برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1627 100 1
شبکه مترجمین ایران

روش

/raveS/

مترادف روش: آیین، ادب، اسلوب، باب، راه، رسم، رفتار، روال، روند، رویه، سبک، سنت، سیاق، سیر، سیرت، سیره، شعار، شیوه، طرز، طریق، طریقت، طریقه، طور، عادت، قاعده، قانون، متد، مذهب، مسلک، منوال، نحو، نحوه، نظام، نمط، نوع، وجه، وضع، هنجار

معنی روش در لغت نامه دهخدا

رؤش. [ رَ ئو ] (ع ص ) مرد صاحب گوش بسیارموی. (از منتهی الارب ) (از معجم متن اللغه ). || مردی که موی چهره اش بسیار باشد. (از معجم متن اللغه ). || شتری که گوش بسیارموی داشته باشد. (از معجم متن اللغه ) (از اقرب الموارد). || مرد ضعیف. (ازمعجم متن اللغه ). مرد سست پشت. (از اقرب الموارد).

روش. [ رَ وِ ] (اِمص ) طرز. (از برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). طریقه. (آنندراج ). قاعده و قانون. (برهان ) (ناظم الاطباء). راه. هنجار. شیوه. اسلوب. وَتیرَه. نَسَق. منوال. سبک. طریق. گونه. سنت. نَمَط. رسم و آیین. نهج. قاعده :
چو یزدان چنین راند اندر بوش
بدین گونه پیش آوریدم روش.
فردوسی.
تو این را دروغ و فسانه مدان
بیک سان روش در زمانه مدان.
فردوسی.
بجای آوردی به روش سلف صالح خود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 308).
واقف گردان او را در آنچه جسته ای آنرا... و مستقیم بودن خود را بر ستوده تر روشها در طاعت او. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 314).
چون به نسبت روش خواجه و درویشان آن جمعهیچ محل اعتراض نیافتند سخنان بیرون از جاده بسیار گفتند. (انیس الطالبین ص 189). میانه رفتن و روش صالح یک جزو است از 24 جزو پیغامبری. (انیس الطالبین ص 12).
خاقانی بلند سخن در جهان منم
کآزادی از جهان روش حکمت من است.
خاقانی.
از طپش عشق تو در روش مدح شاه
خاطر خاقانی است سحرحلال آفرین.
خاقانی.
در روش مدح تو خاطر خاقانی است
موی معانی شکاف روی معالی نگار.
خاقانی.
همه روز این شگرفی بود کارش
همه عمر این روش بود اختیارش.
نظامی.
وزآن بیمایگان را مایه بخشیم
روان را زین روش پیرایه بخشیم.
نظامی (خسرو و شیرین ص 431).
دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است
بدین راه و روش می رو که با دلدار پیوندی.
حافظ.
تو بندگی چوگدایان بشرطمزد مکن
که خواجه خود روش بنده پروری داند.
حافظ.
کینه جویی روش احسان نیست
هرکه احسان نکند انسان نیست.
جامی.
- روش احمد ...

معنی روش به فارسی

روش
رفتن
۱ - ( اسم ) روشنایی : [[ فرخت بادا روش خنیده گرشاسب هوش ]] ( سرود کرکوری ) . ۲ - ( صفت ) روشن : [[ چشم شما روشن ]] .
از قدیسان دین مسیح بشمار میرود وی در مونتپلیه فرانسه بدنیا آمد .
[ گویش مازنی ] /rosh/ آب در جریان - راه افتادن – حرکت & پسوند فاعلی به معنی فروشنده - سپیدرو ۳چوبی که با آن شیر را هم زنند & نوعی آب زی کوچک شبیه میگو که در کنار ساحل دیده شود & رویش روییدن & کاملا سفید و روشن
[doubly labeled water method] [تغذیه] روشی برای تعیین میزان انرژی مصرفی با استفاده از ایزوتوپ های اتم های سازندۀ آب متـ . آب دونشان doubly labeled water, DLW
[mixture method] [آمار] روشی دومرحله ای برای تولید نمونه های تصادفی از یک توزیع آمیزه ای (mixture distribution)
[photometric parallax method] [نجوم رصدی و آشکارسازها] روشی در تحلیل داده های نجومی برای تخمین فاصلۀ ستاره ها به کمک طیف و روشنایی ظاهری آنها متـ . روش فاصلۀ نورسنجشی
[earned value technique] [مدیریت-مدیریت پروژه] روشی برای سنجش کارایی پروژه
[nutritional assessment method] [تغذیه] روشی که در آن وضع تغذیۀ فرد و جامعه ازطریق اندازه گیری مقدار دریافت غذا و مواد مغذی و ارزیابی شاخص های سلامت ارزیابی می شود
[citation based method] [آینده پژوهی و آینده نگری] روشی برای بهره برداری از ارجاعات ثبت اختراعات و انتشارات
[electromagnetic method] [ژئوفیزیک] روشی که ...

معنی روش در فرهنگ معین

روش
(رَ وِ)۱ - (اِمص .) عمل رفتن . ۲ - خرامش . ۳ - (اِ.) معبر. ۴ - طرز، رسم .
(رُ) ۱ - روشنایی . ۲ - (ص .) روشن .
( ~ . رَ وِ) (اِمر.) دفع مواد دفعی از روده به صورت مایع و مخلوط با ترشحات نسج پوششی روده به دفعات زیاد در شبانه - روز.

معنی روش در فرهنگ فارسی عمید

روش
۱. طرز انجام دادن کاری، شیوه.
۲. حرکت کردن، رفتن.
۳. (تصوف) سلوک.
= رُوشن
۱. [مقابلِ کج رفتار] راست رفتار، آن که به راه راست می رود و منحرف نمی شود.
۲. [مقابلِ کج روش] [قدیمی] کسی که روش راست ودرست دارد.
= اسهال
آن که رفتار و کردار نیکو دارد، نیکوروش، خوش رفتار.
همرو، همراه.

روش در جدول کلمات

روش
سیرت
روش | سازمان
سیستم
روش تحقیق در علوم
متدلوژی
روش شناسی
متدلوژی
روش و حرفه کاربرد علوم فنی
مهندسی
روش و حرفه کاربرد علوم فنی که با استفاده از قوانین طبیعت و منابع فیزیکی به ساخت و طراحی مواد | ساختارها | ماشین ها | ابزار و سیستم ها و یا پردازش ها می انجامد
ایدز
روش و رفتار
سلوک
روش و سیره
سنت
روش و شــیوه
سنت
روش و طریقه
روند

معنی روش به انگلیسی

rate (اسم)
سرعت ، میزان ، روش ، نرخ ، درچند
style (اسم)
میله ، سیاق ، خامه ، سبک ، روش ، شیوه ، عبارت ، سلیقه ، قلم ، استیل ، سبک نگارش ، سبک متداول
way (اسم)
راه ، عنوان ، سیاق ، سمت ، خط ، سبک ، جاده ، رسم ، مسیر ، روش ، طرز ، طریقه ، طریق ، سان ، طور ، مسلک ، نحو
growth (اسم)
پیشرفت ، افزایش ، ترقی ، اثر ، نمود ، نتیجه ، روش ، رشد ، حاصل ، تومور ، گوشت زیادی ، چیز زائد
manner (اسم)
راه ، رفتار ، طرز عمل ، عنوان ، قسم ، سیاق ، فن ، نوع ، سبک ، چگونگی ، تربیت ، ادب ، روش ، رسوم ، طرز ، طریقه ، طریق ، سان ، طور ، مسلک ، سلیقه
procedure (اسم)
طرز عمل ، رویه ، روش ، روند ، ایین دادرسی
course (اسم)
جریان ، دوره ، جهت ، سمت ، مسیر ، روش ، اصول ، در طی ، خط سیر ، خط مشی ، بخشی از غذا ، اموزه ، اموزگان
march (اسم)
پیش روی ، روش ، راه پیمایی ، قدم رو ، قدم برداری ، گام نظامی ، موسیقی نظامی یا مارش
system (اسم)
دستگاه ، جهاز ، ترتیب ، نظم ، رشته ، سبک ، سلسله ، روش ، منظومه ، اسلوب ، نظام ، سیستم ، همست ، همستاد ، قاعده رویه
form (اسم)
ترکیب ، ظرف ، ظاهر ، فرم ، سیاق ، صورت ، برگه ، گونه ، شکل ، روش ، تصویر ، وجه ، طرز ، ریخت ، ورقه ، فورم ، دیس
method (اسم)
راه ، عنوان ، سیاق ، نوع ، سبک ، رسم ، رویه ، روش ، شیوه ، طرز ، اسلوب ، طریقه ، طریق ، روند ، متد ، طور ، مسلک ، نحو ، منوال
how (اسم)
راه ، چگونگی ، روش ، طرز ، متد ، سان ، کیفیت
rut (اسم)
عادت ، اثر ، گرمی ، خط ، شهوت ، روش ، رد جاده ، خط شیار
fashion (اسم)
عنوان ، سبک ، روش ، طرز ، اسلوب ، طریقه ، طریق
habitude (اسم)
عادت ، اداب ، روش ، شیوه ، عادت یا خوی همیشگی ، عادت روزانه
demarche (اسم)
رفتار ، روش

معنی کلمه روش به عربی

روش
اخدود , اسلوب , شکل , طريقة , عرق , فصل , کيف , موکب , نمو
وخز بالابر
قبرة
عادة
اسلوب
موقف
برنامج
افضل

روش را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمد
شگرد
Yasin
Routine
لیلی
متد
علی باقری
روش(method):[ اصطلاح علوم تربیتی]به مجموعه شیوه های و تدابیری گفته می شود که برای شناخت حقیقت و برکناری از لغزش به کار برده می شود به طور دقیق تر، روش به سه چیز اطلاق می شود؛ 1- مجموعه طرقی که انسان را به کشف مجهولات و حل مشکلات هدایت می کنند. 2- مجموعه قواعدی که هنگام بررسی و پژوهش واقعیات باید به کار روند 3- مجموعه ابزار یا فنونی که آدمی را در مسیر رسیدن از مجهولات به معلومات راهبری می نماید. با توجه به توضیحات فوق، ملاحظه می شود که روش لازمه دانش است و هیچ دانشی بدون روش میسر نیست.
علی باقری
رَوِش: در پهلوی رَوِشْن rawišnبوده است.
(( نگیرند مر یکدگر را گذر ؛
نباشد از این یک روش زاسْتر))
(نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 202 )
حمیدرضا دادگر_فریمان
آیین، ادب، اسلوب، باب، راه، رسم، رفتار، روال، روند، رویه، سبک، سنت، سیاق، سیر، سیرت، سیره، شعار، شیوه، طرز، طریق، طریقت، طریقه، طور، عادت، قاعده، قانون، متد، مذهب، مسلک، منوال، نحو، نحوه، نظام، نمط، نوع، وجه، وضع، هنجار
نیما
روش(rush) ؛ رووش .رویش . بالایش
موری بازُفت(بختیاری)
در گویش زبان بختیاری واژه روش(Rush)=به معنی برملا شدن ، آشکار شدن، هویدا شدن کاری یا چیزی که پنهان بوده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی روش   • روش نزديكي از پشت   • روش هاي كردن زن با عکس   • روش هاي نزديكي زن و مرد+عکس   • بهترين روش كردن از عقب   • عکس خوابیدن زن و شوهر روی هم   • روشهاي نزديكي كردن تصويري   • روش بزرگ كردن كير بدون دارو   • مفهوم روش   • تعریف روش   • معرفی روش   • روش چیست   • روش یعنی چی   • روش یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی روش

کلمه : روش
اشتباه تایپی : v,a
آوا : raveS
نقش : اسم
عکس روش : در گوگل

آیا معنی روش مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )