برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1395 100 1

خزینه دار

/xazinedAr/

معنی خزینه دار در لغت نامه دهخدا

خزینه دار. [ خ َ ن َ / ن ِ ] (نف مرکب ) گنجور. خزان. خازن. خزانه دار. (یادداشت بخط مؤلف ) :
خزینه دار خدایند و سرهای خدای
همی به ما برسانندکاهل اسراریم.
ناصرخسرو.
بفرمود تا وی را در بهشت برند و هفت هزار سال خزینه دار بهشت بود. (قصص الانبیاء ص 8). || آنکه خزینه ٔ مملکت یا پادشاهی را حفظ می کند. آنکه قیام به حفظ خزینه و بیت المال کشوری یا پادشاهی می نماید : گوهرآئین خزینه دار و وی از نزدیکان امیر بود آنروز ایستاده. (تاریخ بیهقی ). گوهرآیین خزینه دار را سالاری... نامزد کرد. (تاریخ بیهقی ). || تحویلدار. (ناظم الاطباء). || جبه دار. (ناظم الاطباء).

معنی خزینه دار به فارسی

خزینه دار
( صفت ) ۱ - نگهبان خزانه گنجور . ۲ - صندوقدار رئیس صندوق تحویلدار . ۳ - توپ یا تفنگی که دارای مخزن باشد .

خزینه دار را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی خزینه دار   • مفهوم خزینه دار   • تعریف خزینه دار   • معرفی خزینه دار   • خزینه دار چیست   • خزینه دار یعنی چی   • خزینه دار یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی خزینه دار
کلمه : خزینه دار
اشتباه تایپی : ocdki nhv
آوا : xazinedAr
نقش : اسم
عکس خزینه دار : در گوگل

آیا معنی خزینه دار مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )