برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1620 100 1
شبکه مترجمین ایران

روستا

/rustA/

مترادف روستا: آبادی، ده، دهات، دیه، رستاق، قریه، قصبه

معنی روستا در لغت نامه دهخدا

روستا. (اِ) در پهلوی رستاک . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). معرب آن رستاق. (پور داود: یسنا ج 122 حاشیه ٔ4 از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). رزداق. رسداق. (ازمنتهی الارب ) (فرهنگ فارسی معین ). ده. (برهان قاطع) (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). قریه. (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ) :
بتو دادم آن شهر و آن روستا
تو بفرست اکنون یکی پارسا.
فردوسی.
چو از شهر یکسر بپرداختند
بگرد اندرش روستا ساختند.
فردوسی.
بگرد اندرش روستاها بساخت
چو آباد کردش کهان را نشاخت.
فردوسی.
یکی روستا دید نزدیک شهر
که دهقان و شهری از او داشت بهر.
فردوسی.
در روستاها بگشتندی. (تاریخ بیهقی ). امیر بسیار پرسیدی از آن جایها و روستاها و خوردنیها. (تاریخ بیهقی ).
پس بیش مشنو آن سخن باطل کسی
کز شارسان علم سوی روستا شده ست.
ناصرخسرو.
داشت زالی بروستای تکاو
مهستی نام دختری و سه گاو.
سنایی.
بروستا چه رود گه گه از پی تذکیر
بهر مقام بزرگی شود دو روز مقیم.
سوزنی.
رنج دلم را سبب گردش ایام نیست
فعل سگ گنجه است قدح خر روستا.
خاقانی.
من عزیزم مصر حرمت را و این نامحرمان
غرزنان برزنند و غرچکان روستا.
خاقانی.
اگر در روستا باشی عجب نیست
که جرم ماه در خرمن بیفزود.
خاقانی.
مسلم کرد شهر و روستا را
که بهتر داشت از دنیا دعا را.
نظامی.
من هزاران ساله علم آنجا برم
آن زمان از روستا خواهم رسید .
عطار.
هر که روزی باشد اندر روستا
تا بماهی عقل او ناید بجا
وآنکه باشد ماهی اندر روستا
روزگاری باشدش جهل و عمی.
مولوی.
قول پیغمبر شنو ای مجتبی
کورعقل آمد وطن در روستا.
مولوی.
پسران وزیر ناقص عقل
بگدایی بروستا رفتند.
سعدی.
چه مصر و چه شام و چه بر و چه بحر
همه روستا ...

معنی روستا به فارسی

روستا
ده، قریه، روستایی، ده نشین، دهقان، کشاورز
معرب آن رستاق . رزداق . رسداق یا بمعنی بلوک امروزین است هر روستا دارای قرائ و قصبات متعدد بوده است .
( اسم ) ده قریه .
شهر کوچکی است در میان داراگرد و حدود کرمان .
دهقان زاده . کسی که در روستا زاده شده باشد .
کسی که در روستا می نشیند . دهقان
تریاق روستا .
قریه ایست سه فرسنگی میان. شمال و مشرق بندر ریک ٠
ده کوچکی است از بخش کرج شهرستان تهران . کارخانه نیم تمام ذوب آهن بین کرج و این ده است .
گنج روستا ناحی. بوده است میان بادغیس و مروالرود و معرب آن گنج رستاق است .

معنی روستا در فرهنگ معین

روستا
(اِ.) ده ، قریه .

معنی روستا در فرهنگ فارسی عمید

روستا
ده، قریه.

روستا در دانشنامه ویکی پدیا

روستا
در مورد روستا و دِه تعاریف متعدد و زیادی گفته شده، ده یا روستا که در کتاب های نشر قدیم به صورت دیه هم دیده می شود، در پارسی میانه، ده (Deh) در پارسی باستان (Dahya) به معنی سرزمین و در اوستا به شکل دخیو (Daxya) آمده است. در ایران، ده از قدیمی ترین زمان یک واحد اجتماعی و تشکیلاتی و جایی بوده است که در آن گروه هایی از مردم روستایی برای همکاری در زمینه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی گرد هم تجمع یافته اند. ده اساس زندگی اجتماعی ایران را تشکیل می دهد و اهمیت آن به اعتبار اینکه یک واحد تشکیلاتی در زندگی روستایی است، در سراسر قرون وسطی و از آن پس تا به امروز برقرار بوده است.
پلاسید رامبد جامعه شناس فرانسوی می گوید: ده واحد اجتماعی ویژه ای است که با یک فضا در ارتباط متقابل است و این فضا به عنوان یک عنصر ضروری در نظام اجتماعی ده نقش دارد و به این ترتیب ده دارای بعد اجتماعی است که می تواند یکی از عوامل اساسی تشکیل دهنده آن به شمار رود. ده محصول کنش های متقابل گروه های انسانی و فضا است، میان اعضای ده رابطه ای محلی وجود دارد که نتیجه کنشهای متقابل تاریخی است و موجب پیدا شدن حافظه جمعی و محلی است و در نتیجه نوعی وجدان یا شعور جمعی به وجود می آورد.
در عرف ده عبارت از محدوده ای از فضای جغرافیایی است که واحد اجتماعی کوچکی مرکب از تعدادی خانواده که نسبت به هم دارای نوعی احساس دلبستگی، عواطف و علائق مشترک هستند، در آن تجمع می یابند و بیشتر فعالیت هایی که برای تأمین نیازمندی های زندگی خود انجام می دهند، از طریق استفاده و بهره گیری از زمین و در درون محیط مسکونی شان صورت می گیرد، این واحد اجتماعی که اکثریت افراد آن به کار کشاورزی اشتغال دارند در عرف محل ده نامیده می شود.
قانون تعاریف و ضوابط تقسیمات کشوری، مصوب تیر ۱۳۶۲، روستا را چنین تعریف می کند: «روستا واحد مبدأ تقسیمات کشوری است» که از نظر وضعیت طبیعی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی همگون بوده، با قلمرو معین ثبتی یا عرفی مستقل شناخته شود. روستا از حداقل ۲۰ خانوار یا صد نفر ساکن متمرکز یا پراکنده تشکیل می شود. اکثریت ساکنان دائمی روستا به طور مستقیم یا غیر مستقیم به فعالیت در زمینه کشاورزی، دامداری، باغداری، صنایع روستائی یا صید اشتغال دارند. روستا در عرف به عنوان ده، آبادی، قل ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

نقل قول های روستا

روستا زیستگاهی انسانی یا جامعهٔ مسکونی خوشه ای بزرگتر از آبادی و کوچکتر از شهرک با جمعیت چند صد تا چند هزاری است.
• «روستایی ها ساده ترین راه را انتخاب می کنند؛ ساده ترین موقعیت برای زندگی. حتی زبان شهری زبان پیچیده ای است. زبان روستایی ساده است. شاید با ۱۵۰۰واژه بتوانید امورات خود را در روستا بگذرانید، اما در شهر ده هزار واژه برای موقعیت های مختلف می خواهید.» ۲۷ ژانویه ۲۰۱۷/ ۹ بهمن ۱۳۹۵ -> هوشنگ مرادی کرمانی
• «امروزه بسیاری از چیزها در روستا از میان رفته اند، به ویژه برای جوانان؛ که آرامش و آسایش خاطر و روح و روان روستایی را آزرده کرده است. کمابیش بسیاری از آسیب های شهری وارد روستا نیز شده است... روستاها به دلیل عدم برخورداری کامل از نظم نمادین مدرن و عدم برخورداری از مراکز اقتصادی- اجتماعی وسیاسی مدرن، بیش از شهرها در میانه راه سنت و مدرنیته قرار گرفته اند و تعارض های سنّت و مدرنیته در روستاها بیش از شهرها خشونت بار و عریان است.» -> نعمت الله فاضلی

روستا در جدول کلمات

روستا
قریه, ده , قصبه, آبادی
روستا در لفظ آذری
کند
روستا و آبادی
ده
روستا و قریه
ده
ساخته ضیاء الدین دری در سال 77 با بازی خسرو شکیبایی | هما روستا | دانیال حکیمی و محمدعلی کشاورز
لژیون
ساخته مجید قار ی زاده با بازی هما روستا | ژاله علو و نگین صدق گویا
زن امروز
ساخته مجید قاری زاده در سال 75 با بازی هما روستا | ژاله علو و نگین صدق گویا
زن امروز
ساخته مجید قاری زاده با بازی هما روستا و ژاله علو
زن امروز
همه کاره روستا بود
ارباب

معنی روستا به انگلیسی

village (اسم)
قصبه ، دهکده ، ده ، روستا ، قریه

معنی کلمه روستا به عربی

روستا
قرية
إنتخابات المجالس المحلية

روستا را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمدحسین ابادی
کزن
سارا
قریة
الا
ده
marj
Rural
Reyhaneh.R
روستا =Rustic
حنانه.گیتی نژاد
البتهRustic یعنی وابسته به روستا عزیز دلم...
لطفا دیگران رو به اشتباه نندازید.
Hasti Hatami
Country , Rustic
حسین
{کلعه} در زبان کرمانجی خراسان
حمیدرضا دادگر_فریمان
آبادی، ده، دهات، دیه، رستاق، قریه، قصبه
علی باقری
روستا: [اصطلاح دامپروری] به محل محدودومشخص وخارج ازبافت شهری اطلاق می گردد،که حداقل دارای 20خانوارساکن باشدودرآن، فعالیتهای کشاورزی ودامپروری وبعضا"صنعتی،به صورت متمرکزیاپراکنده انجام می شود.
علی باقری
واژه روستا که آنرا در پارسی میانه لوستاک میخوانده اند به معنای در مسیر رود است که شکل اوستایی آن *θraotō.stācąm و یا srau̯tas-tāka- (سروتس=رود تاک=تاز-تاخت-راه-مسیر) بوده است.
مهدی
دِه .قلعه .به زبان کوهسرخی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی روستا   • تعریف روستا   • نام دیگر روستا   • روستا چیست   • زندگی در روستا   • روستا هما   • انشا درمورد روستا   • معنی روستا در جدول   • مفهوم روستا   • معرفی روستا   • روستا یعنی چی   • روستا یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی روستا

کلمه : روستا
اشتباه تایپی : v,sjh
آوا : rustA
نقش : اسم
عکس روستا : در گوگل

آیا معنی روستا مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )