برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1399 100 1

دست

/dast/

مترادف دست: ید، ارتباط، تبانی، رابطه، تسلط، قدرت

معنی دست در لغت نامه دهخدا

دست. [ دَ] (اِ) از اعضای بدن. دوقسمت جدا از بدن که در دو طرف تن واقع و از شانه به پائین فروآویخته است و از چند قسمت مرکب است : بازو و ساعد و کف دست و انگشتان. به عربی ید گویند. (برهان ). مقابل پای و بدین معنی ترجمه ٔ «ید» بود و دستان جمع آن. (از آنندراج ). آن جزء از بدن آدمی که در منتهی الیه بازو واقع شده و بدان چیزها را میگیرد و میدهد، یا آنکه شامل بازو و آرنج نیز می گردد. (ناظم الاطباء). علاوه بر معنی سرتاسر عضو مذکور، گاهی از باب ذکرکل و اراده ٔ جزء یا اطلاق کل بر جزء، بر قسمت بازو، ساعد، مچ ، کف ، پنجه ، از مچ تا سر پنجه ها و غیره اطلاق می شود. چنانکه اختصاصاً قسمت انتهائی هریک از اطراف عالی بدن ، در منتهی الیه ساعد را نیز دست گویند اما در معنی عام دست مرکبست از انگشتان ، کف دست یا مُشط،مچ دست یا رُسغ که به ساعد متصل می شود و آن دارای دو استخوان زند اعلی و زند اسفل است و ساعد بوسیله ٔ آرنج به بازو می پیوندد که از یک استخوان بنام استخوان بازو تشکیل شده است. مچ دست در انسان دارای هشت استخوان است به نامهای : ناوی ، هلالی ، ذوزنقه ای ، شبه ذوزنقه ای ، نخودی ، اِحرامی ، چنگکی ، هرمی. کف دست دارای پنج استخوان متوازی و هریک از انگشتان دارای سه استخوان (بند انگشت ) است جز شست که دو بند دارد. در انسان وبعضی از پستانداران دست حرکات مختلف و متنوع و درهم دارد که بواسطه ٔ عضلات کوچک دست و رباطها و عضلات بازو صورت می گیرد. (از دائرةالمعارف فارسی ). از اعضای مهم بدن انسان است و به صورت زوج که از دو سوی شانه به پائین آویخته است و به عربی ید گویند و قدامی یا صدری است (به استثنای راسته ای از خزندگان ) و آنرا اندامهای فوقانی یا اطراف عالیه (در مقابل اطراف سافله که پاها باشند) نیز گویند. و آن تشکیل شده است از: بازو، ساعد، کف دست و انگشتان که هریک از بازوها بوسیله ٔ کمربند شانه ای یا منکب به بند متصلند و استخوانهای ساعد بوسیله ٔ مفصل آرنج (مرفق ) به بازو متصل است و کف دست که شامل پنج استخوان است بوسیله ٔ مفصل مچ به استخوانهای ساعد متصل می شود (استخوانهای ساعد یک جفت اند و به زند اعلی و زند اسفل موسومند). و مفصل مچ نیز شامل هشت استخوان کوچک است و کف دست به پنج انگشت ختم می ...

معنی دست به فارسی

دست
( اسم ) ۱ - عضوی از بدن انسان از کمربند شانهای تا سر انگشتان ید . ۲ - بخشی از دست از مچ تا انگشتان . ۳ - ( اصطلاحا) هر یک از دو پای مقدم چارپایان جمع دستان دستها . ۴ - قدرت ید . ۵ - مسند . ۶ - قاعده قانون روش . ۷ - واحدی کامل از هر چیز : یک دست لباس ( نیم تنه شلوار جلیتقه ) یک دست بشقاب ( ۶ عدد ) یک دست قاشق ( ۶ عدد ) . ۸ - واحد برای جامه : سه دست لباس . ۹ - واحد برای شمارش پرندگان . ۱٠ - نوع جور قسم : فنجانها همه از یک دست است . ۱۱ - ( بازی قمار ) نوبت دفعه : یک دست تخته ( نرد ) یک دست شطرنج . ۱۲ - طرف جانب : دست راست دست چپ . ۱۳ - وجب شبر بدست . ۱۴ - فایده نفع ۱۵ - ( تصوف ) صفت قدرت ترکیبات اسمی . یا بردست ۱ - بدست درید . ۲ - بوسیله یا دست آخر دست پسین عاقبت مقابل دست اول . یا دست اول ۱ - نوبت اول بار اول مقابل دست آخر . ۲ - چیز نو تازه مقابل دست دوم . یا دست بالا حد اکثر . یا دست پسین دست آخر . یا دست خون . ۱ - بازی آخرین نرد است آنگاه که کسی همه چیز را باخته دیگر چیزی ندارد و گرو با سر خود یا یکی از اعضای بدن خویش بندد و حریف ششدر کرده او را بر هفده کشیده باشد . ۲ - مسند حکومت که بر سر آن قتل واقع شود یا دست دوم چیز مستعمل چیزی که قبلا بکار رفته باشد : مقابل دست اول . یا دست کم حداقل . ترکیبات فعلی و جملات : از دست بر خاستن . ۱ - بی اختیار شدن بیخود گشتن . ۲ - از عهده بر آمدن . یا از دست بیفکن ۱ - از دست بر روی زمین انداختن . ۲ - دور افکندن . یا از دست دادن چیزی را فاقد شدن گم کردن . یا از دست رفتن ۱ - نابود شدن . ۲ - ور شکست شدن . ۳ - پریشان گشتن . یا از دست شدن ۱ - از خود بیخود شدن . ۲ - سر مست گشتن . یا از دست کسی کاری بر آمدن از عهده آن کار بر آمدن وی . یا باد در دست بودن تهیدست بودن مفلس بودن هیچ نداشتن . یا دست اندر زدن ( در زدن ) متشبث شدن متوسل گردیدن . یا به دست آمدن ۱ - حاصل کردن . یا بر سر دست در آمدن ظاهر گشتن پدید شدن . یا به دست آوردن . ۱ - حاصل کردن تدارک کردن . ۲ - پیدا کردن . ۳ - گرفتار کردن . یا به دست افتادن حاصل شدن بدست امدن یا به دست کسی افتادن ۱ - به دست او رسیدن در دسترس او قرار گرفتن . ۲ - اسیر او شدن گرفتار او گشتن . یا به دست باش ۱ - آگاه باش ...

معنی دست در فرهنگ معین

دست
افشاندن ( ~. اَ دَ) (مص ل .) ۱ - رقص و پایکوبی کردن .۲ - صرفنظر کردن ، دست برداشتن .
(دَ) [ په . ] (اِ.) ۱ - عضوی از بدن انسان از شانه تا سر انگشتان . ۲ - مسند. ۳ - قاعده ، روش . ۴ - واحدی برای شمارش اقلامی مانند: لباس ، فنجان . ۵ - نوبت ، دفعه . ۶ - توانایی ، قدرت . ۷ - دسته ، جناح ، لشکر. ، ~ به بغل تعظیم کردن ، کرنش نمودن . ، ~ُ پا
( ~. تَ) (مص ل .) دست برآوردن ، تصرّف کردن ، تغییر دادن .
( ~.) (ص مف .) تربیت یافته ، اهلی ، انس گرفته .
(دَ. اَ) (اِمر.) افزاری که در دست گیرند و با آن کار کنند.
( ~. اَ)(اِمر.)۱ - میوه ای که با دست بفشارند و آبش را بگیرند. ۲ - زر خالص .
( ~. اَ) (ص فا.) در حال رقص و نشاط .
(دَ. اَ یِ) (اِمر.) نک دستنبو.
( ~. اَ تَ) (مص م .) (عا.) ریشخند کردن ، به تمسخر گرفتن .
( ~. اَ) (ص فا.) رقص کننده ، کسی که از فرط شادی دست افشانی می کند.
( ~. اَ) (اِمر) ۱ - ناهمواری های خیابان . ۲ - کنایه از: مشکل ، گرفتاری .
( ~. اَ)(حامص .) تعدی ، تجاوز.
(دَ) (ص فا.) باسخاوت ، بخشنده .
( ~. تَ) (مص م .) رها کردن ، دست برداشتن .
...

معنی دست در فرهنگ فارسی عمید

دست
۱. (زیست شناسی) عضوی از بدن انسان از شانه تا سرانگشتان.
۲. عضوی از بدن انسان از سرانگشتان تا مچ: گرفتش دست و یک سو برد از آن پیش / حکایت کرد با او قصهٴ خویش (نظامی۲: ۲۴۸).
۳. (زیست شناسی) هریک از دو پای جلو چهارپایان.
۴. [مجاز] قدرت و سلطه.
۵. [مجاز] قاعده و قانون.
۶. [مجاز] قسم و نوع: کس را سخن بلند از ا ین دست / سوگند به مصطفی اگر هست (خاقانی۱: ۲۴۸).
۷. [مجاز] روش.
۸. [مجاز] مسند.
۹. واحدی برای بعضی از چیزها که تمام و کامل باشند: یک دست لباس (که کت و شلوار باشد)، یک دست فنجان، یک دست بشقاب، یک دست قاشق (که هرکدام شش عدد باشد).
۱۰. یک نوبت بازی: یک دست پاسور، یک دست تخته، یک دست شطرنج.
۱۱. [قدیمی] حیله، نیرنگ.
۱۲. [قدیمی] صدر مجلس.
۱۳. [قدیمی] وساده، بالش.
۱۴. [قدیمی] ورق.
۱۵. [جمع: دُسُوت] [قدیمی] بیابان.
* ازدست:
۱. از طرف، از جانب.
۲. از عهده، از عهدۀ: از دست او کاری برنمی آید، این کار از دست او برنمی آید.
* از دست برآمدن: (مصدر لازم) از عهده برآمدن: گرت از دست برآید دهنی شیرین کن / مردی آن نیست که مشتی بزنی بر دهنی (سعدی: ۱۰۶).
* از دست دادن: (مصدر متعدی)
۱. گم کردن.
۲. باختن چیزی، محروم شدن از چیزی.
* از دست رفتن: (مصدر لازم) ‹از دست شدن›
۱. گم شدن.
۲. نابود شدن.
۳. بی اختیار شدن.
۴. از اختیار خارج شدن.
* به دست آمدن: (مصدر لازم) حاصل شدن، فراهم شدن.
* به دست آوردن: (مصدر متعدی) حاصل کردن، فراهم کردن، یافتن.
* به دست بودن: (مصدر لازم) [قدیمی]
۱. آگاه و باخبر بودن.
۲. هوشیار بودن: گرت ز دست برآید مراد خاطر ما / به دست باش که خیری به جای خویشتن است (حافظ: ۱۱۸).
۳. مواظب بودن.
* به دست چپ شمردن: (مصدر متعدی) [قدیمی، مجاز] افزون شدن شمارۀ چیزی. &delta، زیرا بندهای انگشتان دست راست برای شمارش آحاد و عشرات و بندهای انگشتان دست چپ مخصوص مآت و الوف است: هر لحظه کشی ز صف عشاق / چندان که به دست چپ شماری (خاقانی: ۶۶۹).
* به دست شدن (آمدن): (مصدر لازم) [قدیمی] حاصل شدن: در جهان دوستی به دست نشد / که از او در دلم شکست نشد (اوحدی: ۵۳۸).
* دست آختن: (مصدر لازم) [قدیمی] دست دراز کردن، دست یازیدن: چو نتوان بر ...

دست در دانشنامه اسلامی

دست
دست یکی از اعضای بدن است و از آن در باب های طهارت، صلات و ... سخن گفته اند.
دست قسمتی از بدن است که بر سرِ بازو تا انگشتان و نیز بر مچ تا سر انگشتان اطلاق می شود.
کاربرد دست در فقه
از آن در بابهای طهارت، صلات، حج، صید و ذباحه، اطعمه و اشربه، حدود، قصاص و دیات سخن گفته اند.
طهارت و دست
استنجاء با دست راست مکروه است. مستحب است استبراء با دست چپ انجام گیرد. از واجبات وضو شستن دستها از آرنج تا سرانگشتان است. کسی که می خواهد به قصد وضو، دست خود را داخل ظرف آبی کند، مستحب است قبل از آن، دستان خود را در حدث ناشی از بول و خواب یک بار و در حدث ناشی از غائط دو بار بشوید.
قبر و دست
...
از کارهای مرسوم در فرهنگ عمومی هنگام سلام دادن به حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) دست بر سر گذاشتن است.
از کارهایی که امروزه برای احترام به حضرت مرسوم شده، ایستادن هنگام شنیدن لقب قائم و دست بر سر گذاشتن است. برخی برای این کار، به روایاتی اشاره می کنند که در سده های اخیر در برخی کتاب ها آمده است. البته روایاتی با مضمون روایات مورد نظر، در منابع معتبر نخستین آمده که چنین رسمی در آن ها، مورد اشاره قرار نگرفته است.در روایت معروف دعبل خزاعی شاعر اهل بیت (علیهم السّلام)، آمده است که وقتی قصیده مشهوری را خدمت امام علی بن موسی الرضا (علیهماالسّلام) می خواند، هنگامی که به این بیت رسید: خروج امام لامحالة خارج یقوم علی اسم الله والبرکاتامام رضا (علیه السّلام) دست بر سر نهاد و به عنوان احترام برخاست و از خداوند متعال فرج حضرت ولی عصر (عجّل الله فرجه الشریف) را در خواست نمود.
عناوین مرتبط
ایستادن هنگام شنیدن لقب قائم .
رسم است که شیعیان هنگام عرض ادب به ساحت مقدس ولی عصر (عجّل الله فرجه الشریف) دست بر سر خویش می گذارند. در این مقاله به این موضوع می پردازیم که آیا روایت و یا دستور خاص ...


دست در دانشنامه ویکی پدیا

دست
قسمتی از بدن جانوران است که در انسان از مچ به پایین قرار گرفته و شامل پیش مشت و انگشتان و کف دست است. دست انسان قادر به انجام حرکات مختلف ارادی و لمس است. بیشتر کارهای روزمره هر انسانی با دست انجام می گیرد.
ناحیه کف دستی (Palmar)
ناحیه پشت دستی (Dorsal)
انگشتان دست
به طور قراردادی دست به نواحی زیر تقسیم می شود:
عکس دست
دست قسمتی از بدن جانوران است.
دست (فیلم ۱۹۶۰)
دست (فیلم ۱۹۶۵)
، از الیور استون
چپ دست (فیلم ۱۳۸۴)، از آرش معیریان
چپ ، فیلمی از آنتوان فوکوآ
دست ممکن است به موارد زیر اشاره داشته باشد:
«دست» (انگلیسی: The Hand (1960 film)) فیلمی در ژانر ترسناک است که در سال ۱۹۶۰ منتشر شد.
دست (به زبان چک: روکا Ruka) فیلم پویانمایی ساختهٔ ییژی ترانکا کارگردان اهل جمهوری چک است. ترانکا پویانمایی دست را به روش استاپ موشن عروسک خیمه شب بازی در سال ۱۹۶۵ ساخت. دست آخرین اثر این کارگردان است. آکادمی علوم و هنرهای سینمایی این فیلم را به عنوان پنجمین پویانمایی برتر تاریخ سینما اعلام کرده است.
جایزه ویژه هیئت داوران جشنواره بین المللی فیلم های انیمه انسی، ۱۹۶۵
جایزه اول در کتگوری کارتون، برگامو، ۱۹۶۵
جایزه نقره ای، ملبورن، ۱۹۶۶
بهترین فیلم تمام جشنواره سال (جایزه منتقدان), انسی، ۱۹۹۰
این فیلم برای اولین بار در سال ۱۹۶۵ به نمایش در آمد. هنگام درگذشت ترانکا در سال ۱۹۶۹، فیلم به دلیل نمایش سیاست های محدودکننده ای که بسیاری از هنرمندان در آن مجبور به کار بودند، توقیف شده بود.
این فیلم درگیری و تضاد بین دلقک و دستی قدرتمند را نمایش می دهد. دلقک هنرمندی است که مجسمه می سازد. دست قدرتمند به او دستور ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

دست در دانشنامه آزاد پارسی

اندام حرکتی در انسان، از شانه تا مچ. بازو یا استخوان بالایی دست از بالا به کتف یا سرشانه جفت، و در انتهای پایینی با زند زیرین و زبرین (استخوان های ساعد) مفصل می شود. این استخوان ها نیز با یکدیگر و با استخوان های مچ مفصل می شوند. هر یک از جفت ساختار انتهای دو بازو، دارای چهار انگشت، یک شست و یک کف است. نخستی ها، مخصوصاً انسان، به جهت داشتن شست، که در مقابل سایر انگشت ها قرار می گیرد و امکان گرفتن اجسام را فراهم می آورد، از سایر جانوران متمایزند. ماهیچۀ دالی (دلتایی) شانه، ماهیچۀ بزرگی است که سرپوش شانه را می سازد و برای بالابردن شانه از کنار بدن عمل می کند و از سرشانه تا وسط بازو امتداد دارد. ماهیچۀ اصلی دخیل در پایین آوردن مجدد دست، ماهیچه های پهن پشتیاند که از پشت و کنارۀ دیوارۀ قفسۀ سینه به طرف بالا و جلو امتداد داشته و به جلوی گردن استخوان بازو وصل می شوند. غرابی ـ بازویی به وسطِ جلویی بازو وصل است و سینه ای بزرگ چین جلویی زیر بغل را تشکیل می دهد. دست با عضلۀ دوسر، که از شانه تا مفصل آرنج در جلو امتداد دارد، خم می شود و با عضلۀ سه سر، که از شانه تا مفصل آرنج در پشت امتداد دارد، راست می شود. ماهیچه های پیش بازو (ساعد) شامل ماهیچه های راست کننده و خم کنندۀ مچ و انگشتان اند. رگ های اصلی زیربغلی اند و در آن جا که به صورت اریب از ناحیۀ بالایی بازو می گذرند، به بازویی معروف اند. سرخ رگ های زند زبرین و زند زیرین، که انشعاباتی از رگ بازویی اند، به طرف پایین ناحیۀ پایینی دست امتداد دارند.
استخوان ها. استخوان بندی دست شامل ۲۷ استخوان است: هشت استخوان مچ که در دو ردیف چهارتایی قرار گرفته اند؛ پنج استخوان کف دست که به کف دست استحکام می بخشند؛ چهارده استخوان بند انگشت، شامل دو استخوان در شست و سه استخوان در هر یک از انگشتان دیگر.
عملکرد دست. حرکات دست و انگشتان وابسته به عضلات ساعد و زردپی هایشان است که به استخوان های دست منتهی می شوند، و نیز وابسته به عضلات کوچک دست است. در انسان، شست عملکرد مستقل دارد و سطح نرم آن در کف دست را می توان در تماس با سطح کف دستی بقیۀ انگشت ها قرار داد. این حرکت نقش مهمی در گرفتن اشیا با دست و اجرای حرکات ظریف دارد. در بین نخستی ها، انسان به سبب طویل بودن شست و بزرگ تر بودن زاویۀ بین شست و انگشت اشاره، این حرکت را ماهرانه ...

ارتباط محتوایی با دست

دست در جدول کلمات

دست
ید
دست تازی
ید
دست 10 تا دارد
انگشت
دست آموز
اهلی
دست از کار کشیدن و نوعی اعتراض
اعتصاب
دست اشنان
صابون
دست افزار
ادات
دست افزار آشپز و نجار
رنده
دست افزار باغبان
بیل
دست افزار بنایان
ماله

معنی دست به انگلیسی

hand (اسم)
طرف ، کمک ، پیمان ، دست ، دسته ، شرکت ، خط ، پنجه ، پهلو ، عقربه ، دست خط ، دخالت ، یک وجب
paw (اسم)
پا ، دست ، پنجه ، چنگال ، چنگ
set (اسم)
دوره ، جهت ، مجموعه ، دستگاه ، دست ، دسته ، یک دست
arm (اسم)
بازو ، دست ، سلاح ، شاخه ، اسلحه ، شعبه ، قسمت ، جنگ افزار ، دستهء صندلی یا مبل
handshake (اسم)
دست
team (اسم)
جفت ، دست ، گروه ، دسته ، گروهه ، تیم ، یک دستگاه
manus (اسم)
دست ، قسمت انتهایی ، دست حیوان
fin (اسم)
پر ، دست ، بال ، باله ، پره ماهی ، بال ماهی ، پرک ، پره طیاره

معنی کلمه دست به عربی

دست
خف , زعنفة , فريق , يد
مصافحة
اِرتَدَعَ عَن
حيوان اليف
احمق , خدعة , سخرية , طفل , قبرة , لعبة , هزل
مقلد
تهکم
برکة , تعلية
صدمة
هزة
انتهاک
تجاوز
نتيجة
خارج
هبة
زيف
تملق
کلاب
لقاء
دست بگریبانی ...

دست را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حسین
در کرمانجی خراسان قرص گفته می شود
Lee shin hye
اگر معنی دست بدن بده می شه hand اگه معنیه ست بده می شه game
ع.ف
در دیوان وحشی بافقی هم ترکیب 《دست مگذار》آمده.
ز خود بگسل ولی زنهار زنهار

به عشق آویز و عشق از دست مگذار


علی باقری
در زبان آذری به دست al( ال ) می گوییم . در زبان ترکمنی و ترکی استانبولی El ، ترکی آذربایجانی Əl گفته می شود .
اویغوری : قول ، ازبکیQol (قول) قزاقیQol . تاتار ها با اندکی تفاوتКул (کؤل) ، گرجیkheli (خیل ) ، قرقیزی kol ، مغولی Gar (یاد آوری ما تورک ها موچ به بالا را قول می گوییم ) ارمنی DZerrk’ (دیزک ) در تورکی معنی تکیه گاه یا زانو می دهد .
علاوه بر زبان فارسی در زبان تاجیکی و کردی Dest ، پشتو: لاس ، همونگ Tes (تس)
در زبان هندی به دست haath (هات ) می گویند . به نظر می رسد با واژه ی Hand انگلیسی و یا ید عربی همریشه باشند
واژه ی Hand در زبان های زیر به دست گفته می شود .
(آفریکانس،آلمانی، انگلیسی ، سوئدی، لوگزامبورگی ، مالاگاسیایی،هلندی hand )، دانمارکی نروژی H�nd یدی hant
هوسیایی Hannu بنگالی ، مراتی ، هاتنپالی ، پنجابی ، گجراتی Hātha (هاتا) ایسلندی H�nd (هوؤند) ، تلوگویی Hyāṇḍ ، هی یند فریزی غربی H�n ، سندی : هٿ ، اردو : هاد عربی: yd ( ید)
در زبان های زیر به دست با کمی تفاوت ruka (روکا ) گفته می شود .
(اوکراینی ،بلاروسی ، بوسنیایی ،چکی ، روسی ، صربی ، کروات ruka ) بلغاری rŭka ، شوناییRuoko
مقدونی Raka ، لیتوانیایی Ranka ، لهستانی Ręka (رینکا) ، مائوریایی Ringa اسلوونیایی Roka لتونیایی Rokas
تامیلی Kai ، (کی ) کانارا Kai ، مالایالامی kai ، فیلیپینی Kamay (کام آی) ، سبوانو Kamot
استونیایی K�si (کاسی ) ، فنلاندی k�si (کَ سی) ، مجاری k�z (کئز)
کاتالان M� (ما) ، فرانسوی main ، گالیسیایی Man ، رومانیایی m�nă (مونا) ، لاتین manibus (منی بوس) ، اسپانیایی Mano (مَنو) اسپرانتو Mano ،ایتالیایی mano ، کورسی Manu ، پرتغالی M�o (ماعو) هائیتیایی Men ، سواحیلی Mkono لائوسی mu ، تایلندی Mụ̄x (موو)
برمه‌ای laat (لَت ) ، ایرلندی L�mh ، گیلی اسکاتلندی L�mh، سوتویی جنوبی Letsoho سوندایی Leungeun
ساموآیی Lima ،ولزی Llaw
(اندونزیایی ، اندونزیایی ، جاوه‌ای ، مالایی Tangan) ، ویتنامی Tay ژاپنی Te
ایگبویی Aka سینهالی ata
خمری dai آلبانیایی dor� (داهه) نیانجایی Dzanja
اسلواکی ručn� (روچْنی ) ،
خوسایی Isandla زولویی Isandla
علی باقری
دست: بالش، تخت، مسند پادشاهان از همین رو به محل حکومت پادشاهان دستگاه گفته شده است.
<< سراسر همه دست ِ زریّن نهید
به سُغد اندر، آرایش ِ چین نهید>>
‹‹نامه ی باستان ،ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزازی ۱۳۸۴،ص ۳٠۴.››
علی باقری
دست کوتاه کردن: کنایه ای ایما از فرونهادن رها کردن
[ از آن نیز کوته کنم دست خویش
زمینی که بخشیده بودند پیش؛]
نامه ی باستان ،ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزازی ۱۳۸۴،ص ۳۱۵.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• دست عاشقانه   • دست زن   • دست عشق   • دست انسان   • دست شعر   • دست لاک زده   • دست زیبا   • دست کارتونی   • معنی دست   • مفهوم دست   • تعریف دست   • معرفی دست   • دست چیست   • دست یعنی چی   • دست یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی دست
کلمه : دست
اشتباه تایپی : nsj
آوا : dast
نقش : اسم
عکس دست : در گوگل

آیا معنی دست مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )