برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1437 100 1

دراز

/derAz/

مترادف دراز: بلندقامت، بلند، دیلاق، سروقامت، طویل، طولانی، متمادی، مدید، کشیده، ممتد

متضاد دراز: کوتاه

معنی دراز در لغت نامه دهخدا

دراز. [ دَ / دِ ] (ص ) طویل. مقابل کوتاه. طولانی. نقیض کوتاه. (برهان ). مستطیل. مستطیله. طویله. مقابل قصیر. طویل و آن یا طولی است عمودی ، چنانکه از بالائی بدان بینند، چون : گیسوانی ،دستی ، ریشی دراز یا مقابل پست و آن طولی باشد عمودی ، چون از زیر بدان نگرند؛ قامتی ، کوهی دراز؛ بلند و طویل القامه. (از یادداشت مرحوم دهخدا). یا طولی است افقی مقابل عریض و پهن ، چنانکه دیواری و راهی و غیره. مرادف ممتد و کشیده و مدید. أخدب. أذب. (منتهی الارب ). أشجع. (منتهی الارب ) (دهار). أشق. (تاج المصادر بیهقی ). أشوس. اطریح. أعط. اغین. امق. (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ). تلیع. جرواط. جسرب. جعشوش. جلادح. جلجب. جلعاب. خبق. خدب. خرانف. خنب. خندیذ. ذنب. سابغ. سباطر. سبط. سبیطر. سرطل. سریاح. سقب. سلب. سلحم. سلهب. سلهج. سلهم. سمروت. سمرود. سندری. سوحق. شبحان. شجب. شجوجاء. شجوجی. شحسار. شحشاح. شحشحان. شرجب. شرداح. شرعب. شرعبی. شرمح. شرواط. شعشاع. شعشع. شعلع. شعنلع. شغموم. شمخاط. شمخط. شمخوط. شمطوط. شمق. شمقمق. شمقة. شناق. شنخب. شنعم. شنغاب. شیحان. صعل. صقعب. صلهب. صیهد. طرحوم. طرعب. طوال. طویل. طویلة. عرطل. عرطلیل. عشنط. علود. عماهج. عمرد. عمرط. عمرود. عمهج. عمهوج. عنطنط. عیطل. قد. قسیب. قنور.قهنب. قهنبان. قهوس. قیدود. مخبونة. مخن. مسبغل. مسعر. مسموک. مصلهب. معن. میلع. هجنع. هدید. هرجاب. هرجب. هقور. هلقام. هیجبوس. (منتهی الارب ) :
چرات ریش دراز آمده ست و بالاپست
محال باشد بالا چنان و ریش چنین.
منجیک.
پیری و درازی وخشک شنجی
گویی به گه آلوده لتره غنجی.
منجیک.
سواران و گرسیوز جنگساز
برفتند بانیزه های دراز.
فردوسی.
بدوگفت کان دودگون ِ دراز
نشسته بر آن ابلق سرفراز.
فردوسی.
درفشی پس پشت پیکرگراز
سرش ماه سیمین و بالا دراز.
فردوسی.
به بالا دراز و به اندام خشک
بگرد سرش جعد مویی چومشک.
فردوسی.
اگر دیو و شیر آید ار اژدها
ز چنگ درازش نیابد رها.
فردوسی.
بدان پهلوان بازوان دراز
همی شاخ بشکست آن سرفراز. ...

معنی دراز به فارسی

دراز
کشیده، ضدکوتاه
( صفت ) طولانی طویل .
[ گویش مازنی ] /deraaz alo/ بلند بالا و لاغر
دارای اندام دراز . طویل القامه
دراز انگشتان
دراز دست
رودخانه های مازندران بوده است
( صفت ) بلند قامت دراز قد .
بسیار طولانی شدن شاخ درخت و گیاه
درخت یا گیاهی که برگ دراز دارد
آنکه بروتی دراز و طولانی دارد
[ گویش مازنی ] /deraaz bakeshiyan/ دراز کشیدن به قصد استراحت و خواب
بینی دراز دارد
آنکه پای دراز دارد
ستان خوابانیدن
دراز پا از حیوانات آنکه پای طویل دارد
پوزه دراز
پستان طویل دا ...

معنی دراز در فرهنگ معین

دراز
(دِ) [ په . ] (ص .) طولانی ، طویل ، کشیده .
( ~. دَ) (مص ل .) طول دادن ، به درازا کشاندن .
( ~.) (اِمر.) ۱ - الاغ ، خر. ۲ - خرگوش .
( ~. کَ دَ) (مص م .) ۱ - طولانی کردن . ۲ - به فلک بستن .
(دِ) (ص .) طماع ، آزمند.
( ~. دِ) (ص مر.) گستاخ .

معنی دراز در فرهنگ فارسی عمید

دراز
بلند، کشیده.
* دراز کشیدن: (مصدر لازم) به پشت روی زمین خوابیدن و پاها را درازکردن، خوابیدن بر روی زمین یا بستر برای استراحت.
شتر.
۱. کسی که دست های دراز دارد، درازدست.
۲. [قدیمی، مجاز] زبردست.
کسی که بسیار حرف می زند، پرحرف، پرگو.
گستاخ و پرحرف، کسی که در حرف زدن و سخن گفتن با دیگری گستاخی و جسارت می کند.
۱. آن که گردن دراز دارد، دراز گردن.
۲. احمق.

دراز در دانشنامه ویکی پدیا

دراز
دراز ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
دراز (بستک)
دراز (زابل)
دراز (بحرین)
الدراز (به عربی: الدراز) یک روستا و منطقهٔ مسکونی در نزدیکی منامه، پایتخت بحرین است. از ساکنین مشهور روستای دراز می توان به آیت الله قاسم اشاره کرد.
فهرست شهرهای بحرین
دراز روستای کوچکی است از توابع بخش جناح شهرستان بستک در غرب استان هرمزگان در جنوب ایران واقع شده است..
محمد، صدیق «تارخ فارس» صفحه های (۵۰ ـ ۵۱ ـ ۵۲ ـ ۵۳)، چاپ سال ۱۹۹۳ میلادی.
درگاه فهرست آثار ملی ایران
س
الکوخردی، محمد، بن یوسف، (کُوخِرد حَاضِرَة اِسلامِیةَ عَلی ضِفافِ نَهر مِهران Kookherd, an Islamic District on the bank of Mehran River) الطبعة الثالثة، دبی: سنة ۱۹۹۷ للمیلاد.
دِراز روستایی است در بخش میان کنگی شهرستان زابل، استان سیستان و بلوچستان. بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ جمعیت آن ۲۳ خانوار و ۱۳۹ نفر است.
این روستا در ۲۹ کیلومتری شمال شهر زابل و ۱۲ کیلومتری شمال شرق روستای بزی قرار دارد. روستای دراز در دشت واقع شده و ارتفاع آن از سطح دریا ۴۷۵ متر و آب و هوای آن گرم و خشک است
دِراز روستایی است در بخش میان کنگی شهرستان زابل، استان سیستان و بلوچستان. بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ جمعیت آن ۲۳ خانوار و ۱۳۹ نفر است.
کتاب گیتاشناسی ایران جلد سوم- عباس جعفری – چاپ ۱۳۸۴
این روستا در ۲۹ کیلومتری شمال شهر زابل و ۱۲ کیلومتری شمال شرق روستای بزی قرار دارد. روستای دراز در دشت واقع شده و ارتفاع آن از سطح دریا ۴۷۵ متر و آب و هوای آن گرم و خشک است
...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

دراز در جدول کلمات

دراز ترین رود اروپا
ولگا
دراز و بلنــد
طویل
استخوانی دراز است که همراه با استخوان کتف | بازو و جناغ | کمربند شان های را تشکیل میدهند
ترقوه
باکتری دراز اندام و کشیده
باسیل
به رو دراز کشیده
دمرو
پرند ه ای گردن دراز با پاهای تقریباً بلند که همه چیز میخورد
هوبره
پرنده ای گردن دراز با پاهایی تقریبا بلند
هوبره
پرنده دراز پا
لک لک
تخته بزرگ و دراز که از تنه درخت بریده باشند
الوار
جانور پستاندار از تیره گاوان با شاخ های هلالی روی شانه و موهای دراز و تابدار
بوفالو

معنی دراز به انگلیسی

string (اسم)
عقد ، سیم ، زه ، رشته ، ریسمان ، سلسله ، نخ ، ردیف ، قطار ، دراز
toon (اسم)
دراز
long (صفت)
دیر ، ژرف ، متوالی ، طولانی ، بلند ، مفصل ، مدید ، کشیده ، طویل ، دراز
lengthy (صفت)
طولانی ، مفصل ، طویل ، دراز
prolix (صفت)
طولانی ، پرگو ، خسته کننده ، طویل ، دراز ، طولانی وخسته کننده ، روده دراز
linear (صفت)
باریک ، کشیده ، دراز ، خطی ، طولی
lengthwise (صفت)
دراز
oblong (صفت)
کشیده ، دوک مانند ، دراز ، مستطیل
prolate (صفت)
کشیده شده ، دراز ، دوک وار
verbose (صفت)
پرگو ، دراز ، دراز نویس ، درازگو
longish (صفت)
دراز ، متمایل به درازی
macro- (پیشوند)
درشت ، بزرگ ، کلان ، دراز

معنی کلمه دراز به عربی

دراز
خيط , طوليا , طويل , لمدة طويلة , مستطيل
اطالة
طول
طول العمر
ضيق
عشب ضار
نحيف
اتل , طول
راحة
ثرثار
قرد
مستطيل
سيء

دراز را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مقدس
ازگار
علی باقری
دراز : در به معنای دریدگی و دراز به معنای عمق و اندازه گودال بوده است همانگونه که بر به معنای بلندی و براز یا بارز به معنای بلندی بوده است همچنین فَر و فَراز نیز به معنای بلندی می باشند.
دکتر کزازی در مورد واژه ی "دراز " می نویسد : (( درازدر پهلوی در ریخت دْراز drāz بکار می رفته است ))
((شده بر بدی دست دیوان دراز
به نیکی نرفتی سخن جز به راز))
(نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 287.)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی دراز   • فیلم سینمایی بابا لنگ دراز   • بابا لنگ دراز بدون سانسور   • بابا لنگ دراز عزیزم   • کتاب بابا لنگ دراز   • بابا لنگ دراز قسمت آخر   • بابا لنگ دراز دانلود   • متن بابا لنگ دراز   • مفهوم دراز   • تعریف دراز   • معرفی دراز   • دراز چیست   • دراز یعنی چی   • دراز یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی دراز
کلمه : دراز
اشتباه تایپی : nvhc
آوا : derAz
نقش : صفت
عکس دراز : در گوگل

آیا معنی دراز مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )