برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1403 100 1

ساری

/sAri/

مترادف ساری: شایع، واگیر، سرایت کننده، جاری، روان ، نافذ، سار، سارنگ، فوطه، چادر، پوشش، جامه زنان هندی

متضاد ساری: راکد

معنی ساری در لغت نامه دهخدا

ساری. (اِ) جانوری است که آن را سار نیز خوانند. (جهانگیری ) (شعوری ). پرنده ای است سیاه و خالدار که آن را سار هم میگویند. (برهان ) (آنندراج ). مرغی است سخنگوی سیاه. (اوبهی ). سارجه. (شرفنامه ٔ منیری ) :
الا تا درآیند طوطی و سارک
الا تا سرایند قمری و ساری .
زینبی.
ز بلبل سرود خوش ز صلصل نوای نغز
ز ساری حدیث خوب ز قمری خروش زار.
فرخی.
گهی بلبل زند بر زیر و گه صلصل زند بر بم
گهی قمری کند از بر گهی ساری کند اِملی.
منوچهری.
بدستان چکاوک شکافه شکاف
سرایان ز گل ساری و زندواف.
اسدی (گرشاسبنامه ).
ساری گفتا که هست سرو زمن پای لنگ
لاله از آن به که کرد دشت بدشت انقلاب.
خاقانی.
صفیر صلصل و لحن چکاوک و ساری
نفیر فاخته و نغمه ٔ هزار آوا.
خاقانی.
بنام صاحب عادل میان خطه ٔ باغ
بسرو بر همه شب خطبه میکند ساری.
نجیب الدین جرفادقانی (از جهانگیری و شعوری ).
قمری وساری در باغ وطنگه سازند
بلبل و فاخته بر سرو نشیمن گیرند.
مجد همگر (از جهانگیری ).
رجوع به سار، سارج ، سارجه ،سارک ، سارنگ ، سارو، ساروک ، شار، شارک و شارو شود. || نام مقامی است. (شرفنامه ٔ منیری ).

ساری. (هندی ، اِ) به زبان هندی فوطه و میزری را گویند که زنان آن ملک بپوشند. یک سر آن را ته بند سازند و سر دیگر را مقنعه. (جهانگیری ). لباس اهل دکن است. و زنان آنجا یک سر آن را بطریق فوطه و لنگی برکمر بندند و سر دیگر آنرا مانند مقنعه و روپاک بر سر اندازند. (برهان ). لباس اهل دکن. (آنندراج ). ساری جامه ٔ عمومی زنان هند، عبارت است از یک پارچه به طول پنج یا شش گز و به عرض 120 صدم گز که نصف آنرا در اطراف بدن پوشند و نصف دیگر برکتف اندازند و آن را یا از ابریشم و یا تارهای سیم و زر می بافند و به نقش و نگارها می آرایند. (سرزمین هند علی اصغر حکمت ص 538). و رجوع به همان کتاب ص 274 و 275 و سار، ساره ، شار، شاره در این لغت نامه شود.

ساری. (ع ص ) اثرکننده و دررونده بهمه ٔ اجزای چیزی. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). نفوذکننده و درآیند ...

معنی ساری به فارسی

ساری
۱- شهرستانی است در مازندران (استان دوم ) از طرف شمال به بحر خزر از جنوب بسلسله جبال البرز از مشرق به شهرستان گرگان و از مغرب بشهرستان شاهی محدود است. آب و هوای قسمت دشت و میان بند مرطوب و معتدل و هوای بخش کوهستانی سردسیر است . هفت رشته کوه از شعب البرز در آن هست که پوشیده از جنگلهای انبوه و راههای آن محدود و صعب العبور است . بین رشته کوههای مزبور شش رود مهم ( لاجیم فریم تجن گرم آب رود زارمرود نکا ) جریان دارد . این شهرستان شامل چهار بخش (بخش مرکزیبخش چهار دانگه بخش دو دانگه و بخش بهشهر ) ۲٠ دهستان و ۵۷۷ آبادی است و جمعیت کل آن ۲۶۲۸۷۷ تن است .۲- مرکز شهرستان شهر ساری است که در ۲۷ کیلومتری بحر خزر ۲۱ کیلومتری شاهی و یک کیلومتری مغرب رود تجن واقع است . این شهر قدیمی است قبل از اسلام بنا شده (بنای آنرا به طوس ابن نوذر نسبت دهند. ) و تجدید بنای آن در قر.اول ه. بدست فرخان بن دابویه از ملوک گاو باره بعمل آمد و گویند وی آنرا بنام پسر خود ((سارویه ))نامید . در قرون اولی آباد ولی بعد ها بر اثر هجوم مغول و حوادث دیگر روبخرابی نهاد . در دوره صفویه بامر شاه عباس بناهای مهمی در آن ساختند. در اوایل قاجاریه نیز بابادی آن کمک شد ولی در اواخر آن دوره رو بخرابی نهاد. دو دوران رضا شاه بر اثر عبور راه آهن از کنار شهر و احداث خیابانهای عریض و اسفالته و ساختمان ابنیه دولتی رو بترقی نهاد. جمعیت آن حدود ۷٠۷۵۳ تن است و مرکز همه ادارات استان دوم و پادگان نظامی است .
۱ - سرایت کننده نفوذ کننده . ۲ - رونده در شب . ۳ - مرضی که از شخص به دیگری برسد واگیر دار .
ابوالحسین از مشایخ تصوف و از کسانی است که زمان وفات و لطائف سخنانش بدست نیامده است
دهی است از دهستان چهار اویماق بخش قره آغاج شهرستان مراغه
[ گویش مازنی ] /saari espenaagh/ نوعی اسفناج وحشی
برادر تیگران پادشاه ارمنستان و داماد فرهاد سوم پادشاه اشکانی بود
...

معنی ساری در فرهنگ معین

ساری
[ هن . ] (اِ.) نوعی لباس لطیف و بلند که زنان هندوستان و پاکستان پوشند.
(اِ.) پرنده ای است کوچک و خوش - آواز، دارای پرهای سیاه و خال های سفید.
[ ع . ] (اِفا.) ۱ - سرایت کننده . ۲ - رونده در شب .

معنی ساری در فرهنگ فارسی عمید

ساری
۱. روان، جاری، سرایت کننده، نفوذ کننده.
۲. (پزشکی) مرضی که از کسی به کس دیگر برسد، واگیردار.
نوعی سار کوچک و خوش آواز با پرهای سیاه و خال های سفید که کمی بزرگ تر از سارهای ملخ خوار است: ز بلبل سرود خوش، ز صلصل نوای نغز / ز ساری حدیث خوب، ز قمری خروش زار (فرخی: ۱۴۵).
تکۀ پارچۀ لطیف به عرض یک متر یا بیشتر و به طول شش یا هفت متر که زنان هندی یک سر آن را به کمر می بندند. قسمت پایین آن به شکل دامن از کمر به پایین را می پوشاند. قسمت دیگرش را دور سینه می پیچند و دنبالۀ آن را روی شانه یا روی سر خود می اندازند.
۱. سبک سری.
۲. خودرایی.
۳. شتاب زدگی.

ساری در دانشنامه اسلامی

تاریخ تشیع و مزارات شهرستان ساری
تاریخ تشیع و مزارات شهرستان ساری، تحقیق و تألیف محمدمهدی فقیه بحرالعلوم، از جمله آثار تاریخ محلی است. نویسنده، از منابع مختلف، اطلاعاتی را درباره بقاع، تکیه ها و امامزادگان شهرستان ساری گردآوری و ارائه کرده است.
کتاب، مشتمل بر مقدمه و دو فصل است. در مقدمه، مطالبی درباره تاریخچه نگارش با موضوع مزارات ساری و نیز انگیزه نگارش کتاب آمده است. در فصل اول، تاریخ تشیع طبرستان و ساری مورد بررسی قرار گرفته و بیشتر به معرفی نهضت های واقع شده در این منطقه پرداخته شده است. در فصل دوم، 247 بقعه، تکیه و امامزاده معرفی شده است.
مطالب این کتاب به روش تحقیق و پژوهش از صدها منبع و مأخذ معتبر گردآوری شده و افزون بر آن، نویسنده برای ارائه دقیق تر مطالب، با حضور در هر مزار و زیارتگاه، اطلاعاتی نیز به صورت شفاهی از افراد مطلع دریافت کرده است.
نویسنده در مقدمه، ابتدا تاریخچه مختصری از تاریخ طبرستان و هجرت امامزادگان به این سرزمین را ذکر کرده، سپس به معرفی آثار نویسندگان و مورخان، پیرامون قیام های سادات مهاجر به طبرستان پرداخته است؛ یکی از قدیمی ترین آنها مجموعه «أخبار أئمة الزیدیة فی طبرستان و دیلمان و جیلان» است که مجموعه ای از نصوص تاریخی است که توسط ویلفرد مادولونگ جمع آوری و تحقیق شده است. پس از این کتاب می توان از کتب انساب که از قرن سوم تا یازدهم تدوین شده و درباره مهاجرت سادات به طبرستان مطالب زیادی دارد، نام برد.
در این میان، مؤلفان محلی نیز همچون سید ظهیرالدین مرعشی ، ابن اسفندیار و اعتمادالسلطنه خدمات شایان ذکری جهت تدوین زندگانی علویان شمال ایران نموده اند که خمیرمایه ی اکثر پژوهش های محققین معاصر است.
ساری شهری در شمال ایران با آب و هوایی مطبوع که توسط سپهبد فرخان حاکم طبرستان بنا شد و این ابتدای راه ایتن شهر بزرگ در طول تاریخ می باشد چرا که بعد از آن در طول تاریخ فراز و نشیب های بسیاری، شهر ساری به خود دیده است.یکی از اتفاقات ساری تاسیس حوزه علمیه در عهد سلجوقیان می باشد. این ...


ساری در دانشنامه ویکی پدیا

ساری
ساری ( تلفظ راهنما·اطلاعات) از پرجمعیت ترین شهرهای شمال و پایتخت پیشین ایران، مرکز استان مازندران و شهرستان ساری است. این شهر پرجمعیت ترین و بزرگترین شهر استان مازندران و از بزرگترین شهرهای شمال کشور به شمار می رود. ساری همچنین یکی از قدیمی ترین شهرهای ایران محسوب می شود.
سال ۳۲۳ سیلاب و طغیان تجینه رود (تجن).
سال ۳۲۶ سیل و با گل و لای یکسان شدن ساری.
سال ۴۲۶ حمله سلطان محمود غزنوی و ویرانی های وی.
سال ۵۹۸ آتش سوزی در ساری.
سال ۷۹۵ حمله تیمور و به خاک و خون کشیدن ساری و مردمانش.
سال ۱۰۱۷ زمین لرزه بزرگی در ساری روی داد.
سال ۱۰۴۵ حمله روس و آتش کشیدن فرح آباد و ساری.
سال ۱۰۹۸ زلزله هولناک در ساری.
سال های ۱۱۹۴–۱۲۰۵ جنگ های داخلی برادران و دشمنان آقا محمد خان قاجار.
سال ۱۲۲۳ زلزله بزرگ در ساری
سال ۱۲۳۵ بیماری طاعون.
سال ۱۳۲۰ بیماری تیفوس.
علی اصغر یوسف نژاد
به مردم اهل ساری، سارَوی گفته می شود. شهر ساری واقع در کوهپایه های رشته کوه البرز دارای دو ناحیه دشتی و کوهپایه ای می باشد و ارتفاع آن تا ۵۴ متر از سطح دریا می باشد. آب و هوای شهر ساری در تابستان ها معتدل و مرطوب و در زمستان ها نسبتاً سرد و خشک است. این شهر با برخورداری از کوه، جنگل و دریا معمولاََ دارای آب وهوای معتدل و مرطوب است. گرچه در مقایسه با سایر شهرهای مازندران، ساری هوای ملایم تری دارد، ولی طبق آمار سال های اخیر، بارندگی در ساری کاهش یافته است . شمار جمعیت خارجی ساری کم می باشد. بیشتر مردم ساری مازنی و فارسی زبان هستند و اکثریت مردم این شهر رسماََ مسلمان و پیرو مذهب شیعه دوازده امامی می باشند.
پیشینه زندگی در ساری به دوران مس سنگی برمی گردد و کاوش های باستان شناسی صورت گرفته در ساری منجر به کشف سفالهای ۶۰۰۰ ساله و ابزارهای سنگی شد. ساری در دوران صفویان مورد توجه بیشتری قرار گرفت. سپس در دوران قاجاریه، آقا محمد خان قاجار، بنیانگذار دودمان قاجار در نوروز سال ۱۱۵۱ خورشیدی در ساری مدعی سلطنت بر ایران شد و ساری را پایتخت خواند. اما سرچشمه شکوفایی و پیشرفت این شهر پس از قاجاریان بوده است. نظام شهری نوین ساری از دوران پهلوی آغاز شد و ساری نخستین شهر ایران بوده است که ساخت راه آهن سراسری ایران از آنجا آغاز گشت. پس از رضاشا ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

نقل قول های ساری

ساری مرکز استان مازندران در شمال ایران.

ساری در جدول کلمات

از پرندگان کوچک و خوش آواز که ساری هم میگویند
سارنگ

معنی ساری به انگلیسی

transmissible (صفت)
قابل انتقال ، ساری ، مسری ، انتقال پذیر ، قابل سرایت ، فرافرستادنی ، فرستادنی
virulent (صفت)
تند ، تلخ ، ساری ، مسری ، بدخیم ، کینه جو ، زهراگین
catching (صفت)
جاذب ، فریبنده ، ساری ، واگیر ، مسری
infectious (صفت)
ساری ، واگیر ، مسری ، فاسد کننده ، عفونی ، سام
contagious (صفت)
ساری ، واگیر ، مسری ، واگیردار
pestiferous (صفت)
مضر ، ساری ، مسری ، ازار دهنده ، عفونی ، طاعون اور ، فاسد کننده اخلاق دیگری

معنی کلمه ساری به عربی

ساری
مسرف

ساری را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمدصادق
بمعنی باتشکر سپاس با اجازه شما ببخشید هم معنی میدهد که در ورزشهای رزمی از آن استفاده می‌کنند.در زبان لاتین هم معنی دارد
رامتین رضائی
شهر ساری_ مرکز استان مازندران
نام شهری بسیار زیبا و بزرگ و زیباترین شهر مازندران
محمودابراهیمی میمند
در میمتد شهربابک به خوراک پخته شده جگر و روده و وشش گوسفند ودربعضی مواقع به گوشت پخته و سرخ شده گفته می شود

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• جاهای دیدنی ساری   • پارک ملل ساری   • نقشه ساری   • جمعیت شهر ساری در سال 94   • شهرستان ساری   • زندگینامه مهدی عبوری شهردار ساری   • لباس ساری   • مساحت ساری   • معنی ساری   • مفهوم ساری   • تعریف ساری   • معرفی ساری   • ساری چیست   • ساری یعنی چی   • ساری یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی ساری
کلمه : ساری
اشتباه تایپی : shvd
آوا : sAri
نقش : اسم
عکس ساری : در گوگل

آیا معنی ساری مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )