خوسه

شبکه مترجمین ایران

لغت نامه دهخدا

خوسه. [ س َ / س ِ ]( اِ ) صورت که در پالیزها برپای کنند گریختن سباع و وحش را. ( یادداشت مؤلف ). علامت و صورتی که در فالیزها و کشت زارها نصب کنند تا جانوران از دیدن وی گریزند. ( ناظم الاطباء ). مترس. لعین. ضَبَغْطَری ̍، کخ. مترسک. || لاس مست. فحل آمده. ( یادداشت مؤلف ).
- خوسه شدن ماده سگ ؛ به فحل آمدن ماده سگ. صُروف. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

صورت که در پالیز ها بر پای کنند گریختن سباع و وحش را .

گویش مازنی

/Khose/ مخفی گاه - محل خوابیدن حیوانات

معنی یا پیشنهاد شما