برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1466 100 1

رخشیدن

معنی رخشیدن در لغت نامه دهخدا

رخشیدن. [ رَدَ ] (مص ) تافتن و تابیدن. (ناظم الاطباء). درخشیدن و تابیدن. (آنندراج ). تافتن. (یادداشت مؤلف ). مخفف درخشیدن و بمعانی آن. (از شعوری ج ص 12) :
چَمّیدن و قرارش گویی بحار باشد
رخشیدن شعاعش گویی نضار باشد.
منوچهری.
پیش فکر او که رخشد شمس وار
شمس گردون را به حربایی فرست.
خاقانی.
هر زمان چون آذر آذریون برخشد در چمن
هر زمان چون نیل نیلوفر بخندد در چمن.
؟ (از تاج المآثر).
و ستارگان آسمان برخشند. (دیاتسارون ص 286). || روشن شدن. (ناظم الاطباء) (آنندراج ). || پرتو انداختن. (ناظم الاطباء). نور افکندن :
ز رخشیدن خنجر و تیغ تیز
همی جست خورشید راه گریز.
فردوسی.
ز رخشیدن تیغ و ژوبین و خشت
تو گفتی زمین بر هوا لاله کشت.
فردوسی.
|| کنایه از فخر و مباهات نمودن است. (آنندراج ). || لاف زدن. (ناظم الاطباء).

معنی رخشیدن به فارسی

رخشیدن
درخشیدن، روشنایی دادن، پرتوانداختن، تابیدن
( مصدر ) پرتو انداختن تابیدن روشن شدن .

معنی رخشیدن در فرهنگ معین

رخشیدن
(رَ دَ)(مص ل .) تابیدن ، پرتو افکندن .

معنی رخشیدن در فرهنگ فارسی عمید

رخشیدن
پرتو انداختن، درخشیدن، روشنایی دادن، تابیدن.

رخشیدن را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی رخشیدن   • مفهوم رخشیدن   • تعریف رخشیدن   • معرفی رخشیدن   • رخشیدن چیست   • رخشیدن یعنی چی   • رخشیدن یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی رخشیدن
کلمه : رخشیدن
اشتباه تایپی : voadnk
عکس رخشیدن : در گوگل

آیا معنی رخشیدن مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )
شبکه مترجمین ایران