برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1465 100 1

دیانت

/diyAnat/

مترادف دیانت: تقوا، خداپرستی، خداترسی، دینداری

برابر پارسی: خدا پرستی

معنی دیانت در لغت نامه دهخدا

دیانت. [ ن َ ] (ع اِمص ) مأخوذ از دیانة تازی ، دینداری کردن. صداقت و راستی. خداترسی. عدالت و تقوی و پرهیزگاری و پارسائی و خوبی و نیکوئی. (ناظم الاطباء). دینداری :
همه دیانت و دین جوی و نیک رائی کن
که سوی خلد برین باشدت گذرنامه.
شهید.
بمرگ این محتشم شهامت و دیانت و کفایت و بزرگی بمرد. (تاریخ بیهقی ص 371). شغلها و سفارتهای با نام کرده است. [ بوطاهر تبانی ] و در هر یکی از آن مناصحت و دیانت وی ظاهر گشته. (تاریخ بیهقی ص 209). نگاه باید کرد تا احوال ایشان [ شاهان غزنوی ] بر چه جمله رفته است و میرود و در... عفت و دیانت. (تاریخ بیهقی ).
گر دیانت نیست آنچ آموخت پیغمبر بخلق
آنچه خصمان داشتندش جز دیانت چیست پس.
ناصرخسرو (دیوان چ تقوی ص 206).
ای حیا را همچو عثمان در شجاعت چون علی
ای دیانت را چو بوبکر ای عدالت را عمر.
ازرقی.
که در امضای احکام شرع از طریق دیانت و... امانت نگذرد. (کلیله و دمنه ). چون قواعد دین... مهمل ماند دیانت و صیانت برخیزد. (سندبادنامه ص 5).
دیانت از در دیگر برون رود ناچار.
سعدی.
و ترا همچنین فضل است و دیانت وتقوی و امانت.
سعدی (کلیات چ مصفا ص 23).
چون نبود خویش را دیانت و تقوی
قطع رحم بهتر از مودت قربی.
سعدی.
|| فروتنی کردن. || راستی. درستی. || طاعت کردن. (یادداشت مؤلف ). آیین خداپرستی.

دیانة. [ ن َ ] (ع مص ) راستی نمودن. (منتهی الارب ). راستی. (کشاف اصطلاحات الفنون ). || دینداری کردن. (منتهی الارب ). دینداری. (کشاف اصطلاحات الفنون ). دیندار شدن. (تاج المصادر بیهقی ). دیندار گشتن. پارسایی. (دهار).

دیانة. [ ن َ ] (ع اِ) اسم است برای تمام آنچه که بدان خدا را عبادت کنند. (اقرب الموارد). || دین و مذهب. ج ، دیانات. (از اقرب الموارد). || در اصطلاح فقهاء با کلمه ٔ تنزه و آنچه مابین خالق و مخلوق باشد مترادف است مانند قضاء و حکم و شرع. (از کشاف اصطلاحات الفنون ).

معنی دیانت به فارسی

دیانت
دین دارشدن، دینداری، آیین خداپرستی، ملت، مذهب
۱ - ( مصدر ) دینداری کردن . ۲ - ( اسم ) دینداری . ۳ - ( اسم ) آیین خدا پرستی جمع دیانات .
دیندار .
دینداری .
پارسائی و عدالت و صداقت .
بی دین ٠ یا بی راستی و بی درستی ٠
( صفت ) متدین پاک دین .
( صفت ) متدین پاک دین .

معنی دیانت در فرهنگ معین

دیانت
(نَ) [ ع . دیانة ] ۱ - (اِمص .) دینداری . ۲ - (اِ.) آیین خداپرستی .

معنی دیانت در فرهنگ فارسی عمید

دیانت
۱. آیین خداپرستی، هر آیینی که اساس آن بر خداپرستی باشد.
۲. (اسم) ملت، مذهب.

معنی دیانت به انگلیسی

honesty (اسم)
درستی ، امانت ، صداقت ، جلال ، قدوسیت ، درستکاری ، دیانت ، راستکاری ، قابلیت امین

معنی کلمه دیانت به عربی

دیانت
استقامة

دیانت را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

maria- تصویرگر
راستی
صداقت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• دیانت چیست   • دیانا   • مدرسه دیانت   • سیاست   • دکتر دیانت   • دیاثت   • دیانت بهایی   • معنی اسم دیانا   • معنی دیانت   • مفهوم دیانت   • تعریف دیانت   • معرفی دیانت   • دیانت یعنی چی   • دیانت یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی دیانت
کلمه : دیانت
اشتباه تایپی : ndhkj
آوا : diyAnat
نقش : اسم
عکس دیانت : در گوگل

آیا معنی دیانت مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )
شبکه مترجمین ایران