برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1571 100 1
شبکه مترجمین ایران

رکن

/rokn/

مترادف رکن: اسطقس، بالار، پایه، ستون، عماد، عمده، مهم

برابر پارسی: پایه، ریشه، بن، بنیاد، ستون

معنی رکن در لغت نامه دهخدا

رکن. [رَ ] (ع اِ) کلاکموش. (منتهی الارب ). کلاکموش. (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || موش. (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). موش نر. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة).

رکن. [ رُ ] (ع اِ) کرانه ٔ قویتر چیزی. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). جزو اعظم هر شی ٔ. (آنندراج ) (ناظم الاطباء). کرانه ٔ هر چیزی. (دهار). ج ، اَرکان و اَرکُن. (المنجد). جانب. (دهار). جانب قوی چیزی. (غیاث اللغات ). کرانه. (ترجمان القرآن جرجانی ). کرانه ٔ کوه. (غیاث اللغات ) (لغت محلی شوشتر نسخه ٔ خطی کتابخانه ٔ مؤلف ) (آنندراج ) (دهار). || امر بزرگ. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). کار بزرگ. (از اقرب الموارد). کار مهم. (ناظم الاطباء). || هر امر که باعث قوه و غلبه و شوکت باشد مثل ملک و لشکر و مانند آن. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || ارجمندی. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). عزت و مناعت. ج ، ارکان. (از اقرب الموارد). || قوت و غلبه. (منتهی الارب ) (غیاث اللغات ). قوت. شدت. عز. (یادداشت مؤلف ). || در تداول جغرافیای قدیم ، گوشه. (دهار) (غیاث اللغات ). کناره. دیوار. کنج دیوار. گوشه. (کشاف زمخشری ): حجاج در مکه آمد و بفرمود تا آن رکنی راکه به سنگ منجنیق ویران کرده بودند آباد کنند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 189). عبداﷲ مسجد مکه را حصار گرفت و جنگ سخت شد و منجنیق سوی خانه روان شد و سنگ می انداختند تا یک رکنی را فرودآوردند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 186). شکل ارکان پارس و شکل ولایت پارس چنان افتاده است که قسمت حدود شرقی و غربی و شمالی و جنوبی بر چهار رکن می افتد نه بر چهار حد، و مثال آن مربعی است که هر زاویه ای از آن به یکی از آن حدود می رسد...و فرق میان ارکان و حدود آن است که ارکان چهار زاویه ٔ مربع باشد و حدود چهار پهلوی مربع. (فارسنامه ٔ ابن بلخی ص 120). و ارکان پارس این است رکن شمالی متاخم اعمال اصفهان است و سرحد میان پارس.... رکن شرقی متاخم اعمال کرمان است... رکن غربی متاخم اعمال خوزستان است. (فارسنامه ٔ ابن بلخی ص 121). || ستون و بنیاد. (لغت نامه محلی شوشتر). ستون. ستونی که بدان چیزی تکیه کند. عمود. (ناظم الاطباء) :
بنشاند آبش آذرش بگریزد آب از آذرش
یک رکن ...

معنی رکن به فارسی

رکن
( سید ) آملی ان مشرف الدین حسینی از منجمان قر ۸ ه. ( و. ۸٠٠ ه. ق .) وی کتابی درباره اسطرلاب بنام (( پنجاه باب سلطانی )) و کتابی در باب تقویم بنام (( زیج جامع سعدی ))دارد که در آن تاریخ مختصر زیجهای معروف درج شده .
جزئ بزرگتروقوی ترازهرچیز، عضوعمده، پایه وستون
( اسم ) ستون ستونی که بدان چیزی دیگر تکیه کند عمود . ۲ - جزو بزرگتر از هر چیز . ۳ - عضو عمده . ۴ - کار بزرگ امر عظیم . ۵ - بزرگ سرور رئیس قوم . ۶ - هیولی جمع ارکان . ۷ - هر یک از بخشهای چهارگانه ستاد ارتش . یا رکن اول شامل شعب : آمار ترفیعات قضائی . یا رکن دوم شامل شعب : جرایم امور احتیاطی مربوط بجنگ . یا رکن سوم شامل شعب : آموزش و تربیت سربازی . یا رکن چهارم شامل تدارکات ارتش ( تهیه آذوغه و پوشاک ) .
سید عاملی ابن مشرف الدین حسینی از منجمان قرن نهم هجری قمری ( متولد ۸٠٠ هجری قمری ) وی کتابی بنام پنجاه باب سلطانی و کتابی در باب تقویم بنام زیج جامع سعیدی دارد
چشمه ایست که رکن الدوله دیلمی احداث کرده. سرچشمه آن بمسافت یک فرسنگی (تقریبا) شمال شیراز میان دو کوه و مجرایش از تنگ الله اکبر است .توضیح حافظ و عبید زاکانی و عماد فقیه ازین چشمه یاد کرده اند.
ده از دهستان بربرود بخش الیگودرز شهرستان بروجرد
( اسم ) ۱ - ستون دین اسلام . ۲ - ببعض وزیران فاطمی مصر اطلاق میشده . یا رکن اسلام و المسلمین . ۱- ستون اسلام و مسلمانان ( قلقشندی این لقب را بالاتر از رکن الاسلام دانسته ) . ۲ - عنوان سلطان ملکشاه سلجوقی . ۳ - در عصر ممالیک عموما بسپاهیان اطلاق می شده .
عبدالکریم بن محمد بن علی
محمد بن ابی بکر معروف به رکن السلام
داود از امرای ارتقیه کیفا ( جل. حدود ۵٠۲ ه. ق./ ۱۱٠۸ م . ف. حدود ۵۴۳ ه. ق ./ ۱۱۴۸ م.).
( اسم ) ۱ - ستون دو ...

معنی رکن در فرهنگ معین

رکن
(رُ کْ) [ ع . ] ۱ - (اِ.) پایه ، ستون . ۲ - جزو بزرگتر و قوی تر از هر چیز. ۳ - حجرالاسود، سنگی که به دیوار کعبه نصب است و حاجیان آن را هنگام طواف لمس می کنند. ج . ارکان .

معنی رکن در فرهنگ فارسی عمید

رکن
۱. جزء بزرگ تر و قوی تر از هر چیز، عضو عمده.
۲. [مجاز] بزرگ و شریف و رئیس قوم.
۳. امر عظیم.
۴. پایه، ستون.
۵. [قدیمی] آنچه به آن قوت می گیرند و تکیه می کنند، پایه و ستون.

رکن در دانشنامه اسلامی

رکن
آنچه که ترک عمدی یا سهوی آن موجب بطلان عبادت شده و همچنین به هر یک از چهار زاویه کعبه رکن گفته می شود که از رکن به معنای نخست در باب صلات و در معنای دوم در باب حج سخن رفته است.
۱- آنچه ترک عمدی یا سهوی آن موجب بطلان عبادت است.۲-هر یک از چهار زاویه کعبه را رکن می گویند.
اجزاء واجب نماز
اجزاء واجب نماز به رکن و غیررکن تقسیم می شود. ارکان نماز بنابر قول مشهور عبارتند از: نیت، قیام، تکبیرة الإحرام، رکوع و سجود.
← رکن بودن نیت
در اینکه تنها ترک رکن -به عمد یا سهو- موجب بطلان نماز است یا زیادی آن نیز -از روی عمد یا سهو- نماز را باطل می کند، اختلاف است. قول دوم، معروف و مشهور است.
← زیادی در نیت، قیام و تکبیرة الاحرام
...
رکن
معنی رُکْنٍ: هر چيزي است که ساختمان ، بعد از بنيان بر آن تکيه دارد مانند ستون و پايه.(رکون اعتمادي است که توأم با ميل باشد ،به معناي ميل کردن به سوي چيزي و تسکين دادن خاطر به وسيله آن است ، و کلمه رکن به معناي ناحيه قويتر و اصلی تر هر چيز است )
معنی تَرْکَنُ: اندکي متمايل شوي (رکون اعتمادي است که توأم با ميل باشد ،به معناي ميل کردن به سوي چيزي و تسکين دادن خاطر به وسيله آن است ، و کلمه رکن - به ضم اول آن - به معناي ناحيه قويتر و اصلی تر هر چيز است )
معنی لَا تَرْکَنُواْ: حتی کمی متمايل نشويد -حتی به مقدار کم هم دل خوش نکنید(رکون اعتمادي است که توأم با ميل باشد ،به معناي ميل کردن به سوي چيزي و تسکين دادن خاطر به وسيله آن است ، و کلمه رکن - به ضم اول آن - به معناي ناحيه قويتر و اصلی تر هر چيز است )
تکرار در قرآن: ۴(بار)
«رُکْن» در اصل به معنای ستون و پایه اصلی، و بخش مهم هر چیز است، و در اینجا ممکن است اشاره به ارکان بدن باشد. یعنی فرعون به طور کامل و با تمام ارکان بدن به موسی(علیه السلام) پشت کرد. بعضی نیز گفته اند که منظور در اینجا لشکر او است، یعنی تکیه بر ارکان لشکر خویش کرد و از پیام حق روی گردان شد. و یا این که هم خودش از فرمان خدا روی برتافت، و هم ارکان حکومت و لشکر خود را منحرف ساخت.
...


رکن در دانشنامه ویکی پدیا

رکن
رکن (به آلمانی: Reken) یک شهر در آلمان است که در بورکن واقع شده است. رکن ۱۴٬۳۱۱ نفر جمعیت دارد.
فهرست شهرهای آلمان
رکن آباد ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
رکن آباد (الیگودرز)
رکن آباد (بردسکن)
رکن آباد (پاسارگاد)
رکن آباد (خاش)
رکن آباد (سمنان)
رکن آباد (شیراز)
رکن آباد (لامرد)
رکن آباد (لنجان)
رکن آباد (میبد)
رکن آباد (میناب)
رکن آباد (خلخال)
رکن آباد یکی از منابع آب شهر شیراز می باشد که به سال ۳۳۸ هجری و به دست رکن الدوله دیلمی ایجاد شده است. آب این منبع روستای «اکبرآباد» و نیز محله های «چهل تنان»، «حافظیه» و «هفت تنان» را آبیاری می نماید. رکن آباد در ۱۲ کیلومتری شمال شیراز قرار گرفته است. ارتفاع از سطح دریا در این منطقه ۱۷۴۳متر است و منطقه ای بسیار خوش آب و هوا با آب تمیز و گوارا می باشد.
شهرک رکن آباد
آب بند رکن آباد
رکن آباد، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان الیگودرز در استان لرستان ایران است.
فهرست روستاهای ایران
این روستا در دهستان بربرود شرقی قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۵۹ نفر (۴۱خانوار) بوده است.
مختصات: ۳۵°۰۸′۵۸″ شمالی ۵۸°۰۲′۵۸″ شرقی / ۳۵٫۱۴۹۴۴°شمالی ۵۸٫۰۴۹۴۴°شرقی / 35.14944; 58.04944
رکن آباد روستایی در بخش شهرآباد شهرستان بردسکن در استان خراسان رضوی می باشد. این روستا هم چنین مرکز دهستان جلگه بخش شهرآباد است.
بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ جمعیت آن ۳۹۶۳ نفر با ۱۰۱۳ خانوار بوده است. ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

رکن در جدول کلمات

رکن
اس
رکن چهارم از ارکان کعبه
رکن شامی
رکن و پایه
اس
سه رکن اساسی شعر کهن
بدیع وعروض و قافیه

معنی رکن به انگلیسی

column (اسم)
پایه ، عمود ، ستون ، رکن
pillar (اسم)
میله ، پایه ، عمود ، ستون ، رکن ، دیرک ، جرز ، ارکان ، ستون بتون ارمه

معنی کلمه رکن به عربی

رکن
عمود

رکن را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• غیر رکن   • رکن نماز چند چیز است   • رکن نماز چیست   • رکن در جدول   • معنی رکن   • رکن های نماز   • رکن در بافتنی   • غیر ارکان نماز   • مفهوم رکن   • تعریف رکن   • معرفی رکن   • رکن چیست   • رکن یعنی چی   • رکن یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی رکن

کلمه : رکن
اشتباه تایپی : v;k
آوا : rokn
نقش : اسم
عکس رکن : در گوگل

آیا معنی رکن مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )