برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1400 100 1

رک

/rok/

مترادف رک: آشکار، بی پروا، بی پرده، بی تعارف، بی تکلف، ساده، صاف وپوست کنده، صریح

متضاد رک: درلفافه

معنی رک در لغت نامه دهخدا

رک. [ رُ ] (ص ، ق ) (عامیانه ) بی پرده (گفتار) پوست کنده (گفتار). صریح. صریحاً. بالصراحة. گفته ٔ روشن و کمی تند نسبت به شنونده ناشی از صراحت خلق و راستگویی گوینده. (یادداشت مؤلف ). راست و صریح. بی پرده. بی پروا: حقیقت را رک پوست کنده می گویم. (فرهنگ فارسی معین ).
- رک و راست ؛ صاف و پوست کنده : «من رک و راست حرف می زنم » (فرهنگ فارسی معین ).
|| صریح اللهجة؛ آنکه رک و صریح حرف زند. آنکه سخن بی پرده گوید. رک گوی. یک لخت. بی شیله و پیله. (از یادداشت مؤلف ).

رک. [ رَ ] (اِ) ریشه ٔ رکیدن که صورتی یا تصحیفی است از زکیدن و ژکیدن. رجوع به ژکیدن و زکیدن شود. || رسته و صف کشیده. (از برهان ) (ناظم الاطباء).راسته و صف کشیده چه اگر گویند فلان چند رک شد؛ یعنی چند صف شد. (لغت محلی شوشتر). اما در این معنی مصحف رگ است به معنی رَج و رده. رجوع به رگ و رده شود.
- رک نزدن ؛ قادر نبودن بر ایستادن از ضعف یا از خوف که طاری شده : فلانی رک نمیزند. (از لغت محلی شوشتر).

رک. [ رَ ] (ضمیر) به لغت زند و پازند به معنی تو باشد و به عربی انت گویند. (برهان ). به لغت زند ضمیر مفرد مخاطب ؛ یعنی تو و انت. (ناظم الاطباء).

رک. [ رُ ] رمزی و اختصاری است از «رجوع کنید» در اصطلاح مصححان کتب و متون.

رک. [ رَک ک ] (ع مص ) جزوی را بر جزو آن چیز افکندن : رککت الشی ٔ بعضه علی بعض ؛ ای طرحته. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). چیزی بر چیزی افکندن. (تاج المصادر بیهقی ). جزوی را بر جزو آن چیز افکندن. (آنندراج ). چیزی افکندن. (دهار). || دست خود را بردنبه و پهلوی گوسپند نهادن تا فربهی و لاغری آن معلوم شود. مجیدن. برمجیدن. پرماسیدن. (از یادداشت مؤلف ): رک الشاة؛ و کذا رک الشی ٔ بیده ؛ اذا غمزه لیعرف حجمه. (منتهی الارب ). دست خود بر دنبه و پهلوی گوسپند نهادن تا فربهی و لاغری آن معلوم شود. (آنندراج ). دست بر چیزی زدن برای دانستن حجم آن. (از اقرب الموارد). || نیک آرامیدن با زن. (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). || دست را با گردن به هم غل کردن. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). دست به غل با گردن بستن. (تاج المصادر بیهقی ) ...

معنی رک به فارسی

رک
صریح اللهجه، راست وصریح، سخن راست وصریح وبی پرده
راست و صریح بی پرده بی پروا : [[ حقیقت را راست و پوست کنده میگویم ]] . یا رک و راست صاف و پوست کنده : [[ من رک و راست حرف میزنم ]] .
[ گویش مازنی ] /rek/ کاردکی که به وسیله ی آن تخم کدو را از داخل کدو خارج کنند - جایی که درخت انبوه روییده باشد & خمیده – هر چیزی که شیب ملایمی داشته باشد - از ادوات تله & شن و ماسه
[ گویش مازنی ] /rek borden/ رها شدن - آزاد شدن تله
ده از دهستان کنارک شهرستان چاه بهار
[ گویش مازنی ] /reko rez/ وسایل خرد و ریز - خرت و پر
[ گویش مازنی ] /reke rosh/ به تکاپو و حرکت در آمدن – جنبش – جریان
[ گویش مازنی ] /rek rek/ صدای کشیدن پا به زمین در هنگام راه رفتن - صدای جویدن چیزی به وسیله ی موش ۳صدای رنده کردن
[ گویش مازنی ] /rek rek biyaarden/ رنده کردن
ده از دهستان ده پیر بخش حومه شهرستان آبادان
بی پرده و صریح گفتن چیزهایی را که عادتا در پرده و بکنایه گویند
( صفت ) صریح صریح اللهجه .
رگ گو
با صراحت سخن گفتن صاف و پوست کنده حرف زدن .
[ گویش مازنی ] /rek hedaaen/ ...

معنی رک در فرهنگ معین

رک
(رُ) (ق .) صریح ، بی پرده .
(رُ) (حامص .) (عا.) با صراحت سخن گفتن ، صاف و پوست کنده حرف زدن .

معنی رک در فرهنگ فارسی عمید

رک
= ژک
۱. راست و صریح، بی پرده.
۲. کسی که صریح و بی پروا سخن می گوید، رک گو.

رک در دانشنامه آزاد پارسی

رُک
رُک
رُک
رُک
نوعی گنبد، یا منار با حجم مخروطی یا هرمی. پلان گنبد رُک، گاه دایره و گاه چندضلعی منتظم است. گنبد رُک بیشتر در مناطق مرطوب و نیمه مرطوب ایران مشاهده می شود، و در مقاطعی از تاریخ نماد مقابر شهدای علوی بوده است.

معنی رک به انگلیسی

straight (صفت)
راست ، صریح ، درست ، عمودی ، مرتب ، مستقیم ، راحت ، بی پرده ، رک ، سر راست ، افقی ، بطور سرراست
frank (صفت)
صریح ، صادق ، صمیمی ، بی پرده ، رک ، رک گو
downright (صفت)
راست ، مطلق ، خالص ، رک ، محض
stark (صفت)
سفت ، کامل ، حساس ، شاق ، خشن ، رک ، قوی ، شجاع ، زبر ، پاک ، خشک وسرد
straightforward (صفت)
راست ، درست ، مستقیم ، بی پرده ، رک ، اسان ، سر راست
blunt (صفت)
کند ، بی پرده ، رک ، بی نوک ، دارای لبه ضخیم
outspoken (صفت)
پر حرف ، رک ، رک و راست ، سر راست
forthright (صفت)
رک ، بی محابا
point-blank (صفت)
مستقیم ، رک ، رو به نشان
straight-out (صفت)
بی پرده ، رک ، راست حسینی ، یکراست

معنی کلمه رک به عربی

رک
بسيط , ختم , صريح , مباشر
ختم , صريح
صدق
تحديق
بشکل صريح , صريح
سهل
بصراحة

رک را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محیا
شق.بلند{شوشتری}
سیدحسین اخوان بهابادی
Rak, در گویش شهرستان بهاباد به لارو حشراتی گفته می شود که روی برگ درختان انگور زندگی و از آن تغذیه می کند و رنگ آن سبز است و اندازه آن به سه، چهار سانت می رسد و قیافه‌اش چندش‌آور است و بیشتر موجب ترس و وحشت کودکان و زنان می گردد.
سیاوش
Rok.رک به ضم ر در بختیاری به معنی لانه مرغ گویند
واژگان لری بختیاری
رِک=تکیه گاه
در مَثَل می گویند :
چوب دستی را به رِک می زند.
مادر به فرزند می گوید رِکم در مَنای تکیه گاهم.
یا می‌گوید رِک دلم در مَنای تکیه گاه دلم.

رُک=سبدی گنبدی و بلند (برای جای مرغ استفاده می شده).

ر یک( که در زبان لری (ی) به ( ِا) کشیده گفته میشود)=چیدمان پی در پی =ردیف

رِکه =رِکِ =بحث و کَل کَل و درگیری گفتاری
رِکه توک=رِکِ تُک=بحث و درگیری( میان دو نفر)

در زبان لری بختیاری
بی رو در بایستی حرف زدن=رُت
محسن کشاورز
یک خاندان در لرستان هست به نام رُک رُک در چرایی آن شک هست
محمد صادق
بدون ترس و بدون خجالت و بدون تعارف و شجاعانه و بدون رو در واسی و بدون اینکه بترسیم و شجاعانه همه چیز را راست بگوییم
کوروش
در زبان لری به چوبی که زیر شاخه خمیده یک درخت می گذارند تا شاخه نشکند رُک می گویند
موری بازفت(بختیاری)
در گویش زبان بختیاری واژه رِک به چوبی کوتاه که هماننده تکیه گاه یا گووه ، یا اهرم برای نگه داشتن
چیزی بکار رود.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• قیمت رک دیتاشین   • خرید رک   • رک دیواری   • رک چیست   • قیمت رک ایستاده   • خرید رک سرور   • رک دیواری پایا سیستم   • قیمت رک سرور   • معنی رک   • مفهوم رک   • تعریف رک   • معرفی رک   • رک یعنی چی   • رک یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی رک
کلمه : رک
اشتباه تایپی : v;
آوا : rok
نقش : صفت
عکس رک : در گوگل

آیا معنی رک مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )