برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1464 100 1

خوره

/xore/

مترادف خوره: آکله، جذام

معنی خوره در لغت نامه دهخدا

خوره. [ خوَ / خ ُ رَ / رِ ] (اِ) نوری است از جانب خدای تعالی که بر خلایق فایز میشود که بوسیله ٔ آن قادر شوند بریاست و حرفتها و صنعتها، و از این نور آنچه خاص است بپادشاهان بزرگ عالم وعادل تعلق میگیرد. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). این کلمه در پهلوی خوره گردید و همین لغت بصورت فرنه درپارسی باستان یاد شده که در فارسی «فر» و «خره » گردیده است. از نخستین معنی کلمه «هورنه » بنظر میرسد «چیز بدست آمده ، چیز خواسته » بوده است و سپس بمعنی «چیزخوب خواسته » بوده است و سپس بمعنی «چیز خوب ، چیز خواستنی ، خواسته ، امور مطلوب » گرفته شده و بعدها یعنی در عصرهای متأخر نویسندگان زرتشتی «خوره » را بمعنی دارائی (خواسته ) گرفته اند و نیز بمعنی نیکبختی و سعادت بکار برده اند. در اوستا دو گونه خوره یاد شده ، خوره ٔ (فر) ایرانی ، خوره ٔ (فر) کیانی ، نخستین از چهارپایان و گله و رمه و ثروت و شکوه برخوردار و بخشنده ٔ خرد و دانش و دولت و درهم شکننده ٔ غیرایرانی است و دومین موجب پادشاهی و کامیابی سران و بزرگان کشور است.در زامیادیشت از خوره ٔ (فر) هوشنگ و تهمورث و جمشیدو دیگر پادشاهان پیشدادی و کیانی تا گشتاسب یاد شده است. پس از سپری شدن روزگار پادشاهی کی گشتاسب دیگرخوره (فر) بکس تعلق نگرفت ، اما اهورامزدا آنرا تا روز رستاخیز برای ایرانیان نگاه دارد و سوشیانت (موعود زرتشتی ) از فر ایزدی برخوردار شود و از کنار دریاچه ٔ هامون برخیزد و گیتی را پر از راستی و داد کند.
شیخ اشراق سهروردی از قول زردشت نقل کند: «خره نوری است که از ذات خداوندی ساطع می گردد و بدان مردم بر یکدیگر ریاست یابند و بمعونت آن هر یک بر عملی و صناعتی متمکن گردد». (حکمة الاشراق صص 371 - 382). و نیز سهروردی در رساله ٔ «پرتونامه » آرد: «و هر پادشاهی حکمت بداند و برنیایش و تقدیس نورالانوار مداومت کند، چنانکه گفتیم او را «خره ٔکیانی » بدهند و «فر نورانی » بخشند و «بارق الهی » اورا کسوت هیبت و بهاء بپوشاند و رئیس طبیعی عالم شودو او را از عالم اعلی نصرت رسد و خواب و الهام او بکمال رسد. (حاشیه ٔ برهان چ معین ). رجوع به روابط حکمت اشراق و فلسفه ٔ ایران باستان ، از انتشارات انجمن ایرانشناسی شماره ٔ 3 ص 48 و حکمت اشراق بقلم محمد معین و فر کیان و خره شود. || هر چیزی که چیزی را بخورد و نا ...

معنی خوره به فارسی

خوره
( اسم ) ۱ - موهبت ایزدی که بشاهان و پیامبران عطا شود و بدان بر مردم تسلط یابند فر فره خره . ۲ - بخشی از ولایت ناحیه خور. اردشیر خور. استخر .
دهی است از دهستان میان آب بخش مرکزی شهرستان اهواز واقع در ۴٠ هزار گزی شمال اهواز و باختر راه آهن اهواز به تهران .
شهری بود درفارس که گویند اردشیر ساسانی آنرابنا کرده .
یکی از بخش های فارس قدیم
نام یکی از بخشهای فارس قدیم
ملک یا قوه که نضارت و طراوت جهان را دارد .
نام یکی از بخشهای فارس قدیم خره داراب .
نام برادر رستم پسر فرخ هرمز سردار معروف ایران بزمان ساسانیان بوده است پس از کشته شدن رستم سردار نامور ایرانی در جنگ قادسیه این خورزاد یزدگرد را با اسباب و تجملی که داشت ابتدا باصفهان و از آنجا به کرمان برد و از کرمان بخراسان برد و به شهر مرو اسپهبدی بود نام او ماهویه او را بدان اسپهبد سپرد .
دهی است از بخش سنجابی شهرستان کرمانشاه واقع در باختر کوزران و سه هزار گزی قلعه سلیمان خان این دهکده در دشت قرار دارد با آب و هوای سرد و ۱۲٠ تن سکنه .
نام یکی از بخشهای فارس
نام یکی از بخش های قدیم فارس
نام یکی از بخشهای فارس قدیم
دهی است از دهستان طبس مسینا بخش در میان شهرستان بیرجند واقع در جنوب خاوری در میان سر راه شوسه بیرجند واقع ...

معنی خوره در فرهنگ معین

خوره
(خُ رِّ) [ په . ] (اِ.) نک خرّه .
(خُ رِ) (اِ.) جذام .
(رِ) (اِمر.) ۱ - آبخوری . ۲ - آبگیر. ۳ - چشمه ، جویبار.

معنی خوره در فرهنگ فارسی عمید

خوره
۱. (پزشکی) = جذام
۲. (صفت) [عامیانه، مجاز] علاقه مند.
۳. [قدیمی] طعمه.
= خرزهره
توده ای گوشتی در رحم که از رشد غیرطبیعی تخمک یا مخاط رحم به وجود می آید.

معنی خوره به انگلیسی

chancre (اسم)
شانکر ، خوره ، سیفلیس
leprosy (اسم)
خوره ، جذام ، مرض جذام
lepra (اسم)
خوره
gangrene (اسم)
ولگرد ، خوره ، قانقاریا ، فساد عضو بر اثر نرسیدنخون
hansen's disease (اسم)
خوره ، جذام ، بیماری هنسن

معنی کلمه خوره به عربی

خوره
قرحة , مرض الجذام , مصاب بداء الجذام

خوره را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمودابراهیمی میمند
کیسه بسار بزگ بافته شده از نخ پنبه ای ک بر پشت الاغ می گذاشته اند.
علی باقری
خوره: (canker) ) [امراض نباتی]زخم باز و فرو رفته اي كه انساج آن مرده و اكثرا در قسمت چوبي نبات به وجود مي آيد.
علی هنرزاده
معروف است که گویند؛ انگار خوره افتاده به جانم. منظور بیماری خوره یا همان بیماری جذام است که بدن انسان را از بین برده و به نوعی می خورد و نابود می کند.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• بیماری خوره   • عکس بچه خوره   • شکل بچه خوره   • نشانه های بچه خوره   • معنی خوره   • تصاویر بچه خوره   • عکس مول یا بچه خوره   • تشخیص بچه خوره   • مفهوم خوره   • تعریف خوره   • معرفی خوره   • خوره چیست   • خوره یعنی چی   • خوره یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی خوره
کلمه : خوره
اشتباه تایپی : o,vi
آوا : xore
نقش : اسم
عکس خوره : در گوگل

آیا معنی خوره مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )
شبکه مترجمین ایران