برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1461 100 1

درگذشتن


مترادف درگذشتن: رحلت، فوت کردن، مردن، وفات کردن

معنی درگذشتن در لغت نامه دهخدا

درگذشتن. [ دَ گ ُ ذَ ت َ ] (مص مرکب ) گذشتن. به آن طرف گذشتن. عبور کردن. (ناظم الاطباء). رفتن. (یادداشت مرحوم دهخدا). افاتة. انمحاص. انهواء. تجاوز. تجوّز. تعدی. تفوت. توریک. طُمور. غَبر. غُبور. (از منتهی الارب ). مجاوزة. (تاج المصادر بیهقی ) :
چو بهرام از آن لشکر آگاه گشت
بیامد بدان خیمه ها درگذشت.
فردوسی.
هر کجا درنگری سبزه بود پیش دو چشم
هر کجا درگذری گل سپری زیر قدم.
فرخی.
امیدوار کرد که در باب وی هر چه میسر گردد از عنایت و نیکوگفت هیچ باقی نگذارد و درگذشت و به جایگاه خویش رفت تا وقت بار باز آمد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 30).
تو زآنجا آمدی کاینجا دویدی
از اینجا درگذر کآنجا رسیدی.
نظامی.
اًسطار؛ درگذشتن از سطری که نام کسی در آن است ، گویند: أسطر اسمی. انقشاش ، قشوش ؛روان شدن و درگذشتن قوم. انکتال ؛ درگذشتن و رفتن. تشرب ؛ درگذشتن از چیزی به چیزی. تعبیر؛ درگذشتن و درگذرانیدن از آب. سرایة؛ درگذشتن چیزی در همه اجزای چیزی. صمصمة؛ درگذشتن در کار. عبر، عبور؛ درگذشتن از آب. عجر، عجران ؛ درگذشتن از بیم و مانند آن. کنهفة؛ درگذشتن از کسی. معاجرة؛ زود درگذشتن از ترس و مانند آن. هزامة؛ رفتن و درگذشتن بچه گرگ از کفتار. (از منتهی الارب ).
- درگذشتن از اندازه ؛ بیرون از حد شدن. تجاوز از اندازه. طغی. طغیان. (منتهی الارب ). غلو. (دهار) :
چو کین برادرْت بد سی وهشت
از اندازه خون ریختن درگذشت.
فردوسی.
- درگذشتن از چیزی ؛ مفید نبودن آن چیز برای او. کار او از او برنیامدن. (یادداشت مرحوم دهخدا) :
ببارید پیران ز مژگان سرشک
تن پیلسم درگذشت از پزشک.
فردوسی.
- درگذشتن از حد ؛ بیرون از حد و اندازه شدن و از حدود خویش تجاوز کردن. (ناظم الاطباء). تجاوز از حد. (یادداشت مرحوم دهخدا). از اندازه بیرون شدن. اشطاط. افراط. اعتداء. (دهار). تجاوز. تعتی. (منتهی الارب ). تعدی. (دهار). تقون. خط. (منتهی الارب ).شطط. طاغوت. طاقیة. (دهار). طغوان. (منتهی الارب ). طغوی ̍. طغیان. (دهار) (تاج المصادر بیهقی ). عتو. عتی.(دهار) (منتهی الارب ) : هارون ...

معنی درگذشتن به فارسی

درگذشتن
گذشتن، رفتن، عبورکردن، پیشی گرفتن، فوت شده
به آن طرف گذشتن افاته انمحاص تجاوز تجوز

معنی درگذشتن در فرهنگ معین

درگذشتن
(دَ. گُ ذَ تَ) (مص ل .) ۱ - عبور کردن . ۲ - گذشت کردن ، بخشیدن . ۳ - مُردن .

معنی درگذشتن در فرهنگ فارسی عمید

درگذشتن
۱. مردن، درگذشتن.
۲. پیشی گرفتن.
۳. گذشت کردن، دست برداشتن، از گناه کسی چشم پوشیدن.
۴. [قدیمی] گذشتن، رفتن، عبور کردن.

درگذشتن در جدول کلمات

درگذشتن خداا ز گناه کسی
امرزیدن
نوعی عارضه فراگیر که هر ساله باعث درگذشتن هزاران تن می گردد
سکته قلبی

معنی درگذشتن به انگلیسی

die (فعل)
جان دادن ، مردن ، درگذشتن ، تلف شدن ، فوت کردن ، بشکل حدیده یا قلاویز دراوردن ، با حدیده و قلاویز رزوه کردن
decease (فعل)
مردن ، درگذشتن
pass away (فعل)
مردن ، درگذشتن ، فوت کردن

معنی کلمه درگذشتن به عربی

درگذشتن
موة

درگذشتن را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

hadi_g.a
رحلت
التن قاسمپور
انگلیسی:passed away
فارسی:درگذشتن
امیر
کنایه از چیست

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• درگذشتن در جدول   • جواب بازی جدولانه 54   • جدولانه54   • جواب مرحله 54 جدولانه   • جواب جدولانه 54   • جدولانه مرحله 54   • حل جدولانه 54   • معنی درگذشتن   • مفهوم درگذشتن   • تعریف درگذشتن   • معرفی درگذشتن   • درگذشتن چیست   • درگذشتن یعنی چی   • درگذشتن یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی درگذشتن
کلمه : درگذشتن
اشتباه تایپی : nv'bajk
عکس درگذشتن : در گوگل

آیا معنی درگذشتن مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )
شبکه مترجمین ایران