برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1620 100 1
شبکه مترجمین ایران

سرائی

معنی سرائی در لغت نامه دهخدا

سرائی. [ س َ ] (ص نسبی ، اِ) منسوب به سراء. غلام مخصوص خدمت سرا :
همی تا بود در سرای بزرگان
چو سیمین بتان لعبتان سرائی.
فرخی.
هرگز بکجا روی نهاد این شه عالم
با حاشیه ٔ خویش وغلامان سرائی.
منوچهری.
پیغامها دادی سلطان او را بسرائیان در هر بابی. (تاریخ بیهقی ).
خرامان همه بر یمین و یسار
سرائی پس و پشت وی ده هزار.
شمسی (یوسف و زلیخا).
نه دیر دیدند اورا سرائیان ملک
به پالهنگ کشان پیش خسرو ایران.
مسعودسعد.
جنیبت کش وشاقان سرائی
روانه صدصد از هر سو جدائی.
نظامی.
دورویه گرد تخت پادشائیش
کشیده صف غلامان سرائیش.
نظامی.
کعبه چه کنی با حجرالاسود و زمزم
ها عارض و زلف ولب ترکان سرائی.
خاقانی.
رجوع به غلام و غلام سرا شود.

معنی سرائی به فارسی

سرائی
منسوب به سرائ غلام مخصوص خدمت سرا .
شاعری . سخن سرائی . شعر گویی . تصنیف سازی .
دهی است در ناحیه مرکزی ولایت قونیه
عمل قصیده سرا

سرائی را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

رحمان
ثرائی به معنای والامقام بر گرفته از لغات عربی است

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی سرائی   • مفهوم سرائی   • تعریف سرائی   • معرفی سرائی   • سرائی چیست   • سرائی یعنی چی   • سرائی یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی سرائی

کلمه : سرائی
اشتباه تایپی : svhmd
عکس سرائی : در گوگل

آیا معنی سرائی مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )