برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1394 100 1

خویشتن داری

/xiStandAri/

مترادف خویشتن داری: اجتناب، بردباری، خودداری، شکیبایی، اتقاء، پرهیز، پرهیزگاری، ورع

معنی خویشتن داری در لغت نامه دهخدا

خویشتن داری. [ خوی / خی ت َ ] (حامص مرکب ) عفاف. زهد. کف نفس. حلم. بردباری. تمالک نفس. خودداری از شهوات. پرهیز. پرهیزکاری. تماسک نفس. ورع. (یادداشت مؤلف ) : و بسلام کس نرفتی و کس را نزدیک خود نگذاشتی و با کسی نیامیختی... و هم برین خویشتن داری و عزّ گذشته شد. (تاریخ بیهقی ). چنان آمد [ خواجه بونصر ] که بایست و در دیوان رسالت بماند بخرد و خویشتن داری که داشت. (تاریخ بیهقی ). و سخت جوان بود اما بخرد و خویشتن دار و امروز همان خویشتن داری را با قناعت پیش گرفته. (تاریخ بیهقی ). ابوطالب تبانی که از اکابر تبانیان بود و یگانه در فضل و ورع و خویشتن داری. (تاریخ بیهقی ). و پدرش صلاح الدین المظفر صدری بود بزرگ و محتشم...صفحه ٔ ظاهرش بفرزند صلاح و سداد متحلی و صره ٔ سینه اش بنقود دیانت و خویشتن داری ممتلی. (المضاف الی بدایعالازمان ). ابوالمعالی امانتی عالم و واعظ و مفتی و مقری بوده و خویشتن داری او ظاهر است. (کتاب النقض ).
و آن کنیزک ز ناز و عیاری
در ثنا کرد خویشتن داری.
نظامی.
گرچه زان ترک دید عیاری
همچنان کرد خویشتن داری.
نظامی.
گفتم این گه گه نمودن روی جباری بود
گفت قدر مردم اندر خویشتن داری بود.
هروی.
|| مضایقه. دریغ. (یادداشت مؤلف ) : هرچند که این بنده استعفا نمود و گفت که مرا قابلیت و استعداد این شغل نیست قبول نکرد و عفو نفرمود و حمل بر خویشتن داری و تقصیر خدمت کرد. (تاریخ قم ). || لجاجت. || حمایت و حراست از خود. (ناظم الاطباء). صیانت نفس. پرهیز از آفات ، اِحتِماء. تَحَفﱡظ. احتراز. احتراس. (یادداشت مؤلف ). || تن پروری. (ناظم الاطباء).
- خویشتن داری کردن ؛ کف نفس کردن. تزهد کردن. ورع داشتن. عفیف بودن. خودداری ازشهوات کردن. عفاف ورزیدن. تماسک نفس کردن. تمالک نفس کردن. (یادداشت مؤلف ).
- || حفظ و حراست خود از ناملایمات کردن. خود را از ناراحتیها بر کنار کشیدن. (یادداشت مؤلف ) : و طریق دوم [ دفع مضرت اعراض نفسانی ] آن است که مردم قدر خویش را بزرگ دارد و همت بلند دارد و بتکلیف آید و هرچه بیش از شادی و لذت و از اندوه و ترس خویشتن داری کند. (ذخیره ٔخوارزمشاهی ).
- || تن پروردن. تن پروری کردن ...

معنی خویشتن داری به فارسی

خویشتن داری
عمل و حالت خویشتن دار
عفاف زهد
[abstinence] [اعتیاد، روان شناسی] عملکرد مشاور یا درمانگر در خودداری از گفت وگو و تعامل مهارنشده (uninhibited) با فرد مُراجع
[dietary restraint] [تغذیه] پرهیز از خوردن غذا برای حفظ یا دست یابی به وزن مناسب

معنی خویشتن داری در فرهنگ معین

خویشتن داری
( ~.) (حامص .) نک خودداری .

معنی خویشتن داری به انگلیسی

continence (اسم)
پرهیز گاری ، خود داری ، پاکدامنی ، خویشتن داری

خویشتن داری را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

عباسی
احتراز.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی خویشتن داری   • خویشتن داری در جدول   • خویشتن داری چیست   • تعریف خویشتن داری   • مهارت کنترل نفس خویشتن داری چیست   • مهارت خویشتن داری   • خویشتن داری یعنی چه   • حدیث خویشتن داری   • مفهوم خویشتن داری   • معرفی خویشتن داری   • خویشتن داری یعنی چی  

توضیحات دیگر

معنی خویشتن داری
کلمه : خویشتن داری
اشتباه تایپی : o,dajk nhvd
آوا : xiStandAri
نقش : اسم
عکس خویشتن داری : در گوگل

آیا معنی خویشتن داری مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )