برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1429 100 1

روحانی

/rowhAni/

مترادف روحانی: آخوند، کاتوزی، مجتهد، ملا، روحی، معنوی، ملکوتی ، جسمانی

متضاد روحانی: غیرروحانی

برابر پارسی: ایرمان، دین یار، کاتوزی، مُغمَرد، مینوی، وخشی

معنی روحانی در لغت نامه دهخدا

روحانی. [ نی ی ] (ع ص نسبی ) منسوب به روح یعنی آنچه از مقوله ٔ روح و جان باشد، جایی که میگویند این چیز روحانی است بضم و فتح هر دو خوانده اند، و در لفظ روح بفتح یا ضم راء در حالت نسبت ، الف و نون می افزایند. (از غیاث ). منسوب به روح. (از المنجد) (ناظم الاطباء) :
آن پیکر روحانی بنمای به خاقانی
تا دیده ٔ نورانی بر پیکرت افشانم.
خاقانی.
چرخ اطلس سزدش جامه ٔ عیدی که در او
نقش روحانی بر آستر آمیخته اند.
خاقانی.
رواق چرخ همه پر صدای روحانی است
در آن صدا همه صیت وزیر عرش جناب.
خاقانی.
پیکری چون خیال روحانی
تازه رویی گشاده پیشانی.
نظامی.
دگرباره چو شیرین دیده برکرد
در آن تمثال روحانی نظر کرد.
نظامی.
با تو ترسم نکند شاهد روحانی روی
کالتماس تو بجز راحت نفسانی نیست.
سعدی.
تا کی ای بوستان روحانی
گله از دست بوستانبانت.
سعدی.
- عالم روحانی ؛ عالم عقل و نفس و صور است و آن محیط به عالم افلاک و عالم افلاک محیط به عالم ارکان است ، مقابل آن عالم جسمانی است که عبارت از فلک محیط و مافیهاست از افلاک و عناصر. (از رساله ٔ اخوان الصفاج 3 ص 339 و کشاف اصطلاحات الفنون چ هند ص 1053 بنقل فرهنگ علوم عقلی تألیف سجادی ص 346). و رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون و حکمة الاشراق ص 13 و 308 و حاشیه ٔ ص 242 و 243 شود.
|| پارسا و اهل صفا. (ناظم الاطباء). || صاحب روح و جان ، و کذلک النسبة الی الملک و الجن. ج ، روحانیون. (منتهی الارب ). آنچه روح داشته باشد. (از اقرب الموارد). || در تداول کنونی فارسی زبانان ، به عالم و فقیه و طالب علوم دینی اطلاق میشود. رجوع به روحانیان و روحانیون شود. || آدمی و پری ، و گفته اند آنکه خود روح باشد نه تن مانند فرشتگان و پریان ، و صاحب «صراح » گوید: روحانی فرشته و پری است و هر شی ٔ ذیروحی را نیز روحانی گویند و جمع آن روحانیون است. (ازکشاف اصطلاحات الفنون چ استانبول ج 1 ص 605).
- روحانیان ؛ ج ِ فارسی روحانی است. (آنندراج ). فرشتگان و پریان. (غیاث ). بن ...

معنی روحانی به فارسی

روحانی
منسوب به روح، مربوطبه روح وروان، پارساوفقیه
( صفت ) منسوب به روح ۱ - دانشمند دینی پیشوای مذهبی . ۲ - متقی پارسا . ۳ - قسمی از معدنیات مانند زیبق . ۴ - خلاصه بعض عقاقیر .
شاعری باستانی است و از او شواهدی در لغت نامه اسدی آمده است
امیر روحانی از افاضل روزگار و شاعر قرن هفتم بود
از سخنوران عهد سلطان حسین بایقرا ( اوایل قرن دهم ) بود
ابوبکر بن محمد بن علی روحانی از شاعران قرن ششم است
میرزا علی بن میر عبدالوهاب یزدانی بن وصال شیرازی بسال ۱۲۵۷ هجری شمسی در شیراز بدنیا آمد
پیوند جانی اتصال معنوی
قصد از این دو لفظ که در اول قرنتیان ۴۴ : ۱۵ وارد شده جسمی است که بعد از قیامت از شهوات حیوانی و خواهشهای دنیوی عاری باشد و شکلش متغیر نشود بلکه همواره پاک و مقدس باشد و بمصاحبت آن نفسی که مسیح خداوند فدیه آن را ادا نمود قابل تمتع یافتن از جمیع خشنودیهای آسمانی و روحانی می باشد و همان جسم فعلا در تحت تسلط و اقتدار نفس است لکن آن وقت فقط در تحت تسلط روح خواهد بود .
شیخ عارف بدین گونه طب را گویند که بر تربیت و تکمیل روح توانا باشد .
عالم اشباح برزخی
عالم مجردات است
عشقی که هدف آن لذت روحی باشد عشق معنوی مقابل ...

معنی روحانی در فرهنگ معین

روحانی
(رُ) [ ع . ] (ص نسب .) منسوب به روح . ۱ - پیشوای مذهبی . ۲ - پارسا.

معنی روحانی در فرهنگ فارسی عمید

روحانی
۱. آنچه مربوط به روح و روان باشد.
۲. (صفت نسبی، اسم) دانشمند و پیشوای دینی، فقیه.
۳. معنوی.
۴. دینی، مذهبی.
۵. دارای پارسایی و صفا.
۶. مربوط به عالم ملکوت.

روحانی در دانشنامه ویکی پدیا

روحانی
روحانی هفتمین رییس جمهور ایران است.
روحانی (عنوان)
روحانی همچنین ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
روحانی هفتمین رییس جمهور ایران است.
روحانی (عنوان)
روحانی همچنین ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
روحانی یا دین یار انسانی است که بر دستورها و آموزه های ادیان آگاهی داشته و آن ها را بکار ببندد. در بعضی از ادیان، روحانی به فردی گفته می شود که علاوه بر این ها دیگران را نیز راهنمائی کند.
معادل آن در زبان فارسی و برای دین اسلام، آخوند، ملا، شیخ و امروزه بیشتر «روحانی» می باشد.
در دین زرتشت و مزدیسنا به فرد روحانی اصطلاحاً موبد یا مغ گفته می شود. ریشه کلمه از ترکیب مغبد به معنی فرمانده و مهتر مغان (روحانیون) گرفته شده و اولین مغبد کرتیر بوده است.
در دین مسیحیت نام های مختلفی برای روحانیان وجود دارد. کاتولیک ها به روحانیون مرد، پدر یا کشیش می گویند. در کلیسای کاتولیک روحانیون زن وجود ندارند. در دِیرها یا صومعه ها - که محل زندگی و عبادت زنان و مردان تارک دنیاست - مردان برادر و پدر و زنان خواهر و مادر خوانده می شوند.
روحانی یعنی روحی یا منسوب به روح. روحانی یک نام خانوادگی ست. افراد شاخص با این نام از این قرارند:
حسن روحانی، هفتمین رئیس جمهوری اسلامی ایران
حسین روحانی کاراته کای ایرانی
حسن روحانی (کاراته کا) کاراته کای ایرانی
انوشیروان روحانی موسیقی دان ایرانی
شهرداد روحانی موسیقی دان ایرانی
غلامرضا روحانی شاعر ایرانی
سید محمدصادق روحانی از مراجع تقلید شیعه
سید حمید روحانی روحانی و مورخ ایرانی
عبدالصمد روحانی روزنامه نگار کشته شدهٔ افغان
امید روحانی بازیگر و نویسندهٔ سینمای ایران
فؤاد روحانی کارشنا ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

روحانی در جدول کلمات

روحانی بزرگ مغان که تغییراتی در نظام اقتصادی و اجتماعی به سود طبقه پایین به وجود آورد
گیومات
روحانی زرتشت
موبد
روحانی زرتشتی
مغ, هاوشت , کشیش
روحانی زردشتی
موبد
روحانی مبارز زمان ناصر الدین شاه
میرزای شیرازی
پیشوای روحانی تبت
دالایی لاما
حکیم روحانی زرتشتی
مغ
سریالی با بازی خسرو شکیبایی در نقش یک روحانی به کارگردانی هوشنگ توکلی
مدرس
عالم روحانی زرتشتی
موبد
مرد روحانی زرتشتی
مغ

معنی روحانی به انگلیسی

priest (اسم)
کشیش ، روحانی ، مجتهد
clergyman (اسم)
کشیش ، روحانی ، ملا
clergy (اسم)
دین یار ، روحانی ، روحانیون ، مردروحانی ، کاتوزی
spiritualist (اسم)
روحانی ، معتقد بارتباط با ارواح ، طرفدار اصول روحانیت ومعنویت ، عالم غیر مادی
marabout (اسم)
روحانی ، نوعی ابریشم خام ، لک لک افریقایی ، ادم سبزه یا گندم گون
sacred (صفت)
روحانی ، وقف شده ، مقدس
unworldly (صفت)
روحانی ، غیردنیایی
church (صفت)
کلیسایی ، روحانی
religious (صفت)
روحانی ، خدا پرست ، مذهبی ، دین دار
heavenly (صفت)
علوی ، آسمانی ، سماوی ، روحانی ، بهشتی
ethereal (صفت)
علوی ، رقیق ، نازک ، آسمانی ، سماوی ، روحانی ، اثیری ، اتری
spiritual (صفت)
فکری ، روحانی ، غیر مادی ، معنوی ، روحی ، مربوط به روح و جان یا اراده

معنی کلمه روحانی به عربی

روحانی
ديني , راعي الماشية , رجل الدين , روحي , سماوي , کاهن , مقدس
روحي
غش
هيبة
ترتيلة , مزمور
سماء
حواري
عامي
عرابة
علماني

روحانی را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

الناز
روحانی (= آخوند) این واژه عربی است و پارسی آن، واژه ی پهلوی آسرون ãsrun می باشد
علی سیریزی
حسن روحانی(با نام پیشین حسن فریدون؛( ۹ دی ۱۳۲۷ )(در شناسنامه: ۲۱ آبان ۱۳۲۷)درسرخه،استان سمنان،
هفتمین رئیس‌جمهوری اسلامی ایران. دوات تدبیر و امید.
)برگرفته از ویکی پدیا)
علی بهجو
آسمانی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• حسن روحانی تحصیلات   • محمد روحانی   • همسر حسن روحانی   • پسران حسن روحانی   • فرزندان حسن روحانی چه کسانی هستند   • صاحبه عربی   • خانواده حسن روحانی   • دانشگاه کلدونین گلاسگو   • معنی روحانی   • مفهوم روحانی   • تعریف روحانی   • معرفی روحانی   • روحانی چیست   • روحانی یعنی چی   • روحانی یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی روحانی
کلمه : روحانی
اشتباه تایپی : v,phkd
آوا : rowhAni
نقش : صفت
عکس روحانی : در گوگل

آیا معنی روحانی مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )