برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1433 100 1

رخشنده

/raxSande/

مترادف رخشنده: تابان، تابناک، تابنده، درخشان، منور، نورانی

متضاد رخشنده: تیره، تار

معنی اسم رخشنده

اسم: رخشنده
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: (تلفظ: raxšande) (صفت فاعلی از رخشیدن )، درخشنده، (به مجاز) دارای عظمت و شکوه - درخشنده، دارای عظمت و شکوه

معنی رخشنده در لغت نامه دهخدا

رخشنده. [ رَ ش َ دَ / دِ ] (نف ) تابان. رخشان. درخشان. پرتوانداز. (یادداشت مؤلف ). درخشنده. تابنده. تابان. (فرهنگ فارسی معین ) :
سکندر سوی روشنایی رسید
یکی برشده کوه رخشنده دید.
فردوسی.
نهاد از بر رخش رخشنده زین
همی گفت گرگین که بشتاب هین.
فردوسی.
بدو گفت یزدان پناه تو باد
سر تخت رخشنده گاه تو باد.
فردوسی.
چو از روز رخشنده نیمی برفت
دل هر دو جنگی زکینه بتفت.
فردوسی.
چو کاووس رادید بر تخت عاج
ز یاقوت رخشنده بر سَرْش تاج.
فردوسی.
چنان آهنگری کز کوره ٔ تنگ
به شب بیرون کشد رخشنده آهن.
منوچهری.
خداوندی که ناظم اوست چون خورشید رخشنده
ز مشرقها به مغربها ز خاورها به خاورها.
منوچهری.
رخشنده تر از سهیل و خورشید
پوینده تر از عبیر و عنبر.
ناصرخسرو.
ماه فلک فضلی و شاه حشم جود
رخشنده تر از ماهی و بخشنده تر از شاه.
سوزنی.
ز شرم آب آن رخشنده خانی
شده در ظلمت آب زندگانی.
نظامی.
بیابانی از ریگ رخشنده زرد
که جز طین اصفر نینگیخت گرد.
نظامی.
بهاری تازه چون رخشنده مهتاب
ز هم بگسست چون بر خاک سیماب.
نظامی.
شب تاریک دوستان خدای
می بتابد چو روز رخشنده.
(گلستان ).
- رخشنده اجزا ؛ که اجزای رخشان داشته باشد. که جزٔهای آن درخشان و تابناک باشد :
مرا از اختر دانش چه حاصل
که من تاریکم او رخشنده اجزا.
خاقانی.
- رخشنده چهر ؛ دارای چهره ٔ درخشان. دارای روی تابان. به مجاز، شادان. خوشحال. سرافراز :
ببوسید دست پدر را به مهر
وز آنجای برگشت رخشنده چهر.
فردوسی.
|| (اِخ ) کنایه از خورشید :
همی بود تا گشت خورشید زرد
فروشد در آن چشمه ٔ لاجورد
ز یزدان پاک آن شگفتی بدید
که رخشنده گشت از جهان ناپدید.
فردوسی.
خروشید پیش ...

معنی رخشنده به فارسی

رخشنده
( اسم ) درخشنده تابنده تابان .
رخشان شدن تابان گشتن

معنی رخشنده در فرهنگ معین

رخشنده
(رَ شَ دِ) (ص فا.) درخشنده ، تابنده .

معنی رخشنده در فرهنگ فارسی عمید

رخشنده
روشنایی دهنده، درخشنده، تابنده.

معنی رخشنده به انگلیسی

lustrous (صفت)
پر جلوه ، رخشان ، رخشنده ، فروزنده

رخشنده را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مهدی ناما
براق
علی باقری
رخشنده:
دکتر کزازی در مورد واژه ی " رخشنده" می نویسد : (( رخشنده ریختی کوتاه شده می‌تواند بود از "درخشنده"؛ از دیگر سوی ،ستاک واژه: همان می تواند بود که در هُورَخْش( = هورْرخش ) ، نام خورشید، آن سرور ِستارگان و میر ِچیر ِسپهر ،در فروزنگی فروغ (= حکمة الاشراق ) نیز دید می‌آید.ریخت های پهلوی و اوستایی آن را در هور - رُخْشان hūr -roxshān و هوَر -رئوخشنه hvare- raoxshna یافته اند . ))
((چنان دید روشن روانم به خواب
که رخشنده شمعی برآمد ز آب))
(نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 225.)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• رخشندگی دو حرفی   • فوتبالیست آرژانتینی   • معنی رخشنده   • مفهوم رخشنده   • تعریف رخشنده   • معرفی رخشنده   • رخشنده چیست   • رخشنده یعنی چی   • رخشنده یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی رخشنده
کلمه : رخشنده
اشتباه تایپی : voakni
آوا : raxSande
نقش : صفت
عکس رخشنده : در گوگل

آیا معنی رخشنده مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )