برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1433 100 1

رخسار

/roxsAr/

مترادف رخسار: چهر، چهره، رخ، رخساره، روی، سیما، صورت، عارض، عذار، گونه، وجنات، وجه

معنی اسم رخسار

اسم: رخسار
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: چهره، صورت، گونه

معنی رخسار در لغت نامه دهخدا

رخسار. [ رُ ] (اِ مرکب ) گونه که به عربی خَدّ گویند ولی از کثرت استعمال به معنی روی (تمام چهره ) نیز می آید. (از شعوری ج 2 ص 23). روی و چهره و عارض. (ناظم الاطباء). اُجْنة. وَجْنَة. وَجَنة. وِجْنة. وُجْنة. عذار. ممسوح. خُدّة. کَرْشَمة. (منتهی الارب ). خَدّ. رخساره. گونه. عذار. صفح وجه. مُحَیّا. (یادداشت مؤلف ). رُخ ّ. (دهار). دیدار. (ناظم الاطباء) :
بین آن نقاش و آن رخسار او
از بر خور همچو برگردون قمر.
خسروانی.
اگر ابروش چین آرد سزد گرروی من بیند
که رخسارم پر از چین است چون رخسار پهنانه.
کسایی مروزی.
هر آنکس که آواز دارد درشت
پرآژنگ رخسار و بسته دو مشت.
فردوسی.
کند دیده تاریک و رخسار زرد
به تن سست گردد به رخ لاجورد.
فردوسی.
سیاوش چو رخسار ایشان بدید
ز دل باز آه دگر برکشید.
فردوسی.
چو قیصر بر آنسان سخنها شنید
به رخسار شد چون گل شنبلید.
فردوسی.
تا دیوچه افکند هوا بر زنخ سیب
مهتاب به گلگونه بیالودش رخسار.
مخلدی.
وآن قطره ٔ باران که برافتد به گل سرخ
چون اشک عروس است برافتاده به رخسار.
منوچهری.
فریش آن فریبنده زلفین دلکش
فریش آن فروزنده رخسار دلبر.
؟ (از لغت فرس اسدی ).
چون علت زایل شد و بگشاد زبانم
مانندمعصفر شد رخسار مزعفر.
ناصرخسرو.
وز دردش گشت زرد و پرگرد
رخسار ترنج و سیب از این غم.
ناصرخسرو.
ناگاه دست روزگار غدّار رخسار حال ایشان [ بطان و سنگپشت ] بخراشید. (کلیله و دمنه ). برزویه به رخسار خاک ببوسید. (کلیله و دمنه ).
برقع زرنگار بندد صبح
نقش رخسار یار بندد صبح.
خاقانی.
رخسار صبح را نگر از برقع زرش
کز دست شاه جامه ٔ عیدی است در برش.
خاقانی.
از خم پشت و نقطهای سرشک
قد و رخسار فلک سان چه کنم.
خاقانی.
غمزه ٔ اختر ببست خنده ٔ رخسارصبح
سرمه ٔ گ ...

معنی رخسار به فارسی

رخسار
رخساره، روی، چهره، صورت، سیما
( اسم ) روی چهره عارض رخ سیما.
زرد رخسار که رخساری زرد داشته باشد
( صفت ) دارای چهره ای عریض .
( صفت ) تازه رخ
آنکه دارای روی زیبا باشد خوش سیما
خوب چهره خوش چهره
آنکه رخساری دراز دارد
شعله رخ شعله روی تابنده رخسار
لاله رخ : می ستان از کف بتان چگل لاله رخسار و یاسمین غبغب . ( فرخی لغ.)
لاله رخ . دارای گونه و روئی چون لاله
ماهرخ
چهره خراشیده
ماهروی مه رخ ماهرخ مجازا زیبا خوشگل جمیل .
نکو چهر . نکو روی . خوش سیما .

معنی رخسار در فرهنگ معین

رخسار
(رُ) (اِمر.) روی ، چهره .

معنی رخسار در فرهنگ فارسی عمید

رخسار
رخ، روی، چهره، صورت، سیما.

رخسار در جدول کلمات

رخسار
خد
رخسار و چهره
خد

معنی رخسار به انگلیسی

face (اسم)
نما ، منظر ، سطح ، صورت ، رخ ، لقاء ، قیافه ، چهره ، رو ، وجه ، قبال ، رخسار
visage (اسم)
سیما ، نما ، منظر ، صورت ، رخ ، چهره ، رو ، رخسار

معنی کلمه رخسار به عربی

ممتلي

رخسار را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی سیریزی
نیکاس، شکل ، ریخت، نقش، رخساره، رخ،قیافه،صورت، گونه
شجاعی
وجنات
حمیدرضا دادگر_فریمان
خد،چهر، چهره، رخ، رخساره، روی، سیما، صورت، عارض، عذار، گونه، وجنات، وجه،رو

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی رخسار و چهره   • معنی یکنواخت   • معنی کلمه رخسار   • معنی کلمه چهره   • معنی عکس العمل   • معنی باشکنجه کشته شدن   • معنی کلمه چاق   • معنی با شکنجه کشته شدن   • مفهوم رخسار   • تعریف رخسار   • معرفی رخسار   • رخسار چیست   • رخسار یعنی چی   • رخسار یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی رخسار
کلمه : رخسار
اشتباه تایپی : voshv
آوا : roxsAr
نقش : اسم
عکس رخسار : در گوگل

آیا معنی رخسار مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )