برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1577 100 1
شبکه مترجمین ایران

خیال

/xiyAl/

مترادف خیال: توهم، گمان، وهم، پندار، پنداشت، تخیل، اندیشه، تصور، تفکر، فکر، مخیله، نقشه، سودا، وسواس، تصویر، تندیس، شبح، قصد، آهنگ، عزم، تصمیم

برابر پارسی: پندار، گمان

معنی خیال در لغت نامه دهخدا

خیال. [ خ َ ] (ع اِ) پندار. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد). وهم. (ناظم الاطباء). ظن. (یادداشت مؤلف ). پندار و گمان. (از آنندراج ) :
زنخدانی چون سیم وبر او از شبه خالی
دلم برد و مرا کرد ز اندیشه خیالی.
فرخی.
این چه خیالهاست که می بندد. (تاریخ بیهقی ).
گر گهی باشد خیال و گاه نه
پس چه چیزی تو نگویی جز خیال.
ناصرخسرو.
بی گمان شو ز آنکه ناید حاصلی
زین سرای پر خیالت جز وبال.
ناصرخسرو.
دل ز بستان خیال او ببویی خرم است
مرغ زندانی تماشا برنتابد بیش از این.
خاقانی.
ز خاقانی خیالی ماند و آن نیز
مماناد ار بماند بی خیالت.
خاقانی.
از خیالی نامشان و ننگشان
وز خیالی صلح شان و جنگشان.
مولوی.
ای برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم.
سعدی.
بیرون کن از دماغ خیال محال را
تا در سر سرت نشود صدهزار سر.
طغاتیمرخان.
- امثال :
خیال کردم خانم است .
خیال پلو چرب تره .
- به خیال افتادن ؛ بگمان افتادن. بوهم افتادن.
- به خیال انداختن ؛ کسی را دچار گمان و وهم کردن.
- در خیال افتادن ؛ به گمان افتادن. به وهم درآمدن : چون این خبر به امیرمحمود رسید در خیال افتاد و بدگمان شد هم بخوارزمشاه و هم بخانان ترکستان.(تاریخ بیهقی ).
چندگاه این خیال می سنجید
وین هنر دردلش نمی گنجید.
میرخسرو.
هوای پختگی داری کلاه فقر بر سر نه
که از تاج سرافرازان خیال خام می خیزد.
بیدل.
|| قوه ای است که حفظ می کند مدرکات حس مشترک را از صور محسوسات پس از نهان شدن ماده و قدما جای آنرا بطن اول دماغ دانند. (یادداشت مؤلف ). نام قوتی است که نگاه میدارد چیزی را که قبول کرده است آنرا حس مشترک از صورتهای محسوسه اگر چه غائب شوند آن صورتهای محسوسه. (غیاث اللغات ). در کشاف اصطلاحات فنون آمده است : نزد حکماء اطلاق میشود بر یکی از حواس خمسه ٔ باطنه و آن قوه ای است ...

معنی خیال به فارسی

خیال
پندار، گمان، وهم، اخیله جمع
( اسم ) ۱ - گمان وهم . ۲ - صورتی که خواب دیده شود . ۳ - هر صورت که از ماده مجرد باشد مانند شئ در آینه . ۴ - قوه ایست که در موخر تجویف اول دماغ گذارده شده و صوری را که حس مشترک ادراک کرده است نگاه میدارد و مانند خزانه ایست برای حس مشترک و بدین قوه آن کسی که در زمانی دیده شده سپس غایت گردیده . حاضر و شناخته میشود . توضیح . هر گاه اشیائ با حواس مواجه باشند صورتی که از آنها در ذهن پیدا میشود احساس یا ادراک حسی خوانده میشود هر گاه با حواس مواجه نباشند صورت ذهنی آنها (( خیال )) یا (( تصور جزئی )) نام دارد . ( سیاسی . روان شناسی از لحاظ تربیت ۱۷۶ ) . تخیل جمع : اخیله خیالات . یا خیال مجرد . آن بود که خواطر نفسانی بر دل غلبه دارد و بغلب. آن روح از مطالغ. عالم غیب محجوب ماند پس در حال خواب یا واقعه آن خواطر قوی گردد و مخیله هر یک را کسوتی در پوشد و مشاهده افتد تا صور آن خواطر بعینها بی تصرف متخیله و تلبیس او مشاهده و مرئی افتد .
اسب سوار سوار فارس
آراینده اندیشه آنکه اندیشه های خوش و توخالی می پروراند .
اسم او میرزا غیاث الدین محمد خلف میرزا صدرا ولد میر محمد باقر داماد و متخلص به اشراق است بمصاهرت آقا جمال خوانساری مخصوص بوده است و علوم معقول و منقول کسب فرموده بصفات حسنه مسلم اهل زمان خود بوده در غلبه افاغنه باصفهان درگذشته ترکیب بندی در منقبت گفته اشعار دیگر نیز دارد .
با خیال پر خیال
( صفت ) آنکه بسیار خیال کند کسی که غالبا بتخیل پردازد .
چیزی را در خیال انجام دادن بدون آنکه آنرا بمرحل. تحقق آرند خیال بافی .
انگیزنده خیال آنچه موجب تخیل شود
...

معنی خیال در فرهنگ معین

خیال
[ ع . ] (اِ.) ۱ - گمان ، وهم . ۲ - آنچه که در خواب دیده شود. ۳ - یکی از حدود اسماعیلیان .
(ص مر.) ۱ - بی فکر، بی اندیشه . ۲ - غافل . ۳ - بی غم ، لاقید.
( ~ .) [ فا - ع . ] (ص مر.) ۱ - آن که دارای تخیلی لطیف و دقیق است ، نازک اندیش . ۲ - عارف .

معنی خیال در فرهنگ فارسی عمید

خیال
۱. صورتی که در خواب یا بیداری به ذهن آید، پندار، گمان، وهم.
۲. نیرویی که به وسیلۀ آن صورت هایی که در زمانی دیده شده در ذهن تجدید و احیا می شود.
= خیالباف
کسی که همواره در عالم خیال سِیر می کند و هر کاری را در عالم خیال انجام می دهد و به مرحلۀ عمل نمی رساند.
۱. بی فکر، بی اندیشه.
۲. بی غم.
پریشان حواس، پریشان فکر، پراکنده فکر.
آن که هردم فکر و خیال تازه به سرش بزند، مردد، نااستوار.

خیال در دانشنامه اسلامی

خمینی روح الله: زندگی نامه امام خمینی بر اساس اسناد و خاطرات و خیال، اثر سید علی قادری است که در آن، شرح حال امام خمینی را از آغاز تا دوران قم و دعوت از آیت الله بروجردی برای حضور در قم و پذیرش مرجعیت و طرح اصلاح ساختار حوزه در سال 1328ش و داستان ازدواج در 27 سالگی، به صورت داستانی بیان کرده است.
کتاب حاضر، مستند است و بر اساس اسناد نوشته شده، ولی مطالبش مقداری پرورش یافته است.
کتاب مذکور، جلد اول از اثری دو یا چند جلدی برای نسل سوم انقلاب اسلامی و غیر فارسی زبانانی است که آشنایی چندانی با امام ندارند. این اثر تاکنون فقط جلد اولش منتشر شده و زمان و چگونگی انتشار جلد یا جلدهای بعدی آن مشخص نیست.
این اثر، به صورت داستان و به ترتیب زمانی تنظیم شده است و دارای دو مقدمه (ناشر و نویسنده) و پنج بخش است.
برای آشنایی با برخی از ویژگی ها و مطالب جالب کتاب، توجه به نکات زیر مفید است:

خیال در دانشنامه آزاد پارسی

(در لغت به معنی پندار و گمان) از قوای ذهن آدمی و از اصطلاحات صوفیانه، با چند کاربرد مختلف. گاه خیال را به نوعی محّل وصل عاشق و معشوق و حصول آنچه در عالم خارج حاصل نمی شود، دانسته اند. پناه بردن شماری از صوفیان به عالم خیال از همین باب است. در کاربردی دیگر، شماری از مشایخ، سالکان را به پرورش قوۀ خیال برای تجسّمِ وهمیِ کمالی، که درپی آن بوده اند، فرامی خوانده اند. به نظر اینان، چنانچه آن کمال، تصوّری روشن در وجود سالک پیدا می کرد، سیر او را برای وصول به آن کمال تسریع و حتّی تسهیل می کرد. گاه نیز همین اصطلاح مترادف با وهم، به معنیِ محلّی به کار رفته است که عارف، با جمع همّت، درپی پدیدآوردن آن بوده است. بدیهی است که پس از این پیدایش، آنچه در خیال عارف صورت می بسته، در عالم خارج وجود خارجی می پذیرفته است. محققان عالم خیال را با عالم مِثال مترادف انگاشته اند.

خیال در جدول کلمات

خیال
وهم
خیال پرداز و وهمی
متوهم
خیال ها و پندارها
اوهام
خیال و پندار
تصور
خیال و تجسم کردن
تخیل
خیال و تصور
پندار
خیال و ظن
گمان
خیال و فکر
سودا
خیال و گمان
توهم
خیال کردن
پنداشتن

معنی خیال به انگلیسی

illusion (اسم)
غلط ، خیال ، گول ، خیال باطل ، خیال واهی ، خیال خام ، حیله ، وهم
fiction (اسم)
داستان ، بهانه ، خیال ، اختراع ، دروغ ، وهم ، افسانه ، جعل ، قصه
impression (اسم)
تاثیر ، اثر ، گمان ، خیال ، احساس ، عقیده ، ادراک ، چاپ ، خاطر ، خاطره ، نشان گذاری ، جای مهر
vision (اسم)
بینایی ، الهام ، خیال ، بصیرت ، تصور ، دید ، وحی ، منظره ، رویا
apparition (اسم)
ظهور ، خیال ، شبح ، تجسم ، روح
deliberation (اسم)
مشورت ، تامل ، اندیشه ، خیال ، غور ، شور ، بررسی ، سنجش
intention (اسم)
عمد ، منظور ، مقصود ، مراد ، قصد ، خیال ، مفهوم ، فکر ، تصمیم ، عزم ، عزیمت ، غرض
guess (اسم)
حدس ، گمان ، خیال ، تخمین ، فرض ، ظن
thought (اسم)
نظر ، گمان ، قصد ، اندیشه ، خیال ، استدلال ، عقیده ، تفکر ، فکر ، خاطر ، خاطره ، پندار ، سگال ، چیز فکری
design (اسم)
قصد ، خیال ، زمینه ، طرح ، نقشه ، تدبیر ، طراح ریزی
fancy (اسم)
خیال ، هوس ، تصور ، وهم ، قوه مخیله ، پنداره
idea (اسم)
معنی ، اگاهی ، مراد ، گمان ، نیت ، اندیشه ، خیال ، فکر ، تصور ، انگاره ، خاطر ، طرز تفکر ، طرز فکر ، خاطره ، نقشه کار
notion (اسم)
اندیشه ، خیال ، عقیده ، ادراک ، مفهوم ، فکر ، تصور ، خاطر ، خاطره ، نظریه ، پندار
imagination (اسم)
خیال ، انگاشت ، ابتکار ، تصور ، فانتزی ، پنداره ، تو هم ، تخیل
phantom (اسم)
خیال ، شبح ، روح ، منظر ، ظاهر فریبنده
ghost (اسم)
خیال ، شبح ، روح ، جان ، ظاهر فریبنده ، تجسم روح
mind (اسم)
سامان ، خیال ، خرد ، ضمیر ، مشعر ، خاطر ، عقل ، ذهن
meditation (اسم)
اندیشه ، خیال ، مراقبت ، تفکر ، تعمق ، عبادت
plan (اسم)
اندیشه ، خیال ، برنامه ، طرح ، نقشه ، تدبیر
whim (اسم)
خیال ، هوس ، علاقه دمدمی ، وهم ، پنداره ، وسواس ، تلون مزاج ، تغییر ناگهانی ، هوی و هوس
whim-wham (اسم)
خیال ، هوس ، علاقه دمدمی ، وسواس ، هوا و هوس ، شییء یا چیز هوس انگیز و خیالی
reverie (اسم)
خیال ، خیال اندیشی
cogitation (اسم)
خیال ، اندیشه و تفکر
hallucination (اسم)
خیال ، تجسم ، اغفال ، وهم ، خطای حس ، تو هم
figment (اسم)
خیال ، اختراع ، وهم ، افسانه ، سخن جعلی
dream (اسم)
خیال ، خواب
simulacrum (اسم)
خیال ، شبح ، تمثال ، صورت خیالی ، نمودناک ، شباهت وهمی ، شباهت ریایی ، شباهتتصنعی
spectrum (اسم)
بینایی ، خیال ، شبح ، منظر ، طیف ، رنگ های مریی در طیف بین
fantom (اسم)
خیال ، شبح ، روح ، منظر ، ظاهر فریبنده
speculation (اسم)
خیال ، فکر ، احتکار ، تفکر و تعمق ، زمین خواری ، سفته بای
phantasma (اسم)
خیال ، شبح ، روح ، چشم بندی
wraith (اسم)
خیال ، شبح ، روح ، روح مرده کمی قبل یا پس از مرگ

معنی کلمه خیال به عربی

خیال
انطباع , تصميم , خطة , خيال , خيالي , روية , شبح , ظهور , عقل , عقيدة , فکر , فکرة , قصة , مرح , نزوة , نية , هلوسة , هوي ، اِدَّعاءٌ
مربي الحيوانات
وهم
مربي الحيوانات
تصور
انطواء ذاتي
انو
وهم
اعتقد
هاني
خذلان
شارد الذهن , غائب , مجرد , مضطرب

خیال را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

پاشا رازانی
قوه ی متخیله خیال می کند و اصلا کمال این قوه خیال کردن است و خیال آن است که می توان تصور کرد لیکن تصوری بدون مرز و همان طور که گفته شد دارای تصویر است مثلا سیمرغ در خیال انسان مانند مرغی تصور می شود . با وهم متفاوت است .
وریا صادقی
( خیال )به معنای گمان و به نظر رسیدن است و کلمه خَیل به معنای اسب است و وجه اشتراکش با خیال به معنای تخیل و گمان به این معناست انگار اسب موقع راه رفتن نوعی تصور و گمان وجود دارد مبنی بر این که اسب با تکبر و خود بینی راه می رود و این راه رفتن هنگام تربیت یافتن و یورتمه رفتن اسب بیشتر به چشم می خورد.
حمیدرضا دادگر_فریمان
توهم، گمان، وهم، پندار، پنداشت، تخیل، اندیشه، تصور، تفکر، فکر، مخیله، نقشه، سودا، وسواس، تصویر، تندیس، شبح، قصد، آهنگ، عزم، تصمیم
ب. الف. بزرگمهر
سودا

در کنار واژه های پرکاربردِ (رایج) پندار، پنداشت و گمان که هر کدام در جایی، برابر واژه ی �خیال� هستند، واژه ی �سودا� یا همانا �پندار پوچ� در برخی باره ها، بهترین جایگزین �خیال� است, مانند نمونه ی زیر:
سودای (خیالِ پوچِ) خوبی ها درمان بدی ها نیست.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• خیال چیست   • معنای خیال   • شعر خیال   • قوه خیال   • معنی خیال   • تعریف خیال   • خیال ویکی پدیا   • خیال باطل   • مفهوم خیال   • معرفی خیال   • خیال یعنی چی   • خیال یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی خیال

کلمه : خیال
اشتباه تایپی : odhg
آوا : xiyAl
نقش : اسم
عکس خیال : در گوگل

آیا معنی خیال مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )