برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1471 100 1

رد

/radd/

مترادف رد: اثر، پی، رگه، علامت، نشان، نقش، اعراض، اقاله، امتناع، انکار، بطلان، تقبیح، تکذیب، طرد، فسخ، نفی، نقض، نکول، استرداد، واپس، رفوزه، مردود، وازده

برابر پارسی: نپذیرفتن، باز گرداندن

معنی رد در لغت نامه دهخدا

رد. [ رَ ] (ص ، اِ) حکیم و فیلسوف و دانشمند. (ناظم الاطباء). حکیم و دانشمند. (لغت محلی شوشتر نسخه ٔ خطی کتابخانه ٔ مؤلف ) (برهان ). دانا و خردمند. (انجمن آرا) (آنندراج ). دانا و بخرد. (فرهنگ خطی ). حکیم و دانا. (فرهنگ جهانگیری ). حکیم و فیلسوف وعاقل و عالم. (از فرهنگ شعوری ج 2 ص 24) :
دل بخردان داشت و مغز ردان
نشست کیان افسر موبدان.
فردوسی.
به خراد گفت ای رد رادمرد
برنجی دگر گرد پوزش مگرد.
فردوسی.
بفرمود کز هند از بخردان
بیارند کارآزموده ردان.
فردوسی.
برفتند بیداردل موبدان
ز هر دانشی راه جسته ردان.
فردوسی.
چنین گفت با نامور بخردان
جهاندیده و کاردیده ردان.
فردوسی.
کنارنگ با پهلوان و ردان
همان دانشی پرگهربخردان.
فردوسی.
سخندان چو رأی ردان آورد
سخن بر زبان ددان آورد.
عنصری.
جهانش نام کرده شاه موبد
که هم موبد بد و هم بخرد رد.
(ویس و رامین ).
ردی دانش آرای یزدان پرست
زمین حلم و دریادل و راددست.
اسدی.
و رد کسی را خوانده اند که رأی قوی داشته است. (مجمل التواریخ و القصص ). || راد. (ناظم الاطباء). سخی و جوانمرد. (فرهنگ خطی ). همان راد است به معنی مرد نیک و بزرگ. (فرهنگ لغات شاهنامه ). || خواجه. (ناظم الاطباء) (برهان ). بزرگ. سرور. (فرهنگ فارسی معین ) :
دگر روز گشتاسب با موبدان
ردان و بزرگان و اسپهبدان.
دقیقی.
شبی می همی خورد با موبدان
بزرگان و کارآزموده ردان.
فردوسی.
ترا باد جاوید تخت ردان
همان تاج و هم فره موبدان.
فردوسی.
گزارنده ٔ خواب را خواندند
ردان را بر گاه بنشاندند.
فردوسی.
شدند انجمن پیش او بخردان
بزرگ ...

معنی رد به فارسی

رد
نشان واثری ازچیزی برروی چیزدیگر، راد، جوانمرد، دلاور، دلیر، دانا، بخرد، سرور، بازگردانیدن، بازدادن، وازدن
۱ - ( مصدر ) باز دادن باز گردانیدن . ۲ - وازدن نپذیرفتن . یا رد مظالم دفع ظلم کردن از مظلومان . ۳ - ( اسم ) بازگردانی . ۴ - بطلان . ۵ - ( صفت ) مردود از نظر افتاده . ۶ - ( اسم ) اثرپای نشانه قدم . یا رد کسی را گرفتن اثر پای او را دنبال کردن .
رجل رد مرد هالک و المونث بالهائ
[ گویش مازنی ] /red/ فریب کار – نیرنگ باز & دور کنار - مرتب – متوالی ۳رعد – صدای تندر & رک و راست
نام پسر فرهاد چهارم از سلسله اشکانی که با سه برادر خود بین سالهای ۱۱ و ۷ قبل از میلاد بامر پدر بروم رفتند و در آنجا اقامت گزیدند تا هم برادر دیگرش که از طرف فرهاد به ولیعهدی برگزیده می شد بی رقیب بماند و هم قیصر روم ممنون گردد .
[accreditation disapproval] [مهندسی مخابرات] در مورد سامانه ای اِعمال می شود که فاقد الزامات امنیتیِ مندرج در طرح امنیت است؛ چنین سامانه ای اگر در حال راه اندازی باشد، برای آغاز بهره برداری تأیید نمی شود و اگر در حال بهره برداری باشد، بهره برداری از آن متوقف می شود
باز بردن آغاز بانجام و در اصطلاح عروض آنست که کلمه ای که در آخر بیتی بیاید آنرا عینا در آغاز بیت بعد تکرار کنند .
باز بردن انجام به آغاز و در صنعت عروض و بدیع عبارتست از صفت تصدیر که یکی از صنایع علم بدیع و محاسن شعری است .
( مصدر ) آنست که قافیه مصراع اول مطلع قصیده یا غزل را در آخر بیت دوم تکرار کنند مثال : از بهر تهنیت من و نوروز و نو بهار کردیم رو بحضرت صدر بزرگوار صدر بزرگوار بمن دید و لطف کرد و افزوده قدر بنده و نوروز و نو بهار. ( بدیع )
باز گرداندن قافیه در اصطلاح ادب رد القافیه آنست ...

معنی رد در فرهنگ معین

رد
(رَ) [ په . ] (ص .) ۱ - جوانمرد، راد. ۲ - دانا، بخرد. ۳ - سرور، پیشوای دینی زردشتیان .
(رَ د یا دّ) [ ع . ] ۱ - (مص م .) پس دادن ، بازگردانیدن . ۲ - (اِ.) اثر پای ، نشانة قدم .
(رَ. زَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م .) رد پای کسی را گرفتن .
( ~. شُ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) ۱ - گذشتن ، عبور کردن . ۲ - پذیرفته نشدن .

معنی رد در فرهنگ فارسی عمید

رد
۱. جوانمرد.
۲. دلاور، دلیر.
۳. دانا، بخرد: یکی انجمن ساخت از بخردان / بزرگان و سال آزموده ردان (فردوسی: ۵/۴۷۱).
۴. سرور.
۱. قبول نکردن، نپذیرفتن.
۲. بازگرداندن، بازدادن.
۳. انکار کردن چیزی با دلیل و برهان.
۴. (اسم) نشان، اثر.
۵. (صفت) مخالف، منفی: جواب رد.
۶. غیرقابل قبول، مردود: این نظریه رد است.
۷. [عامیانه] قبول نشده در امتحان و مانند آن.
* رد پا: نشان و اثر پا بر روی زمین.
* رد زدن: (مصدر متعدی) رد جستن، نشان و اثر کسی یا چیزی را جستجو کردن.
* رد شدن: (مصدر لازم)
۱. گذشتن، عبور کردن.
۲. پذیرفته نشدن.
۳. رفوزه شدن.
* رد کردن: (مصدر متعدی)
۱. بازدادن، پس فرستادن.
۲. نپذیرفتن.
۳. کسی یا چیزی را از جایی عبور دادن، گذرانیدن.
* رد مظالم: (فقه) رفع ظلم کردن.

رد در دانشنامه اسلامی

رد
رَدّ در معانی بازگرداندن، برگرداندن، نپذیرفتن، باطل کردن، پاسخ دادن، دادن ارثِ مازاد بر سهام مفروض به فرض بران به کار رفته است.از احکام رد به معنای نخست در بابهای جهاد، تجارت و دیگر ابواب عقود، غصب، قضاء و قصاص سخن گفته اند.از رد به معنای دوم در بابهای تجارت، وصیت و شهادات سخن گفته اند.از رد به معنای سوم در ابواب عقود سخن رفته است.احکام رد به معنای چهارم در باب صلات آمده است.از احکام رد به معنای پنجم در باب ارث سخن گفته اند.
در جنگ، پس از آتش بس بین مسلمانان و کفار، بازگرداندن زنانی که به کشور اسلامی پناهنده و مسلمان شده اند، جایز نیست؛ حتی اگر بازگرداندن آنها در قرارداد آتش بس شرط شده باشد. حکم مردان پناهنده نیز- در صورت عدم اشتراط استرداد آنان در قرار داد- همین است؛ لیکن در صورت شرط، با ایمن بودن بر آنان جایز است.
رد در عقود
اموالی که به سبب عقدی همچون هبه، بیع و اجاره به شخص منتقل می شود، گاه رد آن به سببی واجب می گردد، مانند:
← فسخ
بنابر قول به وجوب رد آیا هزینه آن بر عهده گیرنده مال است یا مالک آن، یا در صورت اندک و ناچیز بودن آن، در حدّی که هزینه کردن، نزد عرف، زیان به شمار نرود، بر عهده گیرنده و در غیر این صورت بر عهده مالک است، یا آنکه بر عهده گیرنده است، مگر آنکه به حدّ اجحاف برسد، که در این صورت بر عهده مالک خواهد بود؟ مسئله اختلافی است.
رد ثمن در بیع شرط
...
رد
معنی رَدَّ: برگرداند
معنی ءَاثَارِهِمَا: رد پاي آن دو
معنی دَفْعُ: دفع کردن - رد کردن
معنی ءَاثَارِهِمْ: رد پايشان - دنبالشان
معنی مَرَدَّ: رد - برگشتن - برگشت - بازگشت
معنی بَلَیٰ: اينگونه نيست بلکه چنين است که - رد نفي
معنی کَلَّا: هرگز چنين نيست - حاشا (کلمه کلا به معناي ردع و زير بار نرفتن است و براي رد و انکار مطالب ما قبل خودش است )
معنی رَادِّي: رد کننده ها - باز گرداننده (در عبارت "بِرَادِّي رِزْقِهِمْ " به معني اين است که به ميزان قابل توجهي از روزيشان را بگذرند و آن را به زير دستانشان رد کنند.در اصل رادّين بوده که که نون آن به دليل مضاف واقع شدن ح ...


رد در دانشنامه آزاد پارسی

رَدّ
(در لغت به معنی بازدادن و بازگردانیدن) در اصطلاح منطق، در دو معنی به کار می رود: ۱. تحویل کردن، یعنی چیزی را به چیزی برگرداندن؛ برگرداندن موجبه به سالبه و سالبه به موجبه، و قضیّۀ شرطیّۀ متّصله به قضیۀ حملیه؛ مانند «اگر آفتاب برآید، روز موجود است» (شرطیّه متصلّه) که تحویل می شود به «برآمدن آفتاب، مستلزم وجود روز است» (حملیه)؛ ۲. دربرابر اثبات و آن ردّ و ابطال نظریه ای و عقیده ای است.

ارتباط محتوایی با رد

رد در جدول کلمات

رد پا
ایز
رد پای آب
نم
رد پای اب
نم
رد شده
مردود
رد ه ای از حشرات
بیبالان
رد و انکار
نی
رد کردن
نفی
رد کوچک برای کشف و حل مسأله
سرنخ مختصر
حقی که به دولتی داده شود مبنی بر رد پیشنهاد دول هم پیمان
وتو
در کشتی رد و بدل می کنند
فن

معنی رد به انگلیسی

denial (اسم)
انکار ، رد ، تکذیب ، عدم پذیرش ، حاشا
disavowal (اسم)
انکار ، رد
rejection (اسم)
طرد ، رد ، عدم پذیرش ، ردی ، وازنی ، مردود سازی
abnegation (اسم)
انکار ، چشم پوشی ، کف نفس ، رد ، فداکاری
pass (اسم)
رد ، راه ، پروانه ، گذرگاه ، بلیط ، گردونه ، عبور ، معبر ، جواز ، گذر ، گدوک ، گذرنامه
refusal (اسم)
رد ، امتناع ، روگردانی ، سر پیچی ، استنکاف ، اباء
trace (اسم)
رد ، اثر ، نشان ، طرح ، مقدار ناچیز ، جای پا ، رد پا ، مقدار کم
veto (اسم)
رد ، منع ، حق رد ، رای مخالف ، نشانه مخالفت
exception (اسم)
رد ، اعتراض ، استثنا ، استثناء
contradiction (اسم)
رد ، ضدیت ، مخالفت ، تضاد ، تناقض ، مغایرت ، ضد گویی ، خلاف گویی ، عدمتناسب
rebuff (اسم)
رد ، دفع ، ضربت متقابل و تند
rebuttal (اسم)
رد ، پس زنی ، تکذیب ، دفع ، عمل متقابل
repulse (اسم)
رد ، پس زنی ، دفع
disapproval (اسم)
رد ، مذمت ، بی میلی ، عدم تصویب ، تقبیح
disapprobation (اسم)
رد ، سرزنش ، مذمت ، بی میلی ، عدم تصویب ، تقبیح
contestation (اسم)
رد ، بحی ، مناظره ، مرافعه ، رقابت
disproof (اسم)
رد ، ابطال ، تکذیب ، دلیل رد

معنی کلمه رد به عربی

رد
انکر , رفض , نقض , نکران
اثر , صحوة , مسار
ظل
اخدود
ترخيص
اجتز
رفض الأهلية
تراجع
منحرف
زي
احمل , ادحض , ارفض , انکر , تناقض , عائق , فند , قمامة , مرفوض , ناقض , هبوط
نقض

رد را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فر کیانی
واژه اوستایی رد *raod که در سنسکریت به شکل rudh ثبت شده و در جمهوری اوستیا به شکل رتنраттын به کار میرود به معنای پس‌زدن جلوگیری واپس دادن دورکردن impede-hold at a distance push back- و همتای لغت انگلیسی rid و rudjan در پیشا-آلمانی است که عرب از آن واژگان جعلی مردود و استرداد را به دست آورده است. دانستنی است رد در لغت ردپا از ریشه دیگر و به معنای نشان اثر علامت است.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• رد فیلم ۲۰۱۰ بازیگران   • فيلم red بازیگران   • معنی رد   • فیلم red2   • فیلم رد 2   • فیلم red کیشلوفسکی   • رد ۲ (فیلم۲۰۱۳)   • مری لوئیز پارکر   • مفهوم رد   • تعریف رد   • معرفی رد   • رد چیست   • رد یعنی چی   • رد یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی رد
کلمه : رد
اشتباه تایپی : vn
آوا : radd
نقش : صفت
عکس رد : در گوگل

آیا معنی رد مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )
شبکه مترجمین ایران