برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1389 100 1

زه کمان

معنی زه کمان در لغت نامه دهخدا

زه کمان. [ زِ هَِ ک َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) شِرْع. (دهار). شِرْعة. قُنْب. قِناب. (منتهی الارب ). وتر. روده ٔ تابیده که بر کمان بندند و به خاصیت ارتجاعی آن تیر را پرتاب کنند : امیر به ترکی مرا گفت زه کمان جدا کن و بر پیل رو و از آنجا بر درخت پیلبان را به زه کمان بیاویز. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 458).

معنی زه کمان به فارسی

زه کمان
روده تابیده که بر کمان بندند وتر

زه کمان در جدول کلمات

زه کمان را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حمیدرضا دادگر_فریمان
وتر،چله،شرع،شِرْعة. قُنْب. قِناب

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• زه کمان در جدول   • زه کمان چیست   • زه کمان چه نام دارد   • جدولانه 65   • نام دیگر زه کمان   • اثر چخوف   • پنج ترکی   • خزانه کل مملکت   • معنی زه کمان   • مفهوم زه کمان   • تعریف زه کمان   • معرفی زه کمان   • زه کمان یعنی چی   • زه کمان یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی زه کمان
کلمه : زه کمان
اشتباه تایپی : ci ;lhk
عکس زه کمان : در گوگل

آیا معنی زه کمان مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )