان نیروی انتظامی که پاسدار باشند یعنی از سپاه به این نیرو منتقل شده باشند یا پیش از ادغام نیروهای انتظامی عضو کمیتهٔ انقلاب اسلامی بوده باشند نیز سردار گفته می شود، و در غیر این صورت به آنان امیر می گویند.
امیر محمد دانشور
سردار اسعد بختیاری علیقلی بن حسینقلی
حاج علیقلی خان بختیاری �سردار اسعد�، در 1247ق. در چهارمحال بختیاری متولد شد. وی پسر سوم حسینقلی خان هفت لنگ ایلخانی بختیاری است که در سال 1299ق. به دست مسعود میرزا ظل السلطان پسر ناصرالدین شاه حکمران اصفهان، کشته شد. علیقلی خان دوران کودکی و جوانی را طبق یک خانواده گذرانید و مقدماتی از ادبیات را قرار گرفت و در سواری و تیراندازی سرآمد اقران شد. پس از کشته شدن پدرش، مدتی در زندان ظل السلطان به سر برد تا با مساعدت میرزا علی اصغر خان اتابک از زندان آزاد و به تهران وارد شد و با رتبه و مقام سرتیپی، فرماندهی عده ای از سواران پایتخت به او واگذار گردید. در 1313ق. مدت چهل روز تا ورود مظفرالدین میرزا به تهران، حفاظت کاخ گلستان به عهده ی علیقلی خان بود و اتابک ماموریت های دیگری نیز به او واگذار می نمود. در 1321ق. پس از فوت برادرش اسفندیارخان، به او از طرف مظفرالدین شاه لقب سردار اسعدی داده شد. سردار اسعد غالبا از آن تاریخ در اروپا می زیست و به مطالعه و مجالست با فضلاء و دانشمندان اشتغال داشت. در جریان مشروطیت ایران و دوران سلطنت محمدعلی شاه، سردار در اروپا بود؛ ولی در استبداد صغیر به ایران آمد و با دو هزار از سواران بختیاری، به اصفهان وارد شد و پس از آن که اصفهان به تصرف او درآمد، به سمت تهران روانه گردید و پس از چند روزی توقف در قم، به تهران نزدیک شد و با توافقی که قبلا با سپهدار تنکابنی نموده بود، اردوی سپهدار تنکابنی و سردار اسعد در یک روز به هم رسیده و به یکدیگر پیوستند و روز جمعه 27 جمادی الاخر 1327ق. وارد تهران گردیدند. قوای قزاق تاب مقاومت نیاورد و در زد و خورد کوتاهی تسلیم شدند و قوای بختیاری و سپهدار، تهران را فتح نمودند و از این نظر است که به سردار اسعد، سپهدار در فتح تهران می گویند. محمدعلی میرزا از سلطنت خلع و احمد میرزای دوازده ساله را، به نام سلطان احمدشاه قاجاریه سلطنت اعلام نمودند. در همان جلسه، علیرضاخان عضدالملک، به نیابت سلطنت و محمد ولی خان سپهدار تنکابنی، به وازرت جنگ و حاجی علیقلی خان سردار اسعد بختیاری، به وزارت داخله انتخاب شدند. در 30 اردیبهشت 1289ق. در کابینه ی سوم و چهارم سپهدار، سردار اسعد به وزارت جنگ رسید. در قیام مج ...


امیر محمد دانشور
سردار
۱. (نظامی) سالار، فرماندهِ سپاه.
۲. [مجاز] رئیس و بزرگ دسته یا طایفه.
sahar
سردار را معنی ایش مشخص اگه‌سردارازمون رومیشناسید یعنی عشق عاشقتم سردارازمون
صلیسگ
شاداب و شاداب و شاداب

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی سردار   • مذهب سردار آزمون   • سردار خواننده ترکیه   • سردار آزمون اینستاگرام   • سردار آزمون و دوست دخترش   • سردار آزمون با دوست دخترش   • سردار آزمون و همسرش   • سردار آزمون اهل سنت   • مفهوم سردار   • تعریف سردار   • معرفی سردار   • سردار چیست   • سردار یعنی چی   • سردار یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی سردار
کلمه : سردار
اشتباه تایپی : svnhv
آوا : sardAr
نقش : صفت
عکس سردار : در گوگل

آیا معنی سردار مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )