برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1407 100 1

خناق

/xonnAq/

مترادف خناق: خناک، دیفتری

معنی خناق در لغت نامه دهخدا

خناق. [ خ ِ / خ ُ ] (ع اِ) حلق و گلو و جای خبه کردن از گلو. (از منتهی الارب ). منه : اخذه بخناقه ؛ گرفت او را بحلق وی. و کذا: اخذ بخناقه. || بیماری عدم نفوذ نفس بسوی شش و به فارسی خناک و بادزهره و زهرباد نیز گویند. و به اصطلاح طب بیماری که عارض میشود بواسطه ٔ بروز غشاء کاذب در حلقوم و نوعاً این مرض از امراض خطیره ای است که بخصوص در اطفال کوچک عارض می گردد و گاه در مدت 12 ساعت طفل راهلاک می کند و از علامات آن کسالت و تب و گرفتگی آواز و سرفه و ایذای در تنفس است و هرگاه طفل پس از عروض لرز و تب و درد سر اظهار عسرت و یا دردی در حلق کند باید دهان آن را باز کرده و حلق و لوزه های وی را مشاهده کنند و اگر ورم و حمرتی در آنها مشاهده گردد فوراً رجوع بطبیب نمایند. (از ناظم الاطباء) : گوشت گرگ خناق آورد. (کلیله و دمنه ). در خناق آن محنت اضطراب می کرد تا سپری شد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ).
فلک سرمست بود از هویه چون پیل
خناق شب کبودش کرد چون نیل.
نظامی.
چه معلوم و محقق است که اضطراب در ربقه ٔ خناق جز هلاکت نیفزاید. (جهانگشای جوینی ).
از صداع و ماشرا و از خناق
وززکام وز جذام وز فواق.
مولوی.
خون بجوش آمد ز شعله ٔ اشتیاق
تا که پیدا شد در آن مجنون خناق.
مولوی.
|| خَبَکی. خَفَگی. (یادداشت بخط مؤلف ) :
بدسگالت گر برآرد از گریبان سر برون
چون کمند تو گریبانش فروگیرد خناق.
منوچهری.
خصم را چون در کمندش ماند حلق
بس خناقش کآنزمان آمد برزم.
خاقانی.

خناق. [ خ ِ ] (ع اِ) رسن که بدان خبه کنند. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).

خناق. [ خ َن ْ نا ] (ع ص ) جلاد. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ). || ماهی فروش : در تمام بلاد اندلس ماهی فروش را خناق گویند. (از انساب سمعانی ).

معنی خناق به فارسی

خناق
جلاد یا ماهی فروش
[ گویش مازنی ] /Khonnaagh/ خناق – نوعی بیماری
( اسم ) علف مگس گیر .
نام نوعی بیماریست که از خانواده خناق است .

معنی خناق در فرهنگ معین

خناق
(خُ) [ معر. ] (اِ.) دیفتری .

معنی خناق در فرهنگ فارسی عمید

خناق
= دیفتری

خناق در دانشنامه آزاد پارسی

خُناق
رجوع شود به:دیفتری

خناق در جدول کلمات

معنی خناق به انگلیسی

croup (اسم)
مقعد ، خناق ، خناک ، کفل اسب ، ترک اسب
asphyxia (اسم)
خفگی ، خفقان ، خفه ، اختناق ، خناق ، خناک
diphtheria (اسم)
خناق ، خناک ، دیفتری ، گلو درد به اغشاء کاذب

معنی کلمه خناق به عربی

خناق را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

طاها
دیفتری
شهریار آریابد
در پارسی " خناگ " به چم خفگی، برابر نسک فرهنگ واژه های فارسی در عربی نوشته محمدعلی امام شوشتری.
مرتضی احمدی
بنظر اینجانب خناق که تبدیل به اصطلاحی نیز در ادبیات فارسی گشته همانند همین کرونا فعلیست زیرا علاعمی که از آن در فرهنگ لغات نیز آورده شده ، همانند تب، سرفه و گرفتگی گلو ، درست همانندعلاعم کرونا بوده است.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• پتروليوم   • بیماری سیاه سرفه   • درمان دیفتری   • حناق   • کزاز   • پايتخت كامبوج در جدول   • واکسن دیفتری   • سرماخوردگی سخت   • معنی خناق   • مفهوم خناق   • تعریف خناق   • معرفی خناق   • خناق چیست   • خناق یعنی چی   • خناق یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی خناق
کلمه : خناق
اشتباه تایپی : okhr
آوا : xonnAq
نقش : اسم
عکس خناق : در گوگل

آیا معنی خناق مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )