برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1642 100 1
شبکه مترجمین ایران

زرگر

/zargar/

مترادف زرگر: جواهرساز، جواهری، طلاساز، طلاکار

معنی زرگر در لغت نامه دهخدا

زرگر. [ زَ گ َ ] (ص مرکب ) بمعنی زرساز. (آنندراج ) (فرهنگ فارسی معین ). (از: «زر» + «گر»، پسوند صنعت و شغل ). کسی که با زر کار کند. آن که آلت زرین سازد. (حاشیه ٔ برهان چ معین ). صیاغ. صواغ. صائغ. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). و بمعنی اعم آنکه ادوات از زر و سیم و جواهر سازد. (حاشیه ٔ برهان چ معین ) :
زرگر فرونشانَد کرف سیه به سیم
من باز برفشانم سیم زده به کرف.
کسائی (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
شد آمدش بینم سوی زرگران
همیشه ستوهند ازاو دیگران
بخواند آنگهی زرگر دند را
ز همسایگانان تنی چند را.
ابوشکور (یادداشت ایضاً).
آنرا ریگ هبیر خوانند و رنگ او سرخ است و زرگران از وی بکار دارند. (حدود العالم ، یادداشت ایضاً).
زرگری باید کز مایه ٔ ما کار کند
مایه ما را و هر آن سود که باشد به دو نیم.
فرخی.
وآنگاه یکی زرگرک زیرک و جادو
باژیر بهم باز نهاده لب هر دو.
منوچهری.
همیدون تموز و دیش چاکر است
بهارش مثال خزان زرگر است.
اسدی (گرشاسبنامه ).
بهمن کنون زرگر شود
برگ رزان چون زر شود.
ناصرخسرو.
گاورسه چو کردمی ندانی
بایدت سپرد زر به زرگر.
ناصرخسرو.
وآن کو نکند طاعت علمش نبود علم
زرگر نبود مرد چو بر زر نکند کار.
ناصرخسرو.
اکنون می خواهم خدای موسی بشما بنمایم ، گفتند: روا باشد. سامری زرگر بود. قالبی درست کرد. (قصص الانبیاء ص 113). دل کان است و خرد گوهر و قلم زرگر. (نصیحة الملوک غزالی ).
چشمم چون ابر و دامنم چو شمرشد
رویم چون زر و دل چو بوته ٔ زرگر.
مسعودسعد.
زرگر رخسار من شد عشق یار سیمبر
این چنین زر کردن آری از چنان زرگر سزد.
سوزنی (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
زمانه زو طلبد امر و نهی ، نز دگران
کسی طلب نکند کار زرگر از جولاه.
فلکی شیروانی.
زرگر ساحرصفت را بهر صنع
سیم چینی و زر آبائی فرست.
خاقانی.
وای بر زرگری که وقت شم ...

معنی زرگر به فارسی

زرگر
زرساز، کسی که پیشه اش ساختن زینت آلات اززرباشد
( صفت ) ۱ - کسی که با زر کار کند آنکه آلتهای زرین سازد زر ساز . ۲ - آنکه ادواتی از سیم و زر و جواهر سازد . یا زرگر چرخ آفتاب .
خلیل ... دررشت صرافی می کرد و بخدمت جمشید خان تردد داشت .
( صفت ) رئیس زرگران ( صفویه قاجاریه ) توضیح : بقول شاردن زرگر باشی بر همه اموری که در زرگرخانه جریان داشت نظارت و بهای جواهر را تعیین میکرد . ( سازمان صفوی ۱۱۱ - ۱۱٠ )
[ گویش مازنی ] /zargerbaagh/ از توابع شهرخواست ساری
( اسم ) ۱ - جایی که در آن زرگری کنند . ۲ - یکی از ادارات دولتی که وظیفه آن زرگری جواهرات سلطنتی بود . ( صفویه قاجاریه )
دهی از دهستان ارشق که در بخش مرکزی خیاو واقع است .
[ گویش مازنی ] /zarger male/ از توابع ازرک جنوبی بابل
[ گویش مازنی ] /paain zarger/ نام روستایی در حوزه ی بالاتجن قائمشهر
[ گویش مازنی ] /paayin zarger/ از توابع دهستان بالاتجن قائم شهر
اصفهانی شاعر بود و دیوانش را الفت چاپ کرد

معنی زرگر در فرهنگ معین

زرگر
(زَ گَ) سازندة زیورآلات طلایی .

معنی زرگر در فرهنگ فارسی عمید

زرگر
کسی که پیشه اش ساختن زینت آلات و چیزهای دیگر از زر است، طلاساز.

زرگر در دانشنامه ویکی پدیا

زرگر
زرگر یا طلاساز شاخه ای از فلزکاری است که دارای تخصص در کار با طلا و دیگر فلزات گران بها، برای ساخت یا مونتاژ محصولات لوکس فلزی می باشد. از لحاظ تاریخی، زرگرها به ساخت ظروف تزئینی، گلدان، فنجان و سرویس های نقره نیز می پرداختند ولی افزایش قیمت جهانی فلزات گران بها، محدودیت های زیادی را در اقلام این صنف ایجاد نموده است.
شاهکار چاپ باستانی
مختصات: ۳۶°۰۳′۲۰″شمالی ۵۰°۲۳′۰۸″شرقی / ۳۶٫۰۵۵۶۳۰۵۵۵۵۵۵۶°شمالی ۵۰٫۳۸۵۴۱۹۴۴۴۴۴۴۴°شرقی / 36.0556305555556; 50.3854194444444
زرگر یکی از روستاهای استان قزوین است که در بخش بشاریات شهرستان آبیک واقع شده است.
این روستا در دهستان بشاریات شرقی واقع شده و براساس سرشماری سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۷۵۰ نفر (۱۸۲ خانوار) بوده است.
مردم اهالی روستای زرگر به زبان رومانو یا (زبان زرگری) سخن میگویند.
زرگر (انگلیسی: Goldsmith) شاخه ای از فلزکاری است، که دارای تخصص در کار با طلا و دیگر فلزات گران بها، برای ساخت یا مونتاژ محصولات لوکس فلزی می باشد. از لحاظ تاریخی، زرگرها به ساخت ظروف تزئینی، گلدان، فنجان و سرویس های نقره نیز می پرداختند، ولی افزایش قیمت جهانی فلزات گران بها، محدودیت های زیادی را در اقلام این صنف ایجاد نموده است.
زرگر آهنگری است که با طلا و فلزات گرانبها سروکار دارد.
زرگر (اهر)
زرگر (آبیک)
زرگر (بیله سوار)
زرگر (شاهرود)
زرگر (شهر)
زرگر ممکن است به یکی از موارد زیر نیز اشاره داشته باشد:
زرگر (اهر)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان اهر در استان آذربایجان شرقی ایران است.
این روستا در دهستان بزکش قرار دارد و براساس سرش ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

معنی زرگر به انگلیسی

goldsmith (اسم)
زرگر ، طلا ساز
smith (اسم)
زرگر ، اهنکر ، فلزکار
jeweller (اسم)
زرگر ، جواهر فروش ، جواهر ساز
jeweler (اسم)
زرگر ، جواهر فروش ، جواهر ساز ، جواهری ، گوهر فروش

معنی کلمه زرگر به عربی

زرگر
حداد , صائغ الذهب

زرگر را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

نصرت اله زرگر
نصرت اله زرگر ساکن ملارد صفادشت روستای قشلاق زرگرهامرکزاصلی ایل زرگر ایران
کلمه زرگررابعنوان نام ایل زرگر که دراکثر شهرهای بزرگ ایران ساکن هستند ومرکز اصلی این ایل طبق اسنادقدیمی موجود میتوان نام برد درصورت لزوم اسنادارایه داده خواهدشد
درضمن راجع به زبان زرگری هم بنده اطلاعات کامل دارم واولین کسم شعر زرگری سرودم وباسازچگور بصورت آواز میخوانم وشصت وسه سال سن دارم
Maryam
طلا ساز
با نام یا بی نام فرق نداره
کسی است که با زر یا طلا، چیز هایی مثل انگشتر، گردنبند، دستبند و... می سازد.
امین عباسی
طلا ساز
کیارش
طلا ساز یا همان طلا فروش
رومان
زرگر نام یکی از طوایف کولی (Gypsy) در ایران، نام یکی از مردمان رومان در ایران

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• روستای زرگر کجاست   • عکسهای روستای زرگر   • تصاویر روستای زرگر   • زبان زرگری رومانو   • آدرس روستای زرگر   • ادرس روستای زرگر   • روستای زرگر آبیک   • عکس مردم روستای زرگر   • معنی زرگر   • مفهوم زرگر   • تعریف زرگر   • معرفی زرگر   • زرگر چیست   • زرگر یعنی چی   • زرگر یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی زرگر

کلمه : زرگر
اشتباه تایپی : cv'v
آوا : zargar
نقش : اسم
عکس زرگر : در گوگل

آیا معنی زرگر مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )