برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1465 100 1

دشت

/daSt/

مترادف دشت: بیابان، جلگه، صحرا، فلات، هامون، اولین فروش، دستلاف

معنی دشت در لغت نامه دهخدا

دشت. [ دَ ] (اِ) صحرا و بیابان. معرب آن دست باشد. (از برهان ). زمین بیابان. (شرفنامه ٔ منیری ). صحرا و بیابان و هامون و زمین هموار و وسیع وبی آب. (ناظم الاطباء). صاحب آنندراج گوید: جگرتاب ، سینه تاب ، آتشین و دلگشا از صفات اوست. در اصطلاح جغرافیایی ، زمین همواریست که بهیچ وجه چین نخورده ، یا زمینی که بوسیله ٔ مواد رسوبی رودها و سیلابها بوجود آمده است. این گونه اراضی برای سکونت انسان در صورت اعتدال آب و هوا بسیار مناسب است. (فرهنگ فارسی معین ). دشت یا جلگه ، پهنه ٔ وسیع هموار یا تقریباً همواری از زمین است. دشت مرتفع را فلات و دشت پست اشباع شده از رطوبت را باتلاق خوانند. دشتها در اقلیمها و ممالک مختلف به اسامی گوناگون خوانده میشوند مانند: توندرا، استپ ، چمنستان ، پامپاس ، ساوانا، لانوس ، دشت سیلابی رودها، دشت ساحلی ، دشت کماب و غیره. بعضی از علل تشکیل یافتن دشتها عبارتند از اثر فرسایشی آب ، یخگیری ، زهکشی دریاچه ها، نهشت رسوبات ، برآمدن فلات قاره یا قسمتی از کف اقیانوس و غیره. (از دائرةالمعارف فارسی ). ام الظباء. (دهار). بَرّ. تَیماء. (منتهی الارب ). جَبّان. جَبّانة. (نصاب ). دَست. راغ. ساد. سادة. سَبتاء. سَهب. سی ّ. عَجوز. فَدفَد. (منتهی الارب ). فلات. مَخْرَق. مُوَدّاءة. مَومات. مَهلکة. مَیَدان. مَیلة. نَعامه.نَفع. وَعْوَع. (منتهی الارب ). هامون :
آهو ز تنگ و کوه بیامد به دشت وراغ
بر سبزه باده خوش بود اکنون اگر خوری.
رودکی.
تا سمو سر برآورید ز دشت
گشت زنگار گون همه لب کشت.
رودکی.
هر یکی کاردی ز خوان برداشت
تا پزند از سمو طعامک چاشت.
رودکی.
به دشت ار به شمشیر بگذاردم
از آن به که ماهی بیوباردم.
رودکی.
هر چه ورزیدند ما را سالیان
شد به دشت اندر بساعت تند و خوند.
آغاجی.
خدنگش بیشه بر شیران قفص کرد
کمندش دشت بر گوران خباکا.
دقیقی.
یکی ز راه همی زرّ برندارد و سیم
یکی ز دشت به هیمه همی چِنَد غوشای.
طیان.
ز خیمه نگه کرد رستم به دشت
ز ره گیو را دید کاندرگذشت. ...

معنی دشت به فارسی

دشت
محله ایست مشهور در اصفهان .
زمین پهناور، وهموار، جلگه، بیابان، صحرا
( اسم ) ۱ - دستلاف . ۲ - پیش مزد . ۳ - فروش اول هر کاسب . یا دشت کسی را کور کردن اولین بار فروش وی از او نسیه خریدن .
بد و زشت . دژ .
[ گویش مازنی ] /desht/ درست - همه – کامل – تمام & دشت – زمین هموار - قشلاق ۳میدان
از بلوکات قزوین در جنوب شهر قزوین .
[volcanic plane] [زمین شناسی] سطحی که از گدازه های گسترده یا روانه های خاکستر آتشفشانی تشکیل شده است و پستی وبلندی ها را میپوشاند
دشت ارژن که زمینی است در فارس .
از دریا های پارس آب این بحیره شیرین است .
۱ - دشتی است از توابع ییلاقی شهرستان کازرون و آن یکی از شکارگاههای معروف فارس است و در اسفند و فروردین از نرگس صحرایی پوشیده میگردد. ۲ - ده دشت ارژن دهی است در دشت مذکور قریب ۵۸٠ تن سکنه دارد.
نام سیر گاهی است .
[ گویش مازنی ] /dasht enbaaz/ هم سامان در مزرعه - شریک – انباز
دشت انجوک دشت و بیابانی است در ارمنستان .
قصبه ای است در خراسان که ولی دشت بیاضی شاعر از آنجاست .
دهی از دهستان فلاور بخش لردگان شهرستان شهرکرد .
[ گویش مازنی ] /dashte pat/ کار شگفت انگیز - پیر ...

معنی دشت در فرهنگ معین

دشت
( ~.) (اِ.) ۱ - دستلاف . ۲ - پیش مزد. ۳ - (عا.) فروش اول هر کاسب . ، ~ کردن نخستین بار پول گرفتن ، فروختن جنس اولین بار در هر روز. ، ~ کسی را کور کردن کنایه از: اولین بار فروش از او نسیه خریدن ، موجب کسادی کار او شدن .
(دَ) [ په . ] (اِ.) صحرا، زمین پهناور و ناهموار.
(دَ) (ص مر. اِمر.) نگاهبان دشت ، پاسبان کشتزار و مزرعه .

معنی دشت در فرهنگ فارسی عمید

دشت
زمین پهناور و هموار، جلگه، بیابان، صحرا.
نخستین پولی که کاسب و پیشه ور در آغاز کار روزانه از خریدار می گیرد، دخش، دستلاف. =دشتان

دشت در دانشنامه ویکی پدیا

دشت
جُلگه یا دشت سرزمین پست و همواری است که از آبرفت رودها به وجود آمده است و به دریا یا دریاچه ای دائمی ختم می شود.
جلگه ماژان
جلگه موسی آباد
جلگه چاه هاشم
جلگه ماروسک
جلگه شبانکاره
جلگه سیرجان
جلگه زوزن
جلگه خوزستان
به زمین مسطح و نسبتاً همواری می گویند که معمولاً بلندای کمی داشته باشد. اینگونه زمین ها به روش های گوناگون پدید می آیند که هر کدام بر حسب مورد نام گذاری می شوند، مانند جلگه آبرفتی و جلگه ساحلی و همچنین مسیله.
گیاه طبیعی بیشتر جلگه های معتدله علف است که به آن علفزار می گویند. معمولاً به جلگه های خشک و کم گیاه تر دشت هم می گویند.
از جلگه های اصلی ایران می توان از جلگه خوزستان، جلگه مازندران، جلگه کرمانشاه، جلگه اصفهان، جلگه شیراز، جلگه گرگان، جلگه پاسارگاد (شهرستان پاسارگاد به مرکزیت سعادت شهر) و جلگه هلیل آباد نام برد. نمونه ای از دیگر جلگه های ایران عبارت هستند از:
عکس دشت
دشت سرزمینی صاف و هموار که معمولاً دور تا دور آن را حصاری از کوهستان در بر گرفته است.
دشت (خواف)
دشت (سراوان)
دشت (ممسنی)
دشت (نیشابور)
دشت (جاجرم)
دشتروم
دشت همچنین ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
دشت، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان جاجرم در استان خراسان شمالی ایران است.
این روستا در دهستان گلستان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۱۳۲ نفر (۳۰۵ خانوار) بوده است.
مختصات: ۳۴°۳۰′۰۰″ شمالی ۶۰°۰۸′۰۰″ شرقی / ۳۴٫۵۰۰۰۰°شمالی ۶۰٫۱۳۳۳۳°شرقی / 34.50000; 60.13333
دشت ، روستایی است از توابع بخش مرکزی شهرستان خواف استان خراسان رضوی ایران.
این روستا در دهستان میان خواف ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

دشت در دانشنامه آزاد پارسی

دشت (plain)
(یا: علفزار) در علوم زمین، زمینی عموماً مسطح و با پوشش فراوان علف. دشت ها مناطق وسیعی از سطح کرۀ زمین، به ویژه بین بیابان های نواحی گرمسیری و جنگل های بارانی استوایی، را پوشانده اند و فقط یک فصل بارندگی دارند. در این مناطق، کمربندهای آب و هوایی طی سال به سمت شمال و جنوب حرکت می کنند و بنابراین، در فصلی شرایط آب و هوای بیابانی و در فصلی دیگر شرایط جنگل های بارانی را پدید می آورند. دشت های معتدل عبارت اند از دشت شمال اروپا، دشت های مرتفع امریکا و کانادا، و دشت روسیه با نام استپ. استپ یا دشت اوراسیایی عمدتاً فاقد درخت است و ویژگی آن تغییر شدید آب و هوا از زمستان های بسیار سرد به تابستان های بسیار گرم است. برای غلبه بر این شرایط، جانوران بزرگ تر مهاجرت می کنند و جانوران کوچک تر نقب می زنند. زمانی در استپ ها گله های بزرگ جانوران گیاه خوار، شاملِ الاغ وحشی، اسب وحشی، شتر وحشی، و سایگا، زندگی می کردند، امّا براثر دخالت انسان از تعداد این گونه ها کاسته شد و برخی از آن ها نزدیک به انقراض اند. تصویری از تنوع حیات وحش در علفزارهای افریقا. زیست بومِ علفزار دارای گله های بزرگ چرندگان و جانوران شکارچی است.

ارتباط محتوایی با دشت

دشت در جدول کلمات

دشت
هامون, صحرا, قاع, بیدا
دشت | جلگه
هامون
دشت | صحرا
بیابان
دشت بلند
فلات
دشت بلند و هموار
فلات
دشت بی آب و علف
فلات
دشت قطبی
توندرا
دشت و بیابان
هامون
دشــت و صحرا
هامون
دشت کم ارتفاع و هموار
جلگه

معنی دشت به انگلیسی

desert (اسم)
شایستگی ، صحرا ، بیابان ، دشت ، استحقاق
plain (اسم)
دشت ، جلگه ، هامون ، قاع ، میدان یا محوطه جنگ
field (اسم)
زمین ، صحرا ، میدان ، پهنه ، عرصه ، رشته ، دایره ، مرغزار ، دشت ، مزرعه ، کشتزار
moor (اسم)
دشت ، زمین بایر
flat (اسم)
اپارتمان ، دشت ، جلگه ، قسمتی از یک عمارت
champaign (اسم)
صحرا ، میدان جنگ ، زمین مسطح ، زمین مرتفع ، دشت ، جلگه
pampas (اسم)
دشت ، دشت علفزار امریکای جنوبی
pedogenesis (اسم)
دشت ، مبحی پیدایش جلگه ، جلگه سازی
weald (اسم)
دشت ، جنگل

معنی کلمه دشت به عربی

دشت
ارض بور , سهل , صحراء

دشت را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ح.ت
دَمَن
علی دوستی نوگورانی
جلگه
علی باقری
دشت:
دکتر کزازی در مورد واژه ی " دشت" می نویسد : (( دشت در پهلوی با همین ریخت بکار می رفته است ))
((در و دشت برسان دیبا شدی
یکی تخت پیروزه پیدا شدی))
(نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 225.)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• دشت جدول   • تعریف دشت   • دشت چیست   • تفاوت دشت و جلگه   • معنی دشت   • نام دیگر دشت   • دشت همکاران سیستم   • دشت های ایران   • مفهوم دشت   • معرفی دشت   • دشت یعنی چی   • دشت یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی دشت
کلمه : دشت
اشتباه تایپی : naj
آوا : daSt
نقش : اسم
عکس دشت : در گوگل

آیا معنی دشت مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )
شبکه مترجمین ایران