برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1454 100 1

زبان دار

/zabAndAr/

معنی زبان دار در لغت نامه دهخدا

زبان دار. [ زَ ] (نف مرکب ) دارای زبان. || کسی که میتواند مطلب خود را خوب ادا کند. (فرهنگ نظام ). مِقوَل. (منتهی الارب ). || مجازاً، صریح.روشن. مدلل. آشکار: شرحی زبان دار به او بنویسد. نامه ای زبان دار به او بنویس. رجوع به زبان داشتن شود.

معنی زبان دار به فارسی

زبان دار
کسی که می تواند مطلب خود را خوب بیان کند مجازا صریح روشن

معنی زبان دار در فرهنگ فارسی عمید

زبان دار
۱. گویا، سخنگو.
۲. آن که بتواند مطلب خود را خوب بیان کند.

زبان دار در جدول کلمات

زبان دار بی زبان
لال

معنی زبان دار به انگلیسی

glib (صفت)
لا قید ، سلیس ، روان ، لیز ، چرب زبان ، زبان دار

معنی کلمه زبان دار به عربی

زبان دار
خصلة

زبان دار را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• چگونه حاضر جواب باشيم   • تیکه های حاضر جوابی   • خوش زبانی   • معنی زبان دار   • مفهوم زبان دار   • تعریف زبان دار   • معرفی زبان دار   • زبان دار چیست   • زبان دار یعنی چی   • زبان دار یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی زبان دار
کلمه : زبان دار
اشتباه تایپی : cfhk nhv
آوا : zabAndAr
نقش : صفت
عکس زبان دار : در گوگل

آیا معنی زبان دار مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )
شبکه مترجمین ایران