خواس

لغت نامه دهخدا

خواس. [ خوا / خا ] ( اِ ) خواستگار. طلبکار. ( برهان قاطع ) ( ناظم الاطباء ). || ( اِمص ) مخفف خواست و بمعنی طلب و استدعاست چنانکه گویند: فلان زن خواس و بهمان فرزند خواس. || اراده ، چون : اینکه گویند تا خواس خدا چه باشد. ( از لغت محلی شوشتر نسخه خطی ).

خواس. [ خ َ ] ( اِ ) ترس. بیم. هراس. ( برهان قاطع ) ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

ترس بیم

واژه نامه بختیاریکا

( خُواس ) ( پ ) ؛ بازوبند نقره ای

پیشنهاد کاربران

خواس =؟چه مفهومی دارد
وقتی می بینم انچه دریافته ام نا سازگار با دهخدا و سایر بزرگان است در عرضه مطلب شک میکنم اما واقعیت این است با رایج شدن کلمه عربی خاص و نزدیک بودن مفهوم ان با خواس فارسی ( در بسیاری موارد ) خاص عربی بجای خواس رایج شده . . .
...
[مشاهده متن کامل]

با توجه به گویش کردی خراسان و کردی سنندج و بختیاری و لری حتی در احوالپرسی کلمه خواس به مفهوم خوب، سالم، خواستنی، دوست داشتنی است .
{{خواش و خواس به یک معنی در دو گویش هستند }}
خواش در محدوده شرق اصفهان تا یزد هنوز رایج است گاهی ان را خاش هم می نویسند که گمان میکنم املای غلط است ، معنای ان خوش و خرم و خوب است در گویش خوانسار ی نیز رایج است
خاص به معنای ویژه و مخصوصٍ فلان

در زبان لری بختیاری به معنی
خواست