برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1607 100 1
شبکه مترجمین ایران

سخن شناس

/soxanSenAs/

مترادف سخن شناس: ادیب، سخن پرداز، سخندان، ناقد، سخن فهم

معنی سخن شناس در لغت نامه دهخدا

سخن شناس. [ س ُ خ َ ش ِ ] (نف مرکب ) شناسنده ٔ سخن. سخندان. سخن سنج. ادیب :
سخن شناسان بر جود او شدید یقین
کجا یقین بود آنجا بکار نیست گمان.
فرخی.
دانی که من آن سخن شناسم
کَابیات نو از کهن شناسم.
نظامی.
چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
سخن شناس نه ای دلبرا سخن اینجاست.
حافظ.
بر ضمیر خورشید اقتباس هوشمند سخن شناس در نقاب شبهه و اقتباس مخفی نخواهد بود. (حبیب السیر).

معنی سخن شناس به فارسی

سخن شناس
( صفت ) سخندان سخن سنج .

معنی سخن شناس در فرهنگ فارسی عمید

سخن شناس
کسی که نیک وبد شعر یا نوشته ای را دریابد، سخن سنج، شناسندۀ سخن، سخن دان.

سخن شناس را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• از آن به دیر مغانم عزیز می‌دارند <که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست   • غزل شماره 22 حافظ   • در اندرون من خسته دل ندانم کیست شجریان   • مرا بکار جهان هرگز التفات نبود شجریان   • تفسیر غزل 22 حافظ   • دانلود آلبوم رندان مست   • یک بیت شعر که به مفهوم دوستی اشاره داشته باشد   • گوهری کز صدف بیرون است   • معنی سخن شناس   • مفهوم سخن شناس   • تعریف سخن شناس   • معرفی سخن شناس   • سخن شناس چیست   • سخن شناس یعنی چی   • سخن شناس یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی سخن شناس

کلمه : سخن شناس
اشتباه تایپی : sok akhs
آوا : soxanSenAs
نقش : صفت
عکس سخن شناس : در گوگل

آیا معنی سخن شناس مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )