برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1676 100 1
شبکه مترجمین ایران

رسیدن


مترادف رسیدن: آمدن، واردشدن، اتصال، نیل، وصول، پختن، کامل شدن، نضج، سرآوری کردن، مراقبت کردن، مواظبت کردن، فرصت کردن، مجال یافتن، وقوع

معنی رسیدن در لغت نامه دهخدا

رسیدن. [ رَ / رِ دَ ] (مص ) آمدن. (ناظم الاطباء) (از شعوری ج 2 ورق 12) (فرهنگ فارسی معین ) (از حاشیه ٔ برهان چ معین ). آمدن کسی به جایی. قدوم. ورود: رسیدن به خیر؛ خیرمقدم. (یادداشت مؤلف ). در آمدن. (فرهنگ فارسی معین )(ناظم الاطباء) (از حاشیه ٔ برهان ). وارد شدن. (فرهنگ فارسی معین ) (از حاشیه ٔ برهان چ معین ) :
رسیدند زی شهر چندان فراز
سپه خیمه زد در نشیب و فراز.
رودکی.
به راه اندر همی شد شاهراهی
رسید او تا به نزد پادشاهی.
رودکی.
رسیدند یکسر به توران زمین
سواران ترک و سواران چین.
فردوسی.
اگر من به ایران نخواهم رسید
نخواهم همی روی کاوس دید.
فردوسی.
سیاوش چو در پیش ایوان رسید
سر طاق ایوان به کیوان رسید.
فردوسی.
فرستاده نزد سیاوش رسید
چو آن نامه ٔ شاه ایران بدید.
فردوسی.
رسیدندپس گیو و خسرو به آب
همی بودشان برگذشتن شتاب.
فردوسی.
مرغزاری که فسیله گه اسبان تو گشت
شیر کآنجا برسد خرد بخاید چنگال.
فرخی.
تنی چند از آب دریا بجست
رسیدند نزدیکی آبخست.
عنصری.
و هر دو لشکر بدان صبر کردندتا شب رسیده بود بازگشتند چنانکه جنگ قایم ماند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 641). من با این پیلبانان می راندم و مردم پراکنده می رسیدند و همه راه پر زره و جوشن و سپر و ثقل برمی گذشتم که بیفکنده بودند... و چاشتگاه فراخ به حصار... رسیدم و ترکمانان بر اثر آنجا آمده بودند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 628). من نزدیک بوسهل زوزنی رفتم به شهر او را یافتم کار راه می ساخت مرا گرم پرسید و چند تن ازآن من رسیده بودند همه پیاده. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 628).
به پای ما چه ره شاید بریدن
بدین مرکب کجا شاید رسیدن.
ناصرخسرو.
و در آن شهر مردی بود نام او اولیس عاقل بود. روزی بتماشابیرون رفته بود به نزدیک آن بندر رسید. (قصص الانبیاءص 177). چون جعفر طیار با یاران برسیدند کس پیش ملک حبشه فرستاد و دستوری خواست. (قصص الانبیاء ص 226).
پیش از آنکه بدان منزل خواست رسید مرکب استعجال در جولان آورد ...

معنی رسیدن به فارسی

رسیدن
( مصدر ) ( رسید رسد خواهد رسید برس رسنده رسا رسان رسیده ) ۱ - آمدن در آمدن وارد شدن . ۲ - پیوستن چیزی به چیز دیگر اتصال . ۳ - پیوستن شخصی به شخص دیگر اتصال تلاقی . ۴ - واقع شدن وقوع . ۵ - پختن میوه نضج . ۶ - حد بلوغ یافتن ۷ - کامل شدن کمال یافتن . ۸ - مواظبت کردن مراقبت کردن رسیدگی کردن . ۹ - فرصت کردن : [[ نرسیدم که کارت را انجام دهم ]] .
آمدن آمدن کسی به جایی قدوم
[cheese ripening] [علوم و فنّاوری غذا] فرایندی که در طی آن طعم و بافت پنیر به حد مطلوب می رسد
شایع شدن افسانه و منتشر شدن آن
( مصدر ) دردمند شدن اصابت درد .
( مصدر ) رسیدن وارد شدن .
واصل شدن به جان . یا عاجز شدن .
به جای رسیدن یا بموقع رسیدن .
بموضعی واصل شدن رسیدن به جایی .
بجائی رسیدن به هدف نائل شدن .
رسیدن بچراغ به روشنی رسیدن .
( مصدر ) ۱- باخر رسیدن . ۲- برباد رفتن نابود شدن .
بحال او وارسیدن .
کنایه از بجان رسیدن
بقتل رسیدن ...

معنی رسیدن در فرهنگ معین

رسیدن
(رَ دَ) [ ع . ] (مص ل .) ۱ - آمدن ، وارد شدن . ۲ - پیوند، تلاقی . ۳ - پخته شدنِ میوه . ۴ - کامل شدن ، بالغ شدن . ۵ - مواظبت کردن . ۶ - اثر کردن ، تأثیر گذاشتن .
( ~. رَ یا رِ دَ)(مص ل .) به پایان رسیدن .
( ~. رِ دَ) (مص ل .) نظر خوردن ، چشم زخم خوردن .
(فَ. رَ دَ) (مص ل .) نزدیک شدن و رسیدن وقت چیزی یا کاری .
( ~ . رَ یا رِ دَ)(مص ل .) ۱ - ر سیدن ، نزدیک شدن . ۲ - درآمدن ، داخل شدن . ۳ - فراهم آمدن ، پیدا شدن .
( ~ . رِ دَ) (مص ل .) ۱ - رسیدن حکم و دستور. ۲ - مجازاً: رسیدن وقت مرگ .
( ~ . رِ دَ) (مص م .) ۱ - مدد کردن ، یاری رساندن . ۲ - داد دادن .

معنی رسیدن در فرهنگ فارسی عمید

رسیدن
۱. وارد شدن به مقصد مورد نظر، واصل شدن.
۲. متصل شدن به چیزی، پیوستن به چیزی: دستش به بالای طاقچه نمی رسید.
۳. [عامیانه] وقت داشتن برای انجام کاری، فرصت داشتن: نمی رسم کارها را تمام کنم.
۴. پخته شدن میوه، کامل شدن نمو میوه.
۵. دست یافتن به چیزی، به دست آوردن.
۶. [مجاز] پیوستن دو نفر به یکدیگر، ازدواج کردن.
۷. تحریک عضو حسی توسط محرک خارجی: بوی نان تازه به مشامم رسید.
۸. فرارسیدن زمان چیزی: بهار رسید.
۹. منتهی شدن، منجر شدن.
۱۰. تمام شدن، پایان یافتن: جهد بسیار بکردم که نگویم غم دل / عاقبت جان به دهان آمد و طاقت برسید (سعدی۲: ۴۴۱).

رسیدن در جدول کلمات

رسیدن
امدن
رسیدن به سن رشد
بلوغ
رسیدن به مقصد یا یافتن راه آن
رستگاری
رسیدن به هدف
نیل
رسیدن | دریافت
وصول
استراتژی و روش رسیدن به هدف
راهبرد
اقتصاددانی که معتقد است | رشد اقتصادی در جوامع توسعه نیافته آرام آرام و تابع نوسانات اقتصادی جامعه می باشد و امکان رسیدن به رشد بسیار بالا در یک زمان وجود ندارد
ژوزف شوم پیتر
برنام های برای رسیدن به هدف
نقشه
پس از محرومیت طولانی به نعمتی رسیدن وکاملا استفاده کردن
دلی از عزا دراوردن
در پزشکی به وضعیتی گفته می شود که در پی غیر عادی شدن تنفس | رسیدن اکسیژن به بدن با دشواری بسیار جدی روبه رو شود
خفگی

معنی رسیدن به انگلیسی

accede (فعل)
تن در دادن ، راه یافتن ، دست یافتن ، رسیدن ، نائل شدن ، نزدیک شدن ، رضایت دادن ، موافقت کردن
achieve (فعل)
دست یافتن ، رسیدن ، انجام دادن ، نائل شدن به ، بانجام رسانیدن ، تحصیل کردن ، کسب موفقیت کردن اطاعت کردن
attain (فعل)
دست یافتن ، رسیدن ، نائل شدن ، بدست اوردن ، زدن ، رسیدن به ، تمام کردن
get (فعل)
ربودن ، رسیدن ، تحصیل کردن ، بدست اوردن ، حاصل کردن ، تهیه کردن ، زدن ، فهمیدن ، فراهم کردن ، کسب کردن ، تصرف کردن
arrive (فعل)
رسیدن ، وارد شدن ، در رسیدن
come (فعل)
رسیدن ، رفتن ، امدن
gain (فعل)
رسیدن ، نائل شدن ، نائل شدن به ، بدست اوردن ، پیدا کردن ، پیش رفتن ، بهبودی یافتن ، زیاد شدن ، فایده بردن ، تسخیر کردن ، سود بردن ، کسب کردن ، فایده دیدن
receive (فعل)
رسیدن ، پذیرفتن ، جا دادن ، بدست اوردن ، گرفتن ، وصول کردن ، دریافت کردن ، ستاندن ، پذیرایی کردن از
land (فعل)
رسیدن ، فرود امدن ، پیاده شدن ، بزمین نشستن ، به خشکی امدن
aim (فعل)
رسیدن ، شمردن ، دانستن ، قراول رفتن ، ارزیابی کردن ، نالی شدن ، به نتیجه رسیدن ، قصد داشتن ، هدف گیری کردن ، نشانه گرفتن
amount (فعل)
رسیدن ، بالغ شدن
maturate (فعل)
رسیدن ، بالغ شدن ، سرباز کردن
pull up (فعل)
رسیدن ، جلو گیری کردن ، جلو افتادن
strand (فعل)
رسیدن ، گیر افتادن ، متروک ماندن ، بصخره خوردن ، تنها گذاشتن ، بهم بافتن و بصورت طناب دراوردن
run up (فعل)
رسیدن ، شلیک کردن ، بسرعت خرج و تلف کردن
ripen (فعل)
رسیدن ، رسیده کردن یا شدن ، کامل شدن

معنی کلمه رسیدن به عربی

رسیدن را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Hossein
فعل رسیدن (با ریشه resid) برای مواردی به کار می رود کسی یا چیزی "فاصله زیادی" را طی کرده باشد ..

فعل انگلیسی recede دقیقا به مفهوم حرکت به "فواصل دور" می باشد. این فعل مرکب از پیشوند re و ریشه cede می باشد که از مصدر لاتین cedere به معنی رفتن to go گرفته شده است (ere در زبان لاتین پسوند مصدرساز است)

برگرفته از: youtube، کانال زبانشناسی Originally Same

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی رسیدن   • چگونه آب دختر را بیاوریم   • راههای رسیدن به هدف در زندگی   • برای رسیدن به موفقیت چه باید کرد؟   • رسیدن به ارگانیسم در مردان   • چگونه اب زن میاید   • جملات رسیدن به هدف   • كليتوريس كجاست   • مفهوم رسیدن   • تعریف رسیدن   • معرفی رسیدن   • رسیدن چیست   • رسیدن یعنی چی   • رسیدن یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی رسیدن

کلمه : رسیدن
اشتباه تایپی : vsdnk
عکس رسیدن : در گوگل

آیا معنی رسیدن مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )