برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1425 100 1

خلیفه

/xalife/

مترادف خلیفه: خدیو، سلطان، ملک، جانشین، قایم مقام، نایب، ارشد، مبصر، رهبر مذهبی ارمنیان

برابر پارسی: جانشین، پادشاه تازی

معنی خلیفه در لغت نامه دهخدا

خلیفت. [ خ َ ف َ ] (ع اِ) خلیفه. جانشین :
تو امروز خلیفت مایی و فرمان مابدین ولایت بی اندازه می دانی. (تاریخ بیهقی ). و بدین آن خواست تا خبر بدور و نزدیک برسد که ما خلیفت و ولیعهد اوئیم. (تاریخ بیهقی ). وی سوی خراسان و نشابور بازگشت و امیران پدر و پسر دیگر روز سوی ری کشیدند چون کارها بر آنجا قرار گرفت و امیرمحمود عزیمت کرد بازگشتن را و فرزند را خلعت و پیغام آمد به نزدیک وی... تو امروز خلیفت مایی چه اختیار کنی که اسب تو اسب شاهنشاه خواهند یا اسب امیر عراق. (تاریخ بیهقی ). واز آن نامه نسختها برداشتند و بسپاهان و... فرستادند تا مردان آنجایها را مقرر گردد که خلیفت امیرالمؤمنین و ولیعهد بحقیقت پدر وی است. (تاریخ بیهقی ). و بباید دانست که خواجه خلیفت ماست در هرچه بمصلحت ما بازگردد. (تاریخ بیهقی ). خواجه با شما آید و او خلیفت ماست و تدبیر... و مال لشکر ساختن بدوست و کار لشکر و جنگ و کشیدن لشکر بتو. (تاریخ بیهقی ).
دعوی همی کند که نبی را خلیفتم
در خلق این شگفت صله نیست بوالعجب.
ناصرخسرو.
سلطنت و خلیفتی چون دو طرف نهاد حق.
خاقانی.
و گفت بدین مجنونها بچشم حقارت منگرید که ایشان را خلیفتان انبیاءگفتند. (تذکرةالاولیاء عطار).

خلیفة. [ خ َ ف َ ] (ع اِ) آنکه بجای کسی باشد در کاری. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). از پس کسی آینده و در کاری قائمقام کسی شونده. (غیاث اللغات ). قائمقام. جانشین. پیره. (ناظم الاطباء). خلیفه : و اذ قال ربک للملائکة اًِنی جاعل فی الارض خلیفة قالوا اَ تجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء و نحن نسبح بحمدک و نقدس لک قال انی اعلم ما لاتعلمون. (قرآن 30/2). شاپور سپاه عجم گرد کرد که بجنگ رومیان رود پس خواست که ملک را از هر حال بازداند و صورت وی بشناسد کس را امین ندید که بزمین روم شود و این خبرها بازداند و بازآرد خود تنها برفت و پادشاهی بخلیفه سپرد و کس را آگاه نکرد که کجا می روم. (ترجمه ٔ طبری بلعمی ). ملک شهرهای هند و زمین مکران و هر پادشاهی که نزدیک ملک عجم بود به بهرام دادو همه ٔ مهتران پادشاهی خویش را بر آن گواه کرد. بهرام آن شهرها بملک بازداد و گفت : تو خلیفه ٔ من باش براین شهرها و خراج بمن فرست. چون بلاش بتخت بنشست و تاج بر سر نهاد مردمان را بار د ...

معنی خلیفه به فارسی

خلیفه
( صفت اسم ) ۱ - جانشین قایم مقام . ۲ - جانشین پیغمبر پیشوای مسلمانان . ۳ - کسی که بمقام خلافت رسیده . ۴ - جانشین قطب و مرشد ارشد مریدان . ۵ - کمک استاد . ۶ - شاگرد ارشد در مدارس و مکتبهای قدیم مبصر . جمع : خلفائ ( خلفا ) خلائف ( خلایف ) خلیفگان ( بسیاق فارسی ) .
ابن کعب مکنی به ابوذبیان تابعی بود
نام محلی کنار راه اهواز به بهبهان میان رامهرمز و پازمان واقع در دویست و شش هزار گزی اهواز .
( اسم ) ارشد جانشینان شیخ اعظم . یا خلیفه الخلفایی ( الخلفائی ). سمت و شغل خلیفه الخلفائ : .... مشروط بر آنکه منصب خلیفه الخلفائی بدیگری داده شود .
لقب گونه ای بوده است در عصر صفوی و از زمان شیخ صفی الدین و بدستور او به مهتر صوفیان داده شده و شغل او جمع آوری درویشان در توحید خانه در شبهای جمعه برای ذکر حلبی بوده است .
لقب هارون پسر آلتونتاش خوارزمشاه که پس از مرگ خوارزمشاه این لقب از جانب مسعود بدو اعطا شد .
لقب امام دوازدهم شیعیان ( ( حضرت صاحب الزمان ) ) ( عج ) .
دهی است جزئ دهستان اوزومدل بخش ورزقان شهرستان اهر دارای ۴۸۹۶ تن سکنه . آب آن از دو رشته چشمه و محصول آن غلات و حبوبات و شغل اهالی زراعت و گله داری و از صنایع دستی گلیم بافی و راه مالرو و محل ایل حاجی علیلو است .
دهی است از دهستان بیلوار بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان . دارای ۲٠۵ تن سکنه . آب آن از چشمه و رودخانه گاورود و محصولات آن غلات و حبوبات و لبنیات و توتون است .
دهی است جزئ دهستان گرم بخش ترک شهرستان میانه . دارای ۱۹۱ تن سکنه آب آن از چشم ...

معنی خلیفه در فرهنگ معین

خلیفه
(خَ فِ) [ ع . خلیفة ] (اِ.) ۱ - جانشین ، قائم مقام . ۲ - پیشوای مسلمانان . ج . خلفاء، خلائف .

معنی خلیفه در فرهنگ فارسی عمید

خلیفه
۱. عنوان هریک از جانشینان پیغمبر.
۲. رهبر مذهبی برخی جوامع مسیحی شرقی.
۳. = خمیرگیر
۴. [قدیمی] قائم مقام، جانشین.
۵. [قدیمی] داروغه.

خلیفه در دانشنامه اسلامی

خلیفه
خلیفه به معنای جانشین، جایگزین کسی یا چیزی است.
واژه «خلف» با مشتقات آن در قرآن کریم بتکرار ذکر شده است، از جمله: و اذ قال ربک للملائکة انی جاعل فی الارض خلیفة. و دیگر: یا داود انا جعلناک خلیفة فی الارض فاحکم بین الناس بالحق .
در این دو آیه و همچنین آیات دیگری از این قبیل مانند: و هو الذی جعلکم خلائف الارض مستخلف عنه: کسی که جای او گرفته شده است ذکر نشده، آنچه بنظر قاصر میرسد و با معنی خلافت سازگار است اینکه در مورد آیه نخست، مستخلف عنه سکنه پیشین زمین، نسل آدم پیش از این آدم یا جنس دیگری از مخلوقین مانند جن یا نسناس ـ حسب اختلاف اقوال ـ باشد، زیرا مراد از خلیفه در این آیه شخص آدم نیست بلکه نسل او است، چنانکه از، اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء برمی آید.
و در مورد آیه دوم، مستخلف عنه پیغمبران قبل از داود باشد که در میان مردم قضاوت و حکومت می کرده اند.
اما برخی از مفسرین خواسته اند بگویند: مستخلف عنه در هر دو مورد خداوند است، هر چند در مورد آیه دوم این معنی با وضوح بیشتری استفاده می شود، زیرا مستخلف فیه (کاری که مورد خلافت قرار گرفته) قضاوت است و قضاوت و حکومت از آن خداوند است که «ان الحکم الاّ لله».
حتی برخی پا فراتر نهاده می گویند:
نه تنها حضرت آدم و حضرت داود بلکه عموم افراد بشر خلیفة الله می باشند، بدلیل این دو آیه و آیه: و هو الذی جعلکم خلائف الارض و ثم جعلناکم خلائف فی الارض من بعدهم....
و در مقام توضیح این مدعی گاه میگویند:
خلیفه
معنی خَلِيفَةً: جانشین
معنی خَلَائِفَ: جانشینان (خلائف جمع خليفه است . و خليفه بودن مردم در زمين در جمله "خلائف فی الارض"به اين معنا است که هر لاحقي از ايشان جانشين سابق شود و سلطه و توانايي بر دخل و تصرف و انتفاع از زمين داشته باشد ، همان طور که سابقين بر اين کار توانايي و تسلط داشتند ) ...
معنی لُقْمَانُ: نام يكي ازبندگان شايسته خداوند كه يكي از سوره هاي قرآن به نام اوست وبرخي از سخنان حكيمانه وي در اين سوره نقل شده است (از رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم)نقل شده است كه:" به حق ميگويم که لقمان پيغمبر نبود ، و ليکن بندهاي بود که بسيار فکر ميکرد ...


خلیفه در دانشنامه ویکی پدیا

خلیفه
خلیفه (در معنای لغوی، پشت سر، جانشین) شخص نخست و پادشاه یک خلافت به شمار می رود. این واژه، عنوان و لقبی است که در قانون جوامع اسلامی یا شریعت به رهبر امت اسلامی داده می شود. این واژه از ریشهٔ خَلف می آید و به معنای جانشین یا نماینده است. به نخستین خلفای مسلمانان خلیفه رسول الله (جانشین پیامبر خدا) می گفتند. مسلمانان همچنین به خلیفه، امیرالمؤمنین، امام الامه و امام مؤمنین و در زبان گفتگو و مکالمه رهبر مسلمین نیز می گویند. پس از خلفای راشدین این عنوان توسط امویان، عباسیان، فاطمیان و عثمانی نیز استفاده گردید.
واژه «خلیفه» چندین بار در قرآن به معنای «جانشین» (ترجمه سیدمحمدباقر موسوی همدانی) به کار رفته است از جمله آیه ۳۰ سوره بقره، آیه ۶۹ سوره اعراف، آیه ۱۴ سوره یونس و آیه ۶۲ سوره نمل. علامه طباطبایی در تفسیر المیزان می گوید در آیه ۳۰ سوره بقره نوع انسان به عنوان خلیفه خدا بر روی زمین معرفی شده است. در زبان عربی نیز از ریشه «خ-ل-ف» به معنای فرزند تازه متولد شده ای که الهه ای او را جانشین پدر تازه درگذشته اش قرار داده، یافت می شود. این معنا با مفهوم قرآنی خلیفه نیز موافقت دارد که در آن تنها خداوند است که کسی را به جانشینی برگزیده، تعیین کرده، منصوب کرده و گمارده است و در همه موارد با فعل «جَعَلَ» به کار برده شده است. با این حال هیچ یک از این موارد به امور سیاسی ارتباط نداشته است.
نخستین کاربرد فعلی از ریشه «خ-ل-ف» در اشاره به امور سیاسی در متون عربی پادشاهی عربستان جنوبی وابسته به حبشه مشابه با واژه قرآنی «استَخلَفَ» می باشد. «استَخلَفَ» به معنای «نیابت» و «قائم مقامی» در سیره محمد نیز به کار رفته است و برای مواردی است که وی شخصی را با اختیارات محدود در غیاب خود در مدینه می گماشت تا مراقب امور باشد.
اصطلاح «خلیفه» در اسناد دست اول مربوط به دوره خلافت راشدین یافت می شود و به رسیدی به دو زبان عربی-یونانی در سال ۶۴۳، اواخر خلافت عمر، مربوط می گردد. در برخی اسناد مالی این دوره تعبیر «خلیفه» به چشم می خورد. اما در خصوص کاربرد خلیفه در معنای سیاسی آن اختلاف وجود دارد. پیش از اسلام حاکمان و شاهان عرب از عنوان ملک یا عناوین دیگر از این ریشه استفاده می کردند. ویلفرد مادلونگ و برخی دیگر از اسلام پژوهان می گویند عنوان «خلیفه ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با خلیفه

خلیفه در جدول کلمات

خلیفه اول
ابوبکر
خلیفه دائم الخمر اموی
ولید
خلیفه عباسی در زمان امامت امام هادی (ع)
متوکل
آخرین خلیفه امویان
مروان
آخرین خلیفه بنی امیه
مروان ابن حکم
ازانصار پیامبر که کاتب او بود و یکی از سه تن که قرآن را به امر ابوبکر خلیفه اول جمع آوری کرد
زید بن ثابت انصاری
اولین خلیفه عباسی
سفاح
پنجمین خلیفه عباسی
هاروالرشید
وزیر ایرانی مقتدر | خلیفه عباســی(۲۴۵ | ۳۳۴قمری) و مولف سیرت الخلفا
ابن جراح

معنی خلیفه به انگلیسی

apprentice (اسم)
شاگرد ، کاراموز ، خلیفه
caliph (اسم)
خلیفه
prelate (اسم)
خلیفه ، اسقف اعظم ، مطران ، کشیش ارشد
vicar (اسم)
خلیفه ، معاون ، قائم مقام ، جانشین ، کشیش بخش ، نایب مناب
vicegerant (اسم)
خلیفه ، نایب ، جانشین ، نایبالسطنه

معنی کلمه خلیفه به عربی

خلیفه
خليفة , کاهن
بابا
بيت الکاهن

خلیفه را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

بلندگو
خلیفة بر طبق سند و گواه آیه ۲۶ سوره ص
يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُم بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ
اللّه می فرماید: ای داوود ما قراردادیم تو را حاکم در زمین پس حکم کن میان مردم به حق و راستی.
کلمه أَحْکَمْ به معنی: حکم کن، این عبارت به کسی که در جایگاه حکم کردن و حکمرانی باشد اطلاق می شود . پس الله به داوود حاکمیت بر زمین را اعطا فرمود تا در آن به حق و راستی حکم کند.
علی ازتبریز
خلف یعنی آدم پشت سری یابعدی دومی خلیفه = خلف شده به رتبه ومقام دومی وپشت سری رسیده دوستان اگرلطف فرمایند اصل معنای کلمات را بنویسند زیاد استفاده می کنیم اما بعضا انتسابات کلمه را مرقوم می فرمایند وخواننده معنی خودآن کلمه را نمی داند

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی خلیفه   • ابوبکر خلیفه اول   • خلیفه در جنگ های صلیبی   • خلیفه های بعد از پیامبر   • خلیفه خواننده   • خلیفه سوم   • روستای خلیفه   • خلیفه دوم   • مفهوم خلیفه   • تعریف خلیفه   • معرفی خلیفه   • خلیفه چیست   • خلیفه یعنی چی   • خلیفه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی خلیفه
کلمه : خلیفه
اشتباه تایپی : ogdti
آوا : xalife
نقش : اسم
عکس خلیفه : در گوگل

آیا معنی خلیفه مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )