آزرده شدن. رنجور شدن.
خال مشکین تو از بنده چرا در خط شد،
مگر از دود دلم روی تو سودا بگرفت.
خال مشکین تو از بنده چرا در خط شد،
مگر از دود دلم روی تو سودا بگرفت.
در خط شدن ؛ متغیر و آزرده شدن :
خط بر خط عالم کش و در خط مشو از کس
دل طاق کن از هستی و بر طاق نِه ْ اسباب.
خاقانی.
خط بر خط عالم کش و در خط مشو از کس
دل طاق کن از هستی و بر طاق نِه ْ اسباب.
خاقانی.
پریشان و متأثر گردیدن، متغیر شدن ( ثروتیان، لیلی و مجنون )
در خط مشو ار جهان بگردد
کاین چرخ زمان زمان بگردد
( لیلی و مجنون - نظامی )
در خط مشو ار جهان بگردد
کاین چرخ زمان زمان بگردد
( لیلی و مجنون - نظامی )