برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1541 100 1
شبکه مترجمین ایران

خلد

/xold/

مترادف خلد: بهشت، پردیس، جنان، جنت، دارالسلام، رضوان، فردوس، مینو، نعیم ، بقا، پایایی، دوام

متضاد خلد: دوزخ، فنا

معنی خلد در لغت نامه دهخدا

خلد. [ خ َ ] (ع مص ) موی سپیده نشده کلانسال گردیدن. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد). || مقیم در جایی گردیدن. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). یقال : خلدبالمکان او خلد الی المکان. || همیشه ماندن. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).

خلد. [ خ ُ / خ َ ] (ع اِ) موش کور که جانوریست کور زیرزمین هرگاه پیاز یا گندنا بر سوراخ وی نهند، از بوی آن برآید و شکارش کنند. ج ، مناجذ، از غیر لفظ آن مانند مخاض که جمع خلقه است. (از ناظم الاطباء). مرحوم دهخدا معتقدند: در زبان عربی جلذ نیز بمعنی موش کور است و جمع آن برخلاف قیاس مناجذ است و ظاهراً خلد و جلذ یکی تصحیف دیگریست.بفارسی موش کور. و طیماثاووس گوید که هرگاه در سوراخ مسکن او پیاز و گندنا بگذارند ببوی آن بیرون آید واز سموم قتاله و بغایت گرم و با رطوبت و خون موضع دنباله ٔ او جهت خنازیر و بیاضی چشم و رفع آثار جلد و خال و دماغ او با روغن گل جهت برص و بهق و قویا و خنازیر و هرچه از بدن بروز کند بی عدیل و قاطع رعاف و سیلان خون هر عضوی و محلل اورام و خون او نیز همین آثار دارد و سر او را چون سوخته با زاج سفید در گوش گذارند جهت ازاله ٔ بوی بد آن. (از تحفه ٔ حکیم مؤمن ).

خلد. [ خ ُ ] (ع اِ) نوعی از قبره. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد). || دست برنجن. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از اقرب الموارد). ج ، خِلدَة. || گوشواره. (منتهی الارب ) (از تاج العروس )(از لسان العرب ) (از اقرب الموارد). ج ، خِلدَة. || بقا. همیشگی. (منتهی الارب ). جاویدان. (یادداشت بخط مؤلف ) : ثم قیل للذین ظلموا ذوقواعذاب الخلد هل تجزون الا بما کنتم تکسبون. (قرآن 52/10). فوسوس الیه الشیطان قال یا آدم هل اءَدلک علی شجرة الخلد و ملک لایبلی ̍. (قرآن 120/20). قل اءَذالک خیر ام جنة الخلد التی وعد المتقون. (قرآن 15/25).
نه در بهشت خلد شود کافر
کآن جایگاه مؤمن میمونیست.
ناصرخسرو.
|| بهشت. فردوس. (منتهی الارب ) :
زخواری عز بدست آور که باشد رنج با راحت
ز طاعت خلد حاصل کن که باشد خار با خرما.
فخرالدین مطرزی.
من ز دیدار شه جدا ماند ...

معنی خلد به فارسی

خلد
( اسم ) ۱ - دوام همیشگی بقا . ۲ - بهشت . یا خلد برین . بهشت برین بهشت اعلی .
نام قصری است که منصور به بغداد ساخت و موضع آن بکنار رود دجله بود . بیمارستان عضدی امروز در سمت جنوبی آن قرار داشت .
از رستاق های خوی
بهشت مکان وصفی است که برای مرده جهت تعظیم می آورند .
( جمله فعلی دعایی ) خدا جاوید گرداناد. یا خلد الله سلطانه . خدا پادشاهی او را جاوید گرداناد . یا خلد الله سلطانه و نصرانصاره و اعوانه. خداپادشاهی اورا جاوید گرداناد . ویاران و یاوران اورا نصرت دهاد . (( پادشاه خلدالله سلطانه و نصرانصاره و اعوانه در استماع کلمات آن فرستادگان مبالغ تحامل ایشانرا تحمل فرماید ..)) یا خلد الله ملکه . خدا پادشاهی اورا جاوید داراد . یا خلد الله ملکهم . خدا پادشاهی آنان را جاوید داراد . (( و اسامی ملوک غور آل شنسب - خلد الله ملکهم - باقی ماند ..)) یا ملکها و سلطانهما. خدا پادشاهی و سلطننت آن دو را جاوید گرداناد . : ((....میان سلطان عالم سنجربن ملکشاه و خداوند من علائ الدنیا و الدین الحسین بن الحسین - خلد الله تعالی ملکهما و سلطانهما - بدر او به مصاف افتاد ....)) گاه (( الله )) حذف شود و جمله بصیقه مجهول آید .
بهشت بالایین
چیزیکه پیکر و شکل آن چون بهشت است بهشت مانند . چون بهشت .
( جمله فعلی دعایی ) پادشاهی او جاوید بماناد .
بهشت جای . دعائی است در حق مرده
باسمان بر افراشته شده یا در بهشت جایگزین شده .
پیره هشت خلد ...

معنی خلد در فرهنگ معین

خلد
( ~.) [ ع . ] (اِ.) پستانداری است که از حشرات تغذیه می کند و چشمان وی ضعیف است و در زیر زمین زیست می نماید، انگشت برک .
(خُ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - دوام ، بقا. ۲ - بهشت .

معنی خلد در فرهنگ فارسی عمید

خلد
۱. بهشت.
۲. (صفت) همیشگی.
* خلد برین: طبقۀ فوقانی بهشت.

خلد در دانشنامه اسلامی

خلد
معنی خُلْدِ: همیشگی دير پا (از کلمه خلود به معناي برائت و دوري هر چيز از در معرض فساد بودن و باقي ماندنش بر صفت و حالتي است که دارد ، عرب هر چيزي را که زود فاسد نميشود با کلمه خلود وصف ميکند ، مثلا سنگهاي يک پايه را که اسم اصليش اثافي است خوالد ميخوانند ،با اين...
معنی مُّخَلَّدُونَ: جاودانی شده ها (کلمه مخلدون اسم مفعول از باب تفعيل از ماده خلود است ، که به معناي دوام است ، يعني پسراني بهشتي به آنان خدمت ميکنند که تا ابد به همان قيافه پسري و جواني باقيند ، و گذشت زمان اثري در آنان نميگذارد . بعضي از مفسرين گفتهاند : مخلدون از ما...
معنی وِلْدَانٌ: فرزندان - نوجوانان (جمع وَلد. در عبارت "يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدَانٌ مُّخَلَّدُونَ " طواف کردن نوجوانان بهشتي بر پيرامون مقربين کنايه است از حسن خدمتگزاري آنان. صفت مخلدون (جاوداني شده ها)براي ولدان به اين معني است که آن نوجوانان تا ابد به همان قيافه...
تکرار در قرآن: ۸۷(بار)ریشه کلمه:
ریشه_حقب‌

(به ضمّ اوّل) همیشه بودن. مکث طویل. همچنین است خلود. راغب گوید: خلود آن است که شی‏ء از عروض فساد به دور بوده و در یک حالت باقی ماند و نیز هر آنچه تغییر و فیاد دیر عارضش شود عرب آن را با خلود توصیف می‏کند و به سنگهائی که دیک را روی آن می‏گذارند خوالد گویند نه برای همیشه بودن بلکه برای مکث طویل و زیاد پایدار بودن. معنی دوّم را اقرب الموارد عیناً از کلیّات ابولبقا نقل کرده است و نیز گفته به آنکه با کثرت سنّ جوان مانده گویند: «خلد خلوداً». طبرسی ذیل آیه 25 بقره فرمود: «الخلود هوالدوام...» در قاموس گفته: خلد و خلود به معنی دوام و بقا است و نیز درباره جوان ماندن و سنگهای دیک که گفته شد خلود را نقل کرده است. اقرب الموارد نیز به قدم به قدم در پی قاموس است . کشّاف ذیل آیه 25 بقره گفته: «الخلد: الثبات الدائم و البقاء اللازم الذی لا ینقطع» در جوامع الجامع عین عبارت کشّاف را آورده است. وجود استثنا در آیات ، نشان می‏دهد که خلود به معنی دوام و همیشگی است و گرنه استثنا جا نداشت. ولی در آیات مائده:119 در صورتی مفید همیشگی است که «ابداً» صرفاً برای تأکید باشد چنانکه به قرینه آیات دیگر تأکید است نه تأسیس. در آیه به نظر می‏آید مراد از خلد عمر دن ...

خلد در جدول کلمات

خلد
دوام , بقاء همیشگی
خلد برین
بهشت برین

خلد را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

النا
[ خُ ]
سرد - این واژه در ترکیبات خلدبرین که به معنای بهشت برین آمده بکار رفته و از آنجا که پندار بر این بوده که پاره ای از بهشت زمهریر و بسیار سرد است خلد در معنای مجازی بهشت بکار رفته وگرنه معنای آن سرد است
دگرگونی این واژه در میان زبانهای خانواده هند و ایرانی:
سرد (پارسی) -- کلد (انگلیسی) -- کالت (اسکاندیناوی) -- خلاد [خُ] و [خالد][لُ] (روسی)
هادی غفوریان
(خَ، لَ، دْ) از خلیدن می‌آید بمعنای فرو رفتن
خلیدن=فرو رفتن
خلد=فرو رود

خلد گر به پا خاری، آسان بر آید
چه سازم به خاری که بر دل نشیند

طبیب اصفهانی
خلیل حاتمی
خلد از ریشه خال و کلد و کرت به معنی زمین صاف بزرگ است
خلد برین یعنی قطعه ای از بهشت و یا بزرگترین قطعه بهشت. در شهر بروین در دو طرف رودخانه محله هایی بنام کالمان و کوثاربا است. بهترین قطعه این شهر کالمان یعنی کال مان به معنی خانه صاف و مرغوب یا محل مرغوب.
کال و کالده یا کلده که منسوب به کلدانیان در شهر بروان یا بابیلو است که در اوستا ایرانویج و در تورات عدن و نامهای دیگر بهشت برین همان بهشت بروان است که نام دیگرش دیلمون است به معنی اقلیم میانه و اران وج یعنی اقلیم میانه که پشت کوه قاف یعنی قافلان است و بروان در شهر میانه است

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• خلد در جدول   • خلد آشیان یعنی چه   • معنی خلد آشیان   • معنی کلمه خلدبرین   • خلد دهخدا   • معنی کلمه شب رو   • خلد آشیان جنت مکان   • خلد گر به پا خاری آسان برآرم   • مفهوم خلد   • تعریف خلد   • معرفی خلد   • خلد چیست   • خلد یعنی چی   • خلد یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی خلد

کلمه : خلد
اشتباه تایپی : ogn
آوا : xold
نقش : اسم
عکس خلد : در گوگل

آیا معنی خلد مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )