برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1358 100 1

رقیق

/raqiq/

مترادف رقیق: آبدار، آبکی، باریک، تنک، روان، سیال، شل، کم رنگ، مایع، نازک، نرم

متضاد رقیق: غلیظ

برابر پارسی: آبکی، آبگونه، آبناک، شل، کم مایه

معنی رقیق در لغت نامه دهخدا

رقیق. [ رَ ] (ع ص ، اِ) بنده و مملوک. ج ، اَرقاق و رِقاق و قد یطلق علی الجمع. گویند عبید رقیق. (ناظم الاطباء). و یستوی فیه الواحد والجمع و قد یجمع علی رِقاق. (منتهی الارب ). به معنی بنده واحد و جمع دروی یکسان است و بندرت بر رِقاق جمع بسته شود. (آنندراج ). بنده. ج ، ارقاء. (مهذب الاسماء) (از دهار) (از منتهی الارب ). بنده ، برای مفرد و جمع گویند: عبد رقیق و عبید رقیق. و نیز گفته اند آن برای مؤنث نیز آید و گویند:امة رقیق و رقیقة. (از اقرب الموارد). || تنک از هر چیزی. (از ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (منتهی الارب ). مقابل غلیظ. ج ، اَرِقّاء. (از اقرب الموارد). تنک و شمشیر تنک را نیز گویند. (مهذب الاسماء). || هر چیز مایع و تنک. (لغت محلی شوشتر نسخه ٔ خطی کتابخانه مؤلف ). سیال. آبکی. تنک. گشاده. آبناک. مقابل غلیظ. مقابل ستبر. مقابل زفت و سفت : آش رقیق ؛ آش تنک. دم رقیق ؛ خون تنک. (یادداشت مؤلف ).
- رقیق گردیدن ؛ نازک و لطیف گشتن :
اندر آیند اندرین بحر عمیق
تا که گردد روح صافی و رقیق.
مولوی.
- || آبکی شدن.
|| تنک و نازک مانند کاغذ. (ناظم الاطباء). نازک. مقابل ضخیم و کلفت. (از فرهنگ فارسی معین ) : و به هر دو ابهام آن را از هم بازکنند چندانکه غشا رقیق بود بدرد و اگر غشا غلیظ بود به میانگاه آن به مبضعی بشکافند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ).
روی و خال و ابرو و لب چون عقیق
گوییا خور تافت از پرده ٔ رقیق.
مولوی.
|| نرم. ج ، رِقاق. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (آنندراج ). سندس دیبایی رقیق است ؛ یعنی دیبایی تنک و نرم. مقابل خشن. (فرهنگ فارسی معین ). مقابل ستبر.
- رقیق القلب ؛ نرم دل و حلیم و سلیم و مهربان و رحیم. (ناظم الاطباء). دل نازک. نازک دل. (یادداشت مؤلف ).
|| صاف ونرم و ملایم و نازنین و ظریف. (ناظم الاطباء).
- رقیق البدن ؛ نرم و نازک بدن و ظریف. (ناظم الاطباء).
|| باریک. (ناظم الاطباء) (ازفرهنگ فارسی معین ).
- رقیق الانف ؛ باریک بینی. نرم بینی. (از اقرب الموارد).
- رجل رقیق الحال ؛ اندک مال. (از اقرب الموارد).
- رقیق الحاشیة ؛ کسی که در بند و بست کارها چ ...

معنی رقیق به فارسی

رقیق
نرم ونازک، لطیف، باریک، نقیض غلیظ، ارقائ جمع
( صفت ) ۱ - باریک مقابل ضخیم کلفت. ۲ - نرم لین مقابل خشن . ۳ - آبکی سیال مقابل غلیظ .
نرم خوی : اما طبیب باید که رقیق الخلق حکیم النفس جید الحدس باشد .
نازک اندیشه نازک اندیش
نازکدل دل نازک نرم دل : ومردم ایشان رقیق القلب اند.
[dilute] [زیست شناسی-میکرب شناسی، شیمی، علوم دارویی] کاستن از غلظت و قدرت محلول یا مخلوط
[diluent] [زیست شناسی-میکرب شناسی، شیمی، علوم دارویی] [شیمی] ماده ای که برای رقیق کردن یک محلول یا مخلوط به کار می رود [زیست شناسی-میکرب شناسی، علوم دارویی] ماده ای بدون اثر دارویی که برای رقیق کردن به دارو می افزایند

معنی رقیق در فرهنگ معین

رقیق
(رَ) [ ع . ] (ص .) ۱ - نازک . ۲ - نرم . ۳ - آبکی .
(رَ قُ لْ فِ) [ ع . ] (ص مر.) نازک - اندیش .

معنی رقیق در فرهنگ فارسی عمید

رقیق
۱. [مقابلِ غلیظ] آبکی.
۲. [مجاز] حساس: قلب رقیق.
۳. [مجاز] نرم، لطیف: شعر رقیق.
۴. [قدیمی] نازک، ظریف.
۵. [جمع: ٲَرِقّاء] [قدیمی] مملوک، بنده، برده، غلام.
نازک دل، نرم دل، مهربان.

رقیق در جدول کلمات

رقیق
ابکی
رقیق تر
ارق
رقیق تر و شفا ف تر
ارق
رقیق و آبکی
شل

معنی رقیق به انگلیسی

attenuate (صفت)
رقیق ، نازک
thin (صفت)
لاغر ، رقیق ، نازک ، نزار ، باریک ، سبک ، نحیف ، تنک ، کم پشت ، کم چربی ، رقیق و آبکی ، کم جمعیت ، بطور رقیق ، نازکشدن
watery (صفت)
ابدار ، رقیق ، ابی ، تر ، ابکی ، پر اب ، اشکبار
rare (صفت)
غریب ، رقیق ، لطیف ، خام ، نادر ، کمیاب ، کم ، نیم پخته ، نایاب
ethereal (صفت)
علوی ، رقیق ، نازک ، آسمانی ، سماوی ، روحانی ، اثیری ، اتری
lenis (صفت)
رقیق ، دارای تلفظ نرم
washy (صفت)
سست ، رقیق ، کم رنگ ، ابکی ، اب زیپو
wishy-washy (صفت)
بی مزه ، سست ، رقیق ، ابکی ، زیپو

معنی کلمه رقیق به عربی

رقیق
رقيق , نادر
تخفيف
تخفيف
غرامة
رقيق
خفف , رقيق , مخفف
رقيق
مرهم
جص

رقیق را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

hadi_g.a
آبکی
یوسف
اگر فیزیکی بگوییم،
سلول هایش از هم دورتر اند

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی رقیق   • معنی رقیق چیست   • غلیظ یعنی چه   • معنی رقیق نیست   • معنی غلیظ و رقیق   • معنی کلمه رقیق   • مفهوم رقیق   • تعریف رقیق   • معرفی رقیق   • رقیق یعنی چی   • رقیق یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی رقیق
کلمه : رقیق
اشتباه تایپی : vrdr
آوا : raqiq
نقش : صفت
عکس رقیق : در گوگل

آیا معنی رقیق مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )