برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1402 100 1

دربدر

/darbedar/

مترادف دربدر: آلاخون والاخون، آواره، بی خانمان، خانه بدوش، سرگردان

معنی دربدر در لغت نامه دهخدا

دربدر. [ دَ ب ِ دَ ] (ص مرکب ، ق مرکب ) از این دربه آن در. دری بعد در دیگر. دری متصل به در دیگر. متصل. پیوسته. مجاور. (ناظم الاطباء). || از درهای مختلف. از همه ٔ درها. خانه بخانه :
همی دربدر خشک نان بازجست
مر او را همان پیشه بود از نخست.
ابوشکور.
پرده در پرده و آهنگ در آهنگ چو مرغ
دم بدم ساخته و دربدر آمیخته اند.
خاقانی.
من شده چون عنکبوت در پی آن دربدر
بانگ کشیده چو سار از پی این جابجا.
خاقانی.
در فغان و جستجو آن خیره سر
هر طرف پرسان و جویان دربدر.
مولوی.
همچو زنبور دربدر پویان
هر کجا طعمه ای بود مگسی است.
سعدی.
- دربدر دنبال کسی گشتن یا گردیدن ؛ تفحص تمام و جستجویی تام کردن. پژوهشی بی رد انجام دادن.از این سوی و آن سوی در جستجوی کسی رفتن :
دربدر هر ماه چون گردد قمر
دیده شاید آن هلال ابروی تو.
خاقانی.
|| بی خانمان. بی خانه. بی جای. آواره. آنکه منزلی معلوم و معین ندارد. بدبختی که خانه و اقامتگاه ندارد. آنکه خانه ندارد و هر روز به جایی دیگر مسکن طلبد. بی سامان. مفلس. پریشان. بی منزل و مأوی ̍. خانه بدوش. سرگردان :
در طلبت کار من خام شد از دست هجر
چون سگ پاسوخته دربدرم لاجرم.
خاقانی.
سخا بمرد و مرا هرکه دید از غم و درد
گریست بر من و حالم چو دید دربدرم.
خاقانی.
دلی که دید که پیرامن خطر می گشت
چو شمع زار و چو پروانه دربدر می گشت.
سعدی.
- دربدر شدن ؛بی خانمان گشتن. آواره شدن. پریشان شدن. بی منزل و مأوی شدن. خانه بدوش گردیدن. سرگردان شدن : دربدر شدی زینب ، بی پسرشدی زینب ، خونجگر شدی زینب ، فکرروز فردا کن. (از شعرهای شبیه خوانی در نوحه ).
- دربدرشده ؛ بی خانمان. آواره.
- دربدر کردن ؛ آواره کردن. بی خانمان کردن. پریشان ساختن :
مرا سیلاب محنت دربدر کرد
تو رخت خویشتن برگیر و برگرد.
نظامی.
|| فصل به فصل. نکته به نکته. بخش به بخش. باب به باب.بجزئیات. بجزء. بجزئیاته. مو ب ...

معنی دربدر به فارسی

دربدر
آواره، بی خانمان، ازخانه ومسکن آواره بودن
ده کوچکی است از دهستان هیدوج بخش سوران شهرستان سراوان .
[ گویش مازنی ] /dar bedar/ نگران – آشفته - آواره

معنی دربدر به انگلیسی

outcast (اسم)
دربدر
mendicant (اسم)
سائل ، گدا ، درویش ، دربدر
vagabond (اسم)
ولگرد ، خزپوش ، بیکاره ، طفیلی ، دربدر ، خانه بدوش
vagrant (اسم)
سرگردان ، دربدر ، اوباش ، ادم اواره و ولگرد
mendicant (صفت)
دربدر ، گدایی کننده
homeless (صفت)
سر گردان ، اواره ، غریب ، دربدر ، بی خانمان ، بی مسکن ، خانه بدوش ، بی مکان و منزل
gadabout (صفت)
سر گردان ، دربدر

معنی کلمه دربدر به عربی

دربدر
متسول , متشرد , مسرد

دربدر را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

شهلا
زاورا
فرید
آواره
حمیدرضا دادگر_فریمان
زاورا، آلاخون والاخون، آواره، بی خانمان، خانه بدوش، سرگردان، ویلان، حیران

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی دربدر در جدول   • معنی ظهر   • معنی داربست تاک   • دربه در شده   • اصطلاحی برای دربدر و بی خانمان شدن   • معنی سماروغ   • رفتار به ناز   • معنی داربست تاک در جدول   • مفهوم دربدر   • تعریف دربدر   • معرفی دربدر   • دربدر چیست   • دربدر یعنی چی   • دربدر یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی دربدر
کلمه : دربدر
اشتباه تایپی : nvfnv
آوا : darbedar
نقش : صفت
عکس دربدر : در گوگل

آیا معنی دربدر مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )