برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1416 100 1

دست نمودن

معنی دست نمودن در لغت نامه دهخدا

دست نمودن. [ دَ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از قدرت ظاهر کردن و اظهار قوت و قدرت. اظهار جاه و سلطنت نمودن :
یکی برخروشید چون پیل مست
سپر بر سر آورد و بنمود دست.
فردوسی.
ندانی که پیش که داری نشست
بر شاه منشین و منمای دست.
فردوسی.
مرا نیز ار بود دستی نمایم
وگرنه در دعا دستی گشایم.
نظامی.
تو به مه دستی نمودی وآفتاب
زرد گشته در زمین بگریخته.
امیرخسرو دهلوی.
- دست نمودن خورشید ؛ اشاره به طلوع آن است :
چو خورشید بنماید از چرخ دست
برین دشت خیره نباید نشست.
فردوسی.
چو بنمود خورشید بر چرخ دست
شب تیره بار غریبان ببست.
فردوسی.
رجوع به مجموعه ٔ مترادفات ص 44 شود.
|| گویا انگشت برداشتن و یا دست برافراختن بوده است به علامت انکار. (یادداشت مرحوم دهخدا). برافراشتن دست است به نشانه ٔ انکار :
یکی گر دروغ است بنمای دست
بمان تا بگویم همه هرچه هست.
فردوسی.
سه دیگر چنین است رویم که هست
یکی گر دروغ است بنمای دست.
فردوسی.
نگه کن مرا تا مرا نیز هست
اگر هست بیهوده بنمای دست.
فردوسی.
|| نشان دادن صدر و مسند و مجلس. صدر و مسند و مجلس نمودن. (برهان ) :
چو تنگ اندرآمد بجای نشست
به هر مهتری شاه بنمود دست.
فردوسی.

معنی دست نمودن به فارسی

دست نمودن
( مصدر ) اظهار قوت و قدرت نمودن

دست نمودن را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی دست نمودن   • مفهوم دست نمودن   • تعریف دست نمودن   • معرفی دست نمودن   • دست نمودن چیست   • دست نمودن یعنی چی   • دست نمودن یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی دست نمودن
کلمه : دست نمودن
اشتباه تایپی : nsj kl,nk
عکس دست نمودن : در گوگل

آیا معنی دست نمودن مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )