برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1361 100 1

دهن

/dahan/

مترادف دهن: چربی، روغن، زیت

معنی دهن در لغت نامه دهخدا

دهن. [ دَ ] (ع مص ) نفاق کردن. || چرب کردن سر را به روغن و تر نمودن آن را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). چرب کردن به روغن. (از تاج المصادر بیهقی ) (از المصادر زوزنی ). || زدن کسی را به عصا. (منتهی الارب ) (آنندراج )(ناظم الاطباء). به عصا زدن. (تاج المصادر بیهقی ). || تر کردن باران زمین را اندکی. (منتهی الارب ). چرب کردن باران زمین را. (تاج المصادر بیهقی ). || اندک شیر شدن ناقه. (المصادر زوزنی ).

دهن. [دِ ] (ع اِ) درختی که بدان درندگان و حیوانات وحشی کشته شوند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).

دهن. [ دَ هَِ ] (ع ص ) چرب و روغن مالیده. (ناظم الاطباء).

دهن. [دَ / دُ ] (ع اِ) باران ضعیف که روی زمین را تر کند. ج ، دهان. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).

دهن. [ دُ ] (ع اِ) روغن. ج ، دِهان. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (مهذب الاسماء) (ترجمان القرآن جرجانی ص 49). روغن خواه از نباتات و خواه از حیوانات و حبوبات باشد. (غیاث ). این کلمه از عربی به یونانی رفته نه برعکس. (از نشوءاللغة صص 78 - 75). به عرف اطبا چربی است که از اشیاء و به طرق مخصوصه حاصل شود و روغن حبوب و آنچه از گلها و شکوفه ها و غیر آن گیرند. (از تحفه ٔ حکیم مؤمن ) :
برخاک او ز مشک شب و دهن آفتاب
دست زمانه غالیه سای اندر آمده.
خاقانی.
- دهن عسلی (یا دهن العسلی ) ؛ اومالی است. (تحفه ٔ حکیم مؤمن ) (اختیارات بدیعی ). عسل داود. دهن شجرة تدمریه. (یادداشت مؤلف ). و رجوع به مترادفات کلمه شود.
- دهن مصری ؛ روغن بلسان را گویند. (آنندراج ) (از غیاث ):
بلی ناقد مشک یا دهن مصری
بجز سیر یا گندنایی نیابی.
خاقانی.
|| به اصطلاح اکسیریان زیبق است. (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). جیوه. رجوع به زیبق و جیوه شود.

دهن. [ دَ هََ ] (اِ) مخفف دهان. دهان و فم. (ناظم الاطباء). ترجمه ٔ فم است و با لفظ شکستن و شستن و دوختن و باز کردن و واکردن و گشادن مستعمل ؛ و تنگ حوصله ، تنگ ، شورانگیز، شکربار، شیرین ،شیرین بهانه ، نباتی ، روزی ، راز نهان ، مرکز عشق ، دلفریب ، بوسه فریب ، بوسه ربا، سخن آفرین ، تبسم زده ، نیم خند،غنچه خند، خن ...

معنی دهن به فارسی

دهن
دهان، روغن، چربی، ادهان جمع
( اسم ) ۱ - روغن . ۲ - چربی . جمع ادهان دهان .
درختی که بدان درندگان و حیوانات وحشی کشته شوند .
شلواری که دهانه پاچه ها فراخ تر از قسمت زیرین باشد .
دهن اژدر . نام گلی است .
( اسم ) روغنی که از دانه بلسان گیرند (( شعری نظر است جان پاکش دهن البلسان پاکش .)) ( تحفه العراقین )
خندان .
که دهان وی بسته باشد .
که دهان خود یا دیگری را ببندد .
( صفت ) آنکه به گفتار مردم اهمیت دهد .
صفت و چگونگی دهن بین .
بدزبان . بی آبرو .
تنگ دهن .
سرزنش و ملامت .
زبان آور . سر زبان دار .
( اسم ) ۱ - گشودن دهان بسبب غلبه خواب یا خماری و یا تنبلی . ۲ - خمیازه .
( صفت ) ۱ - هرزه گوی یاوه گو هرزه درای . ۲ - بیحیا بی شرم .
کنایه است از خاموشی گزیدن و سکوت ورزیدن .
...

معنی دهن در فرهنگ معین

دهن
(دُ هْ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - روغن . ۲ - چربی . ج . ادهان .
(دَ هَ. دَ) (مص ل .) (عا.) کنایه از: از عهده برنیامدن ، بی پاسخ گذاشتن .
(دَ هَ) (ص مر.) خوش سخن .
( ~ . دَ هَ) ۱ - کسی که دهان گشاد دارد. ۲ - کنایه از: آدم پر حرف .

معنی دهن در فرهنگ فارسی عمید

دهن
روغن، چربی.
= دهان
= خمیازه
۱. کج کردن دهان.
۲. [مجاز] مخالفت با کسی.
۳. [مجاز] خلاف میل کسی رفتار کردن از روی لجبازی.
ویژگی آن که لب و دهان زیبا و دوست داشتنی دارد.

دهن در دانشنامه اسلامی

دهن
معنی تُدْهِنُ: نرمي و ملايمت کني (از مصدر ادهان است که مصدر باب افعال از ماده دهن است ، و دهن به معناي روغن ، و ادهان و مداهنه به معناي روغن مالي ، و به اصطلاح فارسي ماست مالي است ، که کنايه است از نرمي و روي خوش نشان دادن )
معنی يُدْهِنُونَ: نرمي و ملايمت کنند (از مصدر ادهان است که مصدر باب افعال از ماده دهن است ، و دهن به معناي روغن ، و ادهان و مداهنه به معناي روغن مالي ، و به اصطلاح فارسي ماست مالي است ، که کنايه است از نرمي و روي خوش نشان دادن )
معنی عُتُلٍّ: سخن خشن و درشت (در عبارت "عُتُلٍّ بَعْدَ ذَ ٰلِکَ زَنِيمٍ "منظور شخص بد دهن وخشن است)
معنی يُطْفِئُواْ: که خاموش کنند (کلمه اطفاء به معناي خاموش کردن آتش و يا نور است در عبارت "يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُواْ نُورَ ﭐللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ " که فرموده : با دهنهايشان مي خواهند نور خدا را خاموش کنند براي اين است که معمولا چراغ را با دهن خاموش ميکنند از طرفي اي...
تکرار در قرآن: ۵(بار)
روغن. شجرة معطوف است به جنّات در آیه سابق و مراد از آن درخت زیتون است. «تنبت» به ضمّ اوّل و فتح آن از باب افعال و نصر ینصر هر دو خوانده شده است، صبغ به معنی خورش است یعنی بوسیله آب باران درختی به وجود آوردیم که در طور سینا می‏روید و روغن و برای خورندگان خورش با استفاده گوناگون از روغن زیتون است. ادهان در اصل مثل تدهین به معنی روغن مالی کردن است ولی از آن مدارا و نرمی اراده می‏شود (راغب) یعنی تکذیب کنندگان را اطاعت مکن که آرزو دارند نرمی کنی ئ نرمی کنند و آنها در نکذیبشان ولی با تو خوش باشند ولی با تو خوش باشند و تو هم با آنها خوش باشی تو روغن مالی کنی و آنها روغن مالی کنند و حق نادیده گرفته شود. * وردة واحد ورد و آن به معنی مطلق گل است طبرسی فرموده: اسب ورد ت‏آن است که رنگش سفید مایل به سرخی یا زردی باشد و گفته شده گل و آن هر چند مختلف است ولی اغلب سرخ رنگ می‏باشد. دِهان بر وزن کتاب معنای اوّلی آن بنا بر آنچه صحاح و قاموس و اقرب گفته، چرم سرخ است در مجمع و مصباح آن را جمع دُهن به معنی روغن دانسته است و نیز به معنی ته مانده روغن جوشان آمده است. نا گفته نماند به نظر می‏آید که مراد از ورده گل سرخ و از دهان ته مانده روغن جوشان باشد و آسمان در اثر شکاف ...

دهن در جدول کلمات

دهن
روغن ، چربی
دهن دره
خمیازه
دهن کجی
یی
بد دهن و ناسزاگو
هتاک
حرف دهن کجی
یی
حرفی برای دهن کجی
یی

معنی کلمه دهن به عربی

فم
تثاوب
تثاوب
صوتي
لسان الحال
تجهم , قدح
لطيف
عقعق

دهن را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حمیدرضاداعی
دک و پوز
محمد
کردی لکی/دەم
کردی سورانی/دەم
کردی کرمانجی/دەڤ
کردی کرمانشاهی/دەم

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• دعا برای ادم بد دهن   • دهن nik   • با شوهر بد دهن چگونه رفتار کنیم   • برخورد با شوهر بداخلاق   • روانشناسی مردان بد دهن   • زن بد اخلاق   • نحوه برخورد با زن بد دهن   • شوهرم بد دهنه   • معنی دهن   • مفهوم دهن   • تعریف دهن   • معرفی دهن   • دهن چیست   • دهن یعنی چی   • دهن یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی دهن
کلمه : دهن
اشتباه تایپی : nik
آوا : dahan
نقش : اسم
عکس دهن : در گوگل

آیا معنی دهن مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )