برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1541 100 1
شبکه مترجمین ایران

زله

/zelle/

مترادف زله: بستوه، بیچاره، خسته، درمانده، مستاصل

معنی زله در لغت نامه دهخدا

زلت. [ زَل ْ ل َ ] (ع اِ) لغزش و لغزیدن... که عبارت است از کار ناپسندیده و این لفظ را به طریق ادب استعمال کنند، چنانکه زلت انبیاء(ع ). (از غیاث اللغات ). پالغز و لغزش پای. (ناظم الاطباء). عثرت. هفوت. ذنب. خطیئه. خطا. گناه. لغزش. لغزش پای. لغزش زبان درسخن. (از یادداشت های بخط مرحوم دهخدا) :
شفیع باش بر شه مرا بدین زلت
چو مصطفی بر دادار بر روشنان را.
دقیقی (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
از آب گنگ چه گویم که چند فرسنگ است
به سومنات بدانجایگاه زلت و شر.
فرخی.
نه وقت زلت بر من به دل گرفتی خشم
نه وقت خشم زمن بازداشتی احسان.
فرخی.
نیست از شاهان گیتی اندر این گیتی چو او
وقت خدمت حق شناس و وقت زلت بردبار.
فرخی.
اگر زلت نبودی کهتران را
عفو کردن نبودی مهتران را.
(ویس و رامین ).
امیر گفت : چه سخت است که شما می گویید اگر به آخر عمر چنین یک جفا واجب داشت و اندر این او را غرضی بود، بدان هزار مصلحت بباید نگریست که از آن ما نگهداشت و بسیار زلت به افراط درگذاشته است. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 26). و با هر یکی از این دو تن (دارا، فور) او را (اسکندر را) زلتی بوده دانند سخت زشت و بزرگ زلت او با دارا آن بود... و اما زلت با فور آن بودکه چون جنگ... (تاریخ بیهقی چ غنی ص 97). گفت یارب این که باشد، ندا آمد که این از فرزندان تست... و نام او داود است او را زلتی ظاهر شود. (قصص الانبیاء ص 27).
وآنکه همی گوید من زاهدم
جهل خود او را بترین زلت است.
ناصرخسرو.
از بس خطا و زلت ناخوبها که کردی
در چنگل عقابی در کام اژدهائی.
ناصرخسرو.
بی زلت و بی گناه محبوسم
بی علت و بی سبب گرفتارم.
مسعودسعد.
هیچکس از سهو و زلت معصوم نتواند بود. (کلیله و دمنه ). شیر در ایثار او افراط کرده و به زلت سست رائی منسوب گشته. (کلیله و دمنه ). به امیر ناصرالدین همچنان نامه فرستاد و درِ عذر کوفت و در اظهار برائت ساحت خویش از زلت این حرکت و... اطناب تمام کرد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 146). پس به علتی و سبب زلتی او رابگرفتند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ایضاً ص 386). نخواست که صنیعه ای که در باب او فرموده بود، ...

معنی زله به فارسی

زله
حشرهای سبزرنگ شبیه ملخ بیشتردرغله زارپیدامی، شودوبانگ بلندی دارد، جرواسک وچزدهم گویند
۱ - ( مصدر اسم ) یکبار لغزیدن سقوط ۲ - ( اسم ) خطا خطیئه . ۳ - ولیمه مهمانی عروسی . ۴ - طعامی که مردم فرومایه از جایی بردارند و با خود برند جمع زلات .
در تداول بمعنی ستوه و عجز می آید
[ گویش مازنی ] /zele/ درد خفیف و آزاردهنده ی استخوان و ماهیچه ها که براثر کم کاری یا بی خوابی و بدخوابی و موارد دیگر پدید آید & مانده، خسته – از پای افتاده - بی زار – متنفر & یخ - گوشت لخت & برف آویخته از شاخه های درخت - ماهیچه ۳سوز سرما & زهره – کیسه ی زردآب
[ گویش مازنی ] /zale baad bedaaen/ زهره ترک شدن
[ گویش مازنی ] /zalle bavien/ بیزار شدن - خسته شدن
[ گویش مازنی ] /zale tarak/ از اندوه و ترس مردن - دق کردن ۳خیلی ترسیدن
[ گویش مازنی ] /zale cheshm/ نگاه خشم آلود
[ گویش مازنی ] /zale daar/ زهره دار – نترس – شجاع
[ گویش مازنی ] /zale daashten/ جرأت داشتن – نترسیدن & گنجایش داشتن - زهره داشتن
[ گویش مازنی ] /zale re baad hedaaen/ کنایه از: زهره ترک شدن – ترسیدن
[ گویش مازنی ] /zele ghaal/ نی تیز و برنده
[ گویش مازنی ] /zele goosht/ گوشت لخت
[ گویش مازنی ] /zele haakerden/ پدید ...

معنی زله در فرهنگ معین

زله
( ~.) (اِ.) حشره ای است شبیه ملخ و سبز رنگ که در غله زارها و هوای گرم بانگ کند، سوسک و زنجره و جزد و چزد نیز گویند.
(زَ لِّ) [ ع . زلة ] ۱ - (مص ل .) لغزیدن . ۲ - (اِ.) خطا. ۳ - مهمانی عروسی . ۴ - آن چه از خوردنی که از مهمانی با خود برند.

معنی زله در فرهنگ فارسی عمید

زله
۲. ولیمه و مهمانی عروسی.
۳. خوردنی و خوراکی که از مهمانی با خود می بردند.
حشره ای سبزرنگ شبیه ملخ که بیشتر در غله زار یافت می شود و صدای بلندی ایجاد می کند، جرواسک، چزد، زانه: بانگ زله کرد خواهد کرّ گوش / وایچ ناساید به گرما از خروش (رودکی: ۵۳۳).

زله در دانشنامه ویکی پدیا

زله
مختصات: ۳۶°۱۷′۵۱″شمالی ۴۵°۲۵′۰۳″شرقی / ۳۶٫۲۹۷۴۳°شمالی ۴۵٫۴۱۷۶۲°شرقی / 36.29743; 45.41762
زله، روستایی است از توابع بخش وزینه و در شهرستان سردشت استان آذربایجان غربی ایران.
این روستا در دهستان ملکاری قرار داشته و بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ جمعیت آن ۱۶۳نفر (۲۹ خانوار) بوده است.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

معنی زله به انگلیسی

helpless (صفت)
سر گردان ، بی چاره ، فرومانده ، درمانده ، موردحمایت ، نا گزیر ، زله

معنی کلمه زله به عربی

زله
عاجز

زله را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

هادی غفوریان
در برخی گویش ها به زیلو یا همان زیرانداز نیز گفته می‌شود
علی سیریزی
جیرجیرک ، به زنجره رجوع شود.
محمدرضا
بگدر زبان لکی با لام مفتوح �زَلَه� بمعنی ترس است
ابوالفضل هاشم زاده
زله=سوسک حمام

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• انواع زله   • ژله با میوه   • زله انار   • ژله بستنی طرز تهیه   • معنی زله   • ژله رنگین کمان با بستنی   • ذله   • اموزش ژله   • مفهوم زله   • تعریف زله   • معرفی زله   • زله چیست   • زله یعنی چی   • زله یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی زله

کلمه : زله
اشتباه تایپی : cgi
آوا : zelle
نقش : اسم
عکس زله : در گوگل

آیا معنی زله مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )