برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1538 100 1
شبکه مترجمین ایران

زجر

/zajr/

مترادف زجر: آزار، اذیت، تعب، رنج، سختی، شکنجه، عذاب

برابر پارسی: درد، آزار، رنج، شکنجه

معنی زجر در لغت نامه دهخدا

زجر. [ زَ ] (ع مص ) بازداشتن و منع کردن. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از غیاث اللغات ). باز داشتن کسی را و نهی کردن. (آنندراج ) (فرهنگ نظام ). از کاری بازکردن. (المصادر زوزنی ص 22) (دهار). منع. نهی. و این لغت دراصل بمعنی راندن بوسیله ٔ بانگ زدن است. (از متن اللغة) (از محیطالمحیط). منع کردن. (از اقرب الموارد). ابن فارس گوید: کلمه ٔ مرکب از زاء و جیم و راء (بهمین ترتیب ) دلالت بر انتهار (باز داشتن ) کند.گویند: زجرت البعیر حتی مضی. و زجرت فلاناً عن الشی ٔ فانزجر. (از مقاییس اللغه ج 3 ص 47). || نهی کردن و نعت از آن زاجر (مذکر) و زاجرة (مؤنث ) آید. (از اقرب الموارد). منع ونهی است و در حدیث هر جا زجر آید بدین معنی است. مرادف آن است از دجار که دراصل ازتجار بوده است. (از تاج العروس ) (از شرح قاموس ). در حدیث عزل آمده «کأنه زجر»؛ یعنی گویی نهی شده از آن و در حدیث ، هر جا زجر آید بمعنی نهی است. (از نهایه ٔ ابن اثیر). از کاری باز داشتن. (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی چ دبیرسیاقی ص 49 و 106). از کاری باز زدن. (تاج المصادر بیهقی ). نهی کردن کسی. (از کتاب الافعال ابن قطاع ص 86). || راندن. زجرالکلب بمعنی باز داشتن و راندن آید. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). بازداشتن سگ را. (آنندراج ). طرد و راندن است با بانگ. گویند: زجرته فانزجر؛ یعنی بانگ زدم تا برود پس رانده شد. و در قرآن است : فانما هی زجرة واحدة (19/37، 13/79). سپس در راندن (طرد) و بانگ برآوردن هر یک جداگانه بکار رفته است. «فالزاجرات زجراً» (2/37)؛ بمعنی راندن فرشتگان است ابرها را. و نیز در آیت «ما فیه مزدجر» (4/54)، مزدجر بمعنی «از ارتکاب گناهان منع شده » و در آیت «و قالوا مجنون و ازدجر» (9/54)، از دجر بمعنی «طرد شد، رانده شد» آمده است. و زجر را در این معنی بدین مناسبت بکار برند که بر مطرود بانگ میزنند و با گفتن کلماتی مانند: «دور شو» و «برگرد» میرانند. (از مفردات ). دفع کردن سگ. (از ترجمه ٔ قاموس )(از تاج العروس ). نهیب زدن بر سگ. سگ را با نهیب ازکاری باز داشتن. با «ب » و بدون آن نیز متعدی میشود.(از اقرب الموارد). باز داشتن (کف ) سگ و غیر آن است. (از متن اللغة) (از المعجم الوسیط). زجر در اصل راندن و دور کردن بوس ...

معنی زجر به فارسی

زجر
منع کردن، بازداشتن، بانگ زدن وطردکردن
۱ - ( مصدر ) باز داشتن منع کردن . ۲ - طرد کردن راندن . ۳ - ( مصدر ) بانگ زدن . ۴ - ( اسم ) منع نهی . ۵ - ( اسم ) آزار اذیت شکنجه . توضیح : زجر در عربی به معنی منع و راندن و باز داشتن ( است ) و این که زجر را در فارسی به معنی اذیت و آزار و انزجار را بمعنی کراهت و تنفر استعمال میکنند بر سبیل تجوز و تسامح است . ( همائی . قواعد زبان فارسی سالنامه آریان ۱۳۲۵ ص ۱۸٠ )
بن قیس یکی از سه تن بود که به فرمان ابن زیاد حضرت سجاد و حرم حسینی را به مراهی سر های شهدا به دمشق حمل کردن
رنج کشیدن آزار کشیدن زحمت کشیدن
شکنجه دادن کتک ردن
منع کردن نهی کردن توبیخ کردن
فال گرفتن
آزار کردن
فال گرفتن راندن شتر و دیگر حیوانات و یا تاراندن سباع با بانگ تنبیه
ستم کش زجر کشنده
با شکنجه کشته شدن با آزار فراوان به قتل رسیدن
با شکنجه کشتن
زنج کشیدن بیماری یا دردی داشتن
ستم دیده آزار دیده
حرف منع

معنی زجر در فرهنگ معین

زجر
(زَ) [ ع . ] ۱ - (مص م .) منع کردن . ۲ - راندن ، طرد کردن . ۳ - بانگ زدن . ۴ - (اِمص .) نهی . ۵ - (اِ.) شکنجه ، آزار.

معنی زجر در فرهنگ فارسی عمید

زجر
۱. رنج، سختی، آزار.
۲. (اسم مصدر) [قدیمی] تنبیه، مجازات.

زجر در دانشنامه اسلامی

زجر
معنی زَّاجِرَاتِ: بازدارندگان (اسم فاعل از "زجر"يعني کسي را با تهديد به مذمت و يا کتک ، از کاري و يا راهي منصرف کني . )
معنی زَجْراً: باز داشتني همراه با اجبار("زجر"يعني کسي را با تهديد به مذمت و يا کتک ، از کاري و يا راهي منصرف کني . )
معنی لَا تَنْهَرْ: مرنجان(ازکلمه نهر به معناي زجر و رنجاندن با غلظت و خشونت است که يا با داد زدن به روي کسي انجام ميگيرد و يا با درشت حرف زدن )
معنی لَا تَنْهَرْهُمَ: آنان را مرنجان(ازکلمه نهر به معناي زجر و رنجاندن با غلظت و خشونت است که يا با داد زدن به روي کسي انجام ميگيرد و يا با درشت حرف زدن )
معنی لَا تَنْهَرْهُمَا: آن دو را مرنجان (ازکلمه نهر به معناي زجر و رنجاندن با غلظت و خشونت است که يا با داد زدن به روي کسي انجام ميگيرد و يا با درشت حرف زدن )
معنی زَجْرَةٌ: نهيب - فرياد ("زجر"يعني کسي را با تهديد به مذمت و يا کتک ، از کاري و يا راهي منصرف کني اينکه نفخه دوم را زجره خوانده ، از اين جهت بوده که انسان با اين نهيب از نشاه مرگ به نشاه حيات ، و از باطن زمين به روي زمين منتقل ميشود )
معنی ﭐخْسَؤُواْ: اي سگان گم شويد-اي سگان دور شويد(خسات الکلب فخسئا معنايش اين است که سگ را از روي اهانت چخ کردم ، رفت و در گوشه‏اي نشست ، و عرب وقتي مي‏خواهد به سگ بگويد : چخ ، مي‏گويد : اخسا و بنا به گفته راغب ، در کلام ،استعاره کنايه‏اي به کار رفته ، و مراد ازاين ک...
تکرار در قرآن: ۶(بار)
«زجر»، گاه، به معنای طرد است، و گاه، به معنای فریادی است که برای راندن گفته می شود، و در اینجا منظور معنای دوم، و اشاره به «نفخه دوم» و «صیحه ثانی اسرافیل» می باشد. انتخاب تعبیر «زَجْرَةٌ واحِدَةٌ» در سوره «نازعات» با توجّه به محتوای این دو کلمه، اشاره به سرعت و ناگهانی بودن رستاخیز و سهولت و آسانی آن در برابر قدرت خدا است، که با یک فریاد آمرانه از سوی فرشته رستاخیز، یا صور اسرافیل، همه مردگان لباس حیات در تن می کنند و در عرصه محشر برای حساب حاضر می شوند.
راندن با صدا، سپس گاهی در صدا و گاهی در مطلق راندن به کار می‏رود عبارت راغب چنین است «الزجر طرد بصوت. ثم سیتعمل فی الطرد تارة و فی الصوت اخری» صحاح و قاموس و اقرب منع و نهی گفته‏اند. این م ...

معنی زجر به انگلیسی

torture (اسم)
شکنجه ، عذاب ، زجر
persecution (اسم)
شکنجه ، اذیت ، ازار ، زجر
torment (اسم)
شکنجه ، عذاب ، غرامت ، ازار ، زحمت ، زجر
maceration (اسم)
لاغری ، زجر

معنی کلمه زجر به عربی

زجر
تعذيب , عذاب
تعذيب , عذاب , نقع
معذب
اعدام

زجر را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

امید
هدس
Hizan
در عربی به معنای بازداشتن از کاری و در فارسی به معنای شکنجه و رنج

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• زجر کشیدن   • زجر بن قیس کیست   • زجربن قیس   • ضجر   • معنی کلمه زجر   • زجر در کربلا   • معنی ضجر   • معنی زجر   • مفهوم زجر   • تعریف زجر   • معرفی زجر   • زجر چیست   • زجر یعنی چی   • زجر یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی زجر

کلمه : زجر
اشتباه تایپی : c[v
آوا : zajr
نقش : اسم
عکس زجر : در گوگل

آیا معنی زجر مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )