برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1401 100 1

راندن


مترادف راندن: رانندگی کردن، بیرون کردن، دور کردن، رانش، تاراندن، طرد کردن، تبعید کردن، نفی بلد کردن

معنی راندن در لغت نامه دهخدا

راندن. [ دَ ] (مص ) دور کردن. (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی متعلق به کتابخانه ٔ مؤلف ). طرد کردن. دور داشتن از نزد خود. رد کردن. بدر کردن. بیرون کردن و خارج کردن. (ناظم الاطباء). اخراج کردن. دور کردن کسی را از جایی. (آنندراج ). ابعاد. (یادداشت مؤلف ). انشظاظ. تشرید. (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ). تقمع. خوت. دخور.دسع. دسیعة. دزر. دظ. ذب. ذحم. زنخ. شظ. شجن. (ترجمان القرآن ). طخر. قث. کف. لظ. لوط. لیز. (منتهی الارب ). مضح. (منتهی الارب ) (ترجمان القرآن ). وسق. (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ). وسیق. وکز. هصر. (منتهی الارب ). مردود کردن. (ناظم الاطباء). بیرون کردن. اخراج کردن. مقابل خواندن. (یادداشت مؤلف ) :
بالخاصه کنون کز قبل راندن درویش
بر بام شود هر کس با سنگ فلاخن.
خسروانی.
برفتند هردو شده خاکسار
جهاندارشان رانده و کرده خوار.
فردوسی.
یکی بانگ برزد براندش ز پیش
توانا نبود او برآن خشم خویش.
فردوسی.
سخن گر نگویی مرانم ز پیش
که من خود دلی دارم از درد ریش.
فردوسی.
از آن تخمه کس در زمانه نماند
وگر ماند هر کس که دیدش براند.
فردوسی.
بدو گفت در شیر روغن نماند
شبان را بخواهم من از دشت راند.
فردوسی.
بوری تکین که خشم خدای اندرو رسید
او را ازین دیار براندی بدان دیار.
منوچهری.
هرکه را او گزید تو بگزین
هر که را او ز پیش راند بران.
منوچهری.
خشم ، لشکر این پادشاه [ ناطقه ] است که بدیشان... دشمنان را براند. (تاریخ بیهقی ).
هرآنکس که پیرامنش بد براند
خود و دایه ٔ جادو و شاه ماند.
اسدی (گرشاسبنامه ).
بنوازدم بناز و بیندازدم برنج
درخواندم ز بام و برون راندم ز در.
قطران.
پس سه بار او را راندند و می آمد، پس کارد برگرفت و گاو را بکشتند. (قصص الانبیاء ص 158).
سلیمان وار دیوانم براندند
سلیمانم سلیمانم من آری.
ناصرخسرو.
برانش ز پیش ای خردمند ازیرا
که هشیار مر مست را خوار دارد.
ناصرخسرو.
منگربسخ ...

معنی راندن به فارسی

راندن
( مصدر ) ( راند راند خواهد راند بران راننده رانده رانش ) ۱ - برفتن وا داشتن روان ساختن . ۲ - بحرکت انداختن چارپا ( اسب استر و غیره ) اتومبیل هواپیما و غیره . ۳ - بیرون کردن دور کردن طرد کردن . ۴ - نفی بلد کردن تبعید کردن . ۵ - اسهال آوردن بکار آوردن شکم . ۶ - شرح دادن نوشتن ( مطلبی تاریخی )
( مصدر ) اتومبیل را از جایی بجایی بردن .
( مصدر ) راتبه و وظیفه مقرر داشتن .
( مصدر ) اشک ریختن گریستن .
دوباره راندن طرد کردن
بعقب راندن
اخراج ٠ بیرون کردن ٠
( مصدر ) سلطنت کردن .
سلطنت کردن و چون او را وفات آمد دارا هنوز نزاده بود و مادرش پادشاهی می راند
( مصدر ) یعقب راندن عقب زدن پس زدن.
( مصدر ) پی گم کردن : پی غلط راندن اجتهادی نیست بر غلط خواندن اعتمادی نیسست . ( مثنوی )
( مصدر ) بجلو راندنحرکت دادن بسوی مقابل ( مرکب و غیره را ) : تو مرا بگذار زین پس پیش ران حد من این بود ای سلطان جان . ( مثنوی )
خوشگذرانی کردن . در ناز و نعمت زیستن .
راندن با شتاب سخت سریع ر ...

معنی راندن در فرهنگ معین

راندن
(دَ) [ په . ] (مص م .) ۱ - بیرون کردن . ۲ - راه انداختن چهارپا. ۳ - طرد کردن .
(دَ) (مص ل .) حکایت کردن ، بیان کردن .
( ~. دَ) [ ع - فا. ] (مص ل .)خوش - گذرانی کردن ، عیاشی کردن .
( ~ . دَ) [ ع - فا. ] (مص م .) انفاق کردن ، مالی یا چیزی را به نیت بخشیدن .
( ~ . دَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) به هیجان آمدن ، جوشش نشان دادن .
( ~ . دَ) [ ع - فا. ] (مص م .) مجازات کردن ، تنبیه کردن .
( ~ . دَ) (مص ل .) کشورداری .
(فَ رَ. دَ) [ ع - فا. ] (مص م .) ۱ - اسب راندن . ۲ - کنایه از: جستجو کردن ، تفحص کردن .
( ~ . دَ) (مص ل .) حکومت کردن .
(گَ. دَ) (مص ل .) تاختن ، چهارنعل رفتن .
( ~. نْ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) ۱ - حکایت گفتن ، سرگذشت تعریف کردن . ۲ - حادثه ای ایجاد کردن .
( ~. دَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) فرمانروایی کردن .

معنی راندن در فرهنگ فارسی عمید

راندن
۱. راه بردن و به رفتن واداشتن چهارپایان، سپاه، لشکر، و مانند آن ها.
۲. به حرکت درآوردن وسیلۀ نقلیه.
۳. بیرون کردن، طرد کردن، از پیش خود دور کردن.
۴. [قدیمی، مجاز] اجرا کردن.
۵. [قدیمی، مجاز] جاری ساختن، روان کردن.
۶. [قدیمی، مجاز] گفتن، بیان کردن.
۷. [قدیمی، مجاز] انجام دادن، کردن.
۸. [قدیمی، مجاز] به همراه بردن.
۹. [قدیمی، مجاز] گذراندن، سپری کردن.
۱۰. [قدیمی، مجاز] قرار دادن تیر در کمان.

راندن در جدول کلمات

راندن
ترد
راندن ب یادبانه
دک
راندن در زبان انگلیسی
درایو
راندن مزاحم
دک
چوب راندن چهارپا
سک
چوبی تیز برای راندن حیوان
سک
حرف راندن حیوانات
رر
دور کردن و راندن کسی از شهری به شهر دیگر
نفی

معنی راندن به انگلیسی

propulsion (اسم)
راندن ، دفع ، نیروی محرکه
pulsion (اسم)
راندن
send away (فعل)
راندن
unkennel (فعل)
راندن ، از سوراخ یا لانه بیرون کردن
hurry (فعل)
شتاب کردن ، بستوه اوردن ، راندن ، چاپیدن ، عجله کردن ، شتابیدن ، باشتاب انجام دادن
force (فعل)
مجبور کردن ، درهم شکستن ، بیرون کردن ، راندن ، قفل را شکستن ، بزور باز کردن ، بی عصمت کردن ، بازور جلو رفتن
run (فعل)
اداره کردن ، نشان دادن ، ادامه دادن ، راندن ، جاری شدن ، دویدن ، پیمودن ، دایر بودن ، پخش شدن ، دوام یافتن ، پوییدن
pilot (فعل)
رهبری کردن ، راندن ، خلبانی کردن
steer (فعل)
بردن ، اداره کردن ، راهنمایی کردن ، هدایت کردن ، راندن
row (فعل)
ردیف کردن ، راندن ، قرار دادن ، پارو زدن ، بخط کردن
repulse (فعل)
دفع کردن ، راندن
drive (فعل)
تحریک کردن ، بردن ، کوبیدن ، راندن ، اتومبیل راندن ، عقب نشاندن
rein (فعل)
مانع شدن ، راندن ، افسار کردن ، لجام زدن
poach (فعل)
دزدیدن ، لگد زدن ، راندن ، فرو کردن ، بهم زدن ، تجاوز کردن به ، هل دادن ، اب پز کردن ، دزدکی شکار کردن ، برخلاف مقررات شکار صید کردن
whisk (فعل)
جاروب کردن ، ماهوت پاک کن زدن ، راندن ، پراندن ، تند زدن
conn (فعل)
را هدایت کردن ، راندن
drive away (فعل)
راندن
dislodge (فعل)
راندن ، خیمه بر بستن ، از جای خودبیرون کردن

معنی کلمه راندن به عربی

راندن
اسلق , دافع , زمام , طيار , عجل مخصي , عجلة , عقب , مرة
مطاردة
سيارة
مغترب
ادفع
نسمة
زلاجة
ازيز

راندن را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ارش کرمانی
این واژه در جنوب کرمان کنایه از فاعل بودن در امیزش جنسی حیوانات دارد و بعضا در مورد انسان هم بکار میرود
علی باقری
راندن:
دکتر کزازی در مورد واژه ی " راندن" می نویسد : (( - در پهلوی در ریخت رونیتن rawenitan بکار می رفته است . به راستی ریخت ِ گذاری" رفتن "است : رو (= بن هم اکنون رفتن)/ آنیدن (= پساوند ِ " گذرا ساز ") / روانیدن . " و" از واژه سترده شده است و " رانیدن " و سرانجام،" راندن" از آن برآمده است .))
((از این در سخن چند رانم همی
همانا کرانش ندانم همی))
(نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 210 )

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی صورتحساب   • معنی زنجیر بر گردن   • معنی تدبیر و کیاست   • یکی پس از دیگری   • معنی صاحب زن وفرزند   • فیلم راندن   • معنی فرود اینده   • دانلود فیلم drive 2011   • معنی راندن   • مفهوم راندن   • تعریف راندن   • معرفی راندن   • راندن چیست   • راندن یعنی چی   • راندن یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی راندن
کلمه : راندن
اشتباه تایپی : vhknk
عکس راندن : در گوگل

آیا معنی راندن مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )