دشتان


معنی انگلیسی:
menses, menstruation

لغت نامه دهخدا

دشتان. [ دَ ] ( ص ) حایض و زنی که خون حیض از وی آید. ( ناظم الاطباء ) ( از برهان ) ( از آنندراج ). || ( اِ ) حیض و مسمغند. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

حایض، زنی که درحالت حیض وبی نمازی است، حیض
حایض و زنی که خون حیض از وی آید .

فرهنگ معین

(دَ ) [ په . ] (ص . ) حالت زنی که دچار عادت ماهانه باشد، حایض .

فرهنگستان زبان و ادب

{menstruation} [پزشکی] خروج طبیعی و دوره ای خون و بافت های مخاطی از زهدان ناباردار متـ . قاعدگی

مترادف ها

menstruation (اسم)
طمی، قاعدگی زنان، خونریزی رحم، حیض، دشتان

فارسی به عربی

حیض

پیشنهاد کاربران

پیش از هر چیز باید گفت که واژه ی "برند:Brand" واژه ای آلمانی است و با فعل "brennen" به معنای "سوختن، سوزاندن، داغ گذاشتن" در زبانِ آلمانی همبسته می باشد.
همین گزاره ی بالا، یک ایرانی را بی درنگ به یادِ واژه ی " داغ" می اندازد که هم به معنای "نشان:Zeichen" است و هم از ریشه ی اوستایی "دَگ:dag" به معنای "سوزاندن، سوختن".
...
[مشاهده متن کامل]

کریستین بارتولومه، در فرهنگنامه ی خود واژه ی "برند:Brand" را برابر با واژه یِ اوستاییِ جوان "دَخشَ :daxša " دانسته است؛ که این واژه همانا برابر با واژه یِ پارسیِ میانه "دَخشَک :daxšak" و واژه ی پارسیِ نو "دَخشه" است. این واژه ی اوستایی از ریشه ی "دَگ: dag" می باشد.
همچنین واژه ی اوستاییِ کهن "دَخشارَ :daxšāra " نیز به معنای " نشان، نشانه، ویژگی یا خصیصه ی برجسته، نشانِ ویژه" و برابر با واژگانِ آلمانی "Kennzeichen ، Zeichen" بوده است. اُزوارشِ این واژه ی اوستایی به زبانِ پارسیِ میانه نیز"دَخشَک" بوده است.
همچنین واژه ی اوستایی "دَخشتَ :daxšta " به معنای " نشان، نشانه، نشانِ ویژه، ویژگی یا مشخصه ی برجسته، ویژگی یا مشخصه ی بیرونی" و برابر با واژگانِ آلمانیِ "aeusseres Merkmal ، Kennzeichen ، Zeichen" بوده است. در اُزوارشِ این واژه ی اوستایی به زبانِ پارسیِ میانه ( بسته به جایهایی که این واژه بکار رفته ) داریم:
1 - دَخشَک 2 - دَژیشن 3 - دَشتان
هر سه واژه یِ بالا از ریشه اوستایی " دَگ" هستند:
1 - دَخشک: آشکار است.
2 - دَژیشن: ریشه یِ اوستاییِ "دَگ:dag" در زبانِ پارسیِ میانه به ریختِ مصدری "دَختن/دَژیتَن" با بُن کُنونیِ "دَژ - " در دسترس بوده است که ما هماینک نیز این واژه را به ریختِ "داختن/دازیدن" با بُن کُنونی "داز - " در واژه ی "گُداختن/گُداز - " در دسترس داریم . واژه یِ "دَژیشن" برآمده از بُن "دَژ" و پسوندِ " - یشن" بوده است که این پسوند همان پسوند " - ِش" در پارسیِ نو است.
3 - دَشتان: بُن گذشته یِ "دَخش" به دو ریخت "دَخشت، دَشت" بوده که با افزودنِ پسوندِ " - آن" به ریخت "دَشتان" درآمده است. ( درست بمانند ریشه ی اوستاییِ "نَس" که کُنیده واژه ی آن به دو ریخت "نَخشتَ، نَشتَ" در دسترس بوده و ما واژه ی "نَشت" را از آن داریم. )
. . . . . . . .
دیدگاه:
به باورِ من، واژه یِ "دَخش" در اوستا، برآمده از ریشه یِ "دَگ" و واج افزاییِ ( =فراسترشِ ) آوای " - ش" می باشد.
واژه ی "دَخش" در زبانِ پارسیِ میانه در همه معناهایِ خود با واژگانِ بالا همبسته می باشد، هرچند با اندریافت و اُزوارشِ درستی از این واژه.
. . . . . . .
پیشنهادِ واژه :
1 - برپایه ی آنچه گفت شد، می توان برای واژه یِ بیگانه ی "برند:Brand" از واژه یِ "دَخش" ، چه با پیشوند چه با پسوند و چه آمیغی با واژه یِ دیگر، بهره گرفت. هر چند ما می توانیم به جای واژه یِ "برند" از واژه یِ "دَختن، دَژیتَن" با بُن کُنونیِ "دَژ" در پارسی میانه یا واژه یِ "داختن، دازیدن" با بُن کُنونیِ "داز" نیز بهره بگیریم.
2 - از همین واژگانِ نامبرده می توان به جای واژگانِ آلمانی "Kennzeichen، Merkmal" بهره گرفت.
3 - می توان به زیبایی برای فعلِ چندمعناییِ آلمانی "merken" از واژه یِ "دَخش، دَخشیدن" بهره گرفت؛ نیاز به یادآوری است که یکی از معناهایِ "merken"، "به یاد سپردن" است و از سوی دیگر ما گُزاره یِ "از دخشه هشتن" را در زبانِ پارسی میانه به معنای " از یاد بردن" داریم که در اینجا "دخشه" به معنای "یاد، یادواره" می باشد. همچنین واژه یِ "merken" با واژه یِ " مارک:Mark" به معنای " نشان" نیز همریشه می باشد.
پَسگشت:
ستون 676 از نبیگ " فرهنگنامه زبان ایرانی کهن" ( کریستین بارتولومه )

دشتان
دشتان:دکترجلیل دوستخواه دریادداشت های ضممیه جلددوم اوستامی نویسد، :�دراوستا"دَخشت "ودرپهلوی "دَخشک"بمعنی علامت ونشان وبطورکلی ونشان خونی است که زنان بینند. دشتان درپهلوی وفارسی ازهمین ریشه است. این واژه باتلفظ"داشتان"تاکنون درزبان ارمنی بکارمی رود
معادل فارسی پریودی ( عادت ماهانه در بانوان )
دشتان: حایض، پریود.
دشتان یک واژه ی پارسی است.
دَشتان، دَهَکَه ( دوره ) -
واژه اوستایی: دَخشتَ وَئیتی ( daxštavaitī )
فارسی میانه ساسانی ( پارسیگ، پارسیک ) : دَخشَک!
1. نشان، نماد، ویژگی، مشخصه، خاصیت
می توان به جای واژه فرانسوی "آرم" بکار رود!
...
[مشاهده متن کامل]

2. همچند، برابر، به مانند
3. جنس، نوع 4. خبر، آگهی، اخطار
5ـ شگفتی، تعجب 6ـ پیشگویی، دوراندیشی
7ـ پیدا، نمایان، آشکار، ظاهر، هویدا، واضح، صریح، بدیهی
8 ـ خویشکاری، وظیفه، تکلیف، شغل، کار، پیشه، حرفه
9ـ یاد، حافظه، خاطره
10ـ خونی که از بانوان در هر ماه می رود ( عادت ماهیانه یا ماهینِگی بانوان )
( ( برپایه وندیداد: دیو جَهی یا جَهَن، همان دیوی است که اهریمن بر شرمگاه آن بوسه زد و دَشتان از آنجا پدید آمد! ) )
می توان به جای واژه فرانسوی "پِریود" بکار رود!