برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1538 100 1
شبکه مترجمین ایران

زوال

/zavAl/

مترادف زوال: اضمحلال، افول، انحطاط، انحلال، انقراض، انهدام، بطلان، ستردگی، سقوط، عدم، محو، مرگ، نابودی، نسخ، نقص، نقصان، نیستی، هلاک

برابر پارسی: فروپاشی، نابودی، نیستی، ویرانی

معنی زوال در لغت نامه دهخدا

زوال. [ زَ ] (ع مص ) بگشتن. (تاج المصادر بیهقی ) (ترجمان القرآن ). درگشتن و دور گشتن و دور شدن از جایی. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). گشتن از حالی و دور شدن از جایی. (از غیاث ) (از آنندراج ). گشتن آفتاب و جز آن. (مجمل اللغة) (یادداشت بخطمرحوم دهخدا). بشدن. برفتن. جدا شدن. دور شدن. ذهاب. استحاله. (یادداشت ایضاً). بفارسی و با لفظ داشتن و دادن و خواستن مستعمل است. (آنندراج ) :
خورشید را کسوف و زوال است و مر ورا
منشور بی کسوف و زوال است از ازل.
سوزنی.
فلک چو عود صلیبش بر اختران بندد
که صرعدار بود اختران به وقت زوال.
خاقانی.
قسمت دیده ٔ شور است ازو گریه ٔ تلخ
هرکه هر روز چو خورشید زوالی دارد.
صائب (از آنندراج ).
|| مایل گردیدن آفتاب از میانه ٔ آسمان. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).متمایل شدن آفتاب از وسط آسمان بسوی مغرب. (فرهنگ فارسی معین ) :
رهی که دیو در او گم شدی به وقت زوال
چو مرد کم بین درتنگ بیشه گاه سحر.
فرخی.
کاندر آن روز که من مدح تو آغاز کنم
آفتاب از سر من سایه نگیرد به زوال.
فرخی.
گفت اگر وقت زوال من بیرون نیامدم شما درآئید. چون روز به زوال رسید یعقوب بیرون نیامد. (قصص الانبیاء ص 85). جبرئیل بیامد روز آدینه بود بوقت زوال و گفت... (قصص الانبیاء ص 192).
خورشید کز ترفع دنبال قطب دارد
چون راستی نبیند کژ سرکند زوالش.
خاقانی.
به سبابه دندان پیشین بمال
که نهی است در روزه بعد از زوال.
(بوستان ).
|| بالا برآمدن روز. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). چاشتگاه :
مرا ز دیده بکرد آفتاب خواب زوال
کجا برآید خیل ستارگان خیال.
منجیک.
|| برخاستن و کوچ کردن. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || مفارقت کردن. (از ناظم الاطباء). با هم جدایی نمودن. (منتهی الارب ). || جای گرفتن بمکانهای خود سپس آن برآمدن از آن جای. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || ترسیدن و از جای رفتن از ترس و بی ...

معنی زوال به فارسی

زوال
۱ - ( مصدر ) نیست شدن از بین رفتن برطرف شدن . ۲ - متمایل شدن آفتاب از وسط آسمان به سوی مغرب . ۳ - ( اسم ) نقصان نقص . ۴ - ناپایداری. ۵ - نیستی نابودی . ۶ - خرابی ویرانی . ۷ - ( اسم ) آفت بلا .
( صفت ) آنچه فنا شود آنچه دوام نکند ناپایدار مقابل زوال ناپذیر : [[ جمال زوال پذیر است ]] .
( مصدر ) نیست شدن از میان رفتن .
[wetland loss] [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] پر شدن یا تخریب یا زهکشی فیزیکی تالاب
[habitat loss, habitat reduction] [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] نابودی دائمی یا تدریجی شرایط زیست محیطی به طوری که تداوم حیات یک اندامگان در آن امکان پذیر نباشد
[dementia] [پزشکی] اختلال مزمن فرایندهای روانی به علت بیماری عضوی مغز که با تغییر شخصیت و موقعیت ناشناسی و اختلال در حافظه و داوری و اندیشه همراه است
[alcohol-induced persisting dementia, alcoholic dementia] [اعتیاد] اختلال در کارکردهای ذهنی ناشی از مصرف الکل که به صورت نقایصِ شناختی، از جمله اختلال در حافظه و گفتار و حرکت و توانایی های حسی، بروز می کند
[substance-induced persisting dementia] [اعتیاد] نقایصِ شناختی ناشی از مصرف مداوم مواد، شامل اختلال حافظه و ناشناسایی و زبان پریشی و ناکنایی (apraxia)
( صفت ) آنچه فنا نشود آنچه دوام کند پایدار مقابل زوال پذیر : [[ روح جهان زوال ناپذیر است ]] . ...

معنی زوال در فرهنگ معین

زوال
(زَ) [ ع . ] ۱ - (مص ل .) نیست شدن ، از بین رفتن . ۲ - متمایل شدن آفتاب از وسط آسمان به سوی مغرب . ۳ - (اِمص .) نقصان . ۴ - ناپایداری . ۵ - نیستی . ۶ - خرابی . ۷ - (اِ.) آفت ، بلا.

معنی زوال در فرهنگ فارسی عمید

زوال
۱. نیست شدن، زدوده شدن، از بین رفتن.
۲. [قدیمی] دور شدن.
۳. [قدیمی، مجاز] مایل گشتن خورشید از میانۀ آسمان به سوی مغرب.
۴. (اسم) [قدیمی، مجاز] هنگام ظهر که آفتاب از بلندی رو به انحطاط می گذارد.
* زوال پذیرفتن: (مصدر لازم) [عربی. فارسی] نیست شدن، فانی شدن.
زوال پذیرنده، نیست شدنی، نابود شدنی، ناپایدار.

زوال در دانشنامه اسلامی

زوال
زوال هم به معنی متمایل شدن وهم به معنی زایل شدن است.
زوال متمایل شدن آفتاب از وسط آسمان به سمت مغرب و برطرف شدن و از بین رفتن چیزی می باشد.
کاربرد زوال به معنای نخست در فقه
از احکام مرتبط با زوال به معنای نخست در بابهایی نظیر طهارت، صلات، صوم، حج، جهاد، نکاح و صید و ذباحه سخن گفته اند.
راه شناخت زوال
شاخصی همچون چوب به صورت عمودی بر زمین نصب می شود. با طلوع خورشید از مشرق، شاهد سایه ای دراز به سمت مغرب برای شاخص هستیم. هرچه خورشید بالاتر رود، سایه شاخص کوتاه تر می گردد، تا آنکه خورشید در وسط آسمان قرار گیرد؛ یعنی به دایره فرضینصف النهار برسد. در این صورت، چنانچه آفتاب عمودی بر شاخص بتابد، سایه آن از بین می رود؛ اما اگر مقداری متمایل بتابد، سایه ای کوتاه در ناحیه شمال یا جنوب باقی می ماند.پس از متمایل شدن آفتاب از دایره نصف النهار به سمت غرب، سایه زوال یافته شاخص در سمت شرق پدید می آید یا اگر چیزی از آن مانده بود، در سمت مشرق افزایش می یابد. بنابر این، زوال خورشید با پیدایی یا فزونی سایه شاخص در ناحیه مشرق شناخته می شود.برای شناخت زوال راههای دیگری نیز دیگری نیز ذکر شده است. یکی از آنها استفاده از دایره هندی است.
احکام زوال در فقه
...
زوال
معنی زَوَالٍ: زوال - فنا - نابودي
معنی دَاحِضَةٌ: باطل کننده و زوال دهنده
معنی لَا يَزَالُ: زوال نمي پذيرد-پيوسته
معنی لَا تَزَالُ: زوال نمي پذيرد-پيوسته
معنی سُکَارَیٰ: مستان (سکربه زوال عقل بخاطر استعمال چيزي است که عقل را زايل ميکند ،مي گويند و سکر به آن ماده مست کننده مي گويند)
معنی وَارِثِ: وارث - ارث برنده (ارث تملک مال و يا هر چيز قابل انتفاعي است از کسي که قبلا او مالک بوده و با زوال او، ملک او به ديگري منتقل شده)
معنی وَارِثِينَ: وارثان - ارث برندگان(ارث تملک مال و يا هر چيز قابل انتفاعي است از کسي که قبلا او مالک بوده و با زوال او ، ملک او به ديگري منتقل شده)
معنی لَا يَزَالُونَ: زوال نمي پذيرند-پيوسته (عبارت " لَا يَزَالُونَ مُخْتَلِفِينَ " يعني همواره (در امر دين ) در اختلافند ) ...

زوال در دانشنامه ویکی پدیا

زوال
زُوال، در اساطیر ایرانی نام مردی بلندقد و سیاهپوست است که بلندی بالا (طول قد و قوارهٔ او)، گاهی به اندازهٔ یک نخل می رسد.
زوال روستایی از توابع بخش رستم شهرستان ممسنی در استان فارس ایران است.
این روستا در دهستان رستم یک قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۲۰۶ نفر (۴۲خانوار) بوده است.
زوال عقل یا دمانس (به لاتين: dementia) یا خِرَدسودگی در پزشکی و روان پزشکی، اختلال مزمن و گاهی حاد فرایندهای روانی به علت بیماری عضوی مغز که با تغییر شخصیت و نئاندرتال شدن و موقعیت ناشناسی و اختلال در حافظه و داوری و اندیشه همراه است. شایع ترین نوع دمانس، زوال عقل سالخوردگی یا بیماری آلزایمر است. از دیگر عوامل ایجاد دمانس می توان به سکته مغزی، روان آشفتگی (دلیریوم) ناشی از سمی شدن بدن در اثر مواد مخدر و روان گردان و بیماری های ناشایع ولی معروف مانند جنون گاوی اشاره نمود. طبق تعریف، خردسودگی عبارت است از تخریب پیش رونده کارکردهای شناختی که در زمینه ای از هشیاری کامل (بدون وجود دلیریوم بسته به نوع عامل آن) بروز می کند. دمانس از علائم بیماری و به صورت مجموعه ای از عملکردی های بد بالینی شامل اختلالاتی در حافظه، زبان پریشی، تغییرات روان شناختی و روان پزشکی و مختل شدن فعالیت های روزمره تظاهر می یابد.
بیماری ایدز
ضربه مغزی
بیماری پارکینسون
بیماری هانتینگتون
بیماری نیمن پیک
بیماری کروتزفلد جاکوب
امروزه حدود ۱۲ میلیون نفر در جهان دمانس دارند و انتظار می رود که این تعداد در سال ۲۰۴۰ به ۲۵ میلیون برسد. محققان سازمان جهانی آلزایمر (ADI) در گزارش سال ۲۰۱۵ خود در لندن پیش بینی کردند که شمار بیماران مبتلا به زوال عقل در جهان تا سال ۲۰۵۰ سه برابر و به ۱۳۱٫۵ میلیون نفر برس ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

معنی زوال به انگلیسی

decline (اسم)
کاهش ، زوال ، انحطاط ، سقوط ، فساد
decay (اسم)
تنزل ، زوال ، فساد ، خرابی ، پوسیدگی ، تباهی
decadence (اسم)
تنزل ، زوال ، انحطاط ، فساد ، آغاز ویرانی
downfall (اسم)
ریزش ، افت ، زوال ، انحطاط ، سقوط ، بارش
fadeaway (اسم)
غیبت ، زوال ، ناپدیدی
ebb (اسم)
مد ، زوال ، فروکش ، جزر ، فرونشینی
sublation (اسم)
استهلاک ، زوال ، تغییر شکل
lapse (اسم)
الحاد ، خطا ، زوال ، مرور ، انقضاء ، لغزش ، گذشت زمان ، استفاده از مرور زمان ، انحراف موقت ، ترک اولی ، خطا به خواندن
fall (اسم)
پاییز ، خزان ، افت ، ابشار ، زوال ، سقوط ، فروکش ، نزول ، هبوط ، افتادن
chute (اسم)
ناودان یا مجرای سرازیر ، زوال ، شیب تند رودخانه ، انحطاط ، مخفف کلمه پاراشوت ، سقوط
deterioration (اسم)
زوال ، بدتر شدن
consumption (اسم)
زوال ، مصرف ، مرض سل
tailspin (اسم)
زوال ، سقوط ، گیجی و بیهوشی

معنی کلمه زوال به عربی

زوال
استهلاک , انحطاط , تدهور , جزر , خطا , سقوط , مزلق , هبوط

زوال را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ب. الف. بزرگمهر
ویرانی، از میان رفتن، از هم پاشی

با بدیده گرفتن این سخن باریک و پاکیزه (نکته) که واژه ی از ریشه عربی �زوال� دربردارنده ی پله هایی است (تدریج) و یکباره انجام نمی پذیرد، پشنهاد و کاربردِ برابرهای یاد شده ی �نابودی� و �نیستی� برای آن، نادرست و نابجاست. واژه ی �فروپاشی� را نیز با اندک چشم پوشی می توان بکار برد. واژه ی پیشنهادی من: �از هم پاشی� بهتر از آن است و رویهمرفته هیچکدام از این واژه ها برابر باریک �زوال� نیستند. به هر رو، می پندارم سه واژه و آمیخته واژه ای که پیشنهاد نموده ام و از یکی از آن ها در بالا یاد شده، بهتر از آن های دیگر است.
علی باقری
گرد زوال بر در کسی نشستن : کنایه است از جاودانی و ابدی بودن وی، باقی و دایم بودن او.
به وجود تو بسته راه خیال
بردرت نانشسته گرد زوال
هفت پیکر نظامی،تص دکتر ثروتیان،۱۳۸۷،ص۳۷۶.
السا جون
زوال یعنی فروپاشی
ظفرابادی
ناپایداری

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• هنگام زوال چه ساعتی است   • زوال خورشید به چه معناست   • معنی زوال خورشید   • رو به زوال   • زوال به چه معنی است   • معنی زوال ظهر   • زمان زوال ظهر   • زمان زوال آفتاب   • مفهوم زوال   • تعریف زوال   • معرفی زوال   • زوال چیست   • زوال یعنی چی   • زوال یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی زوال

کلمه : زوال
اشتباه تایپی : c,hg
آوا : zavAl
نقش : اسم
عکس زوال : در گوگل

آیا معنی زوال مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )