برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1624 100 1
شبکه مترجمین ایران

خر

/xar/

مترادف خر: الاغ، حمار، درازگوش، احمق، نادان، کودن، بزرگ، درشت، زمخت پیشوندواره | حلقوم، گلو، خرخره، گردن، یخه، یقه

معنی خر در لغت نامه دهخدا

خر. [ خ َ ] (اِ) حیوانی است که آنرا بعربی حمار اهلی گویند. اگر کسی را عقرب گزیده باشد، باید که به آواز بلند بگوش خر بگوید که مرا عقرب گزیده است و واژگونه بر او سوار شود تا درد زایل گردد و همان جای خر بدرد آید که عقرب آن کس را گزیده است و اگر پوست پیشانی خر را بر کودکی بندند که می ترسد، دیگر نترسد و اگر مصروع با خود نگاه دارد شفا یابد. (از برهان قاطع). حیوانی چارپا کوچکتر از اسب که گوشهای دراز دارد. (از ناظم الاطباء). حمار؛ درازگوش. (از جهانگیری ) (ازرشیدی ) (از لسان العجم ). الاغ. خر از گروه پستانداران سم داریست که سم آنها بی شکافست. دست و پای این حیوان نسبتاً باریک و بلند و سم آن کوچک می باشد موی خر معمولاً خاکستریست و خط پشت این حیوان با باند دیگری متقاطع میشود و در روی شانه های وی چلیپایی تشکیل می دهد. گوشهای خر دراز و دم آن باریک است و بسر آن یک دسته مو قرار دارد. زانوان این حیوان غالباً دارای باندی رنگی باریک و مخطط است ، ولی با این همه رنگ خرها مختلف می باشد. هر خر را چون اسب دوازده دندان آسیا وشش دندان پیشین و دو انیاب بهر فک است. درازی قد این حیوان بر حسب آب و هوا و نژاد فرق می کند و اندازه ٔآن از بین دو گوش تا ابتدای دم معمولاً 1/40 متر تا 1/45 متر و بلندی آن در قسمتهای مختلف بدن بین 1/35 تا 1/108 متر است. سر خر بزرگ و پهن و گرده ٔ آن پایین تر و در امتداد خطی راست تا ترک می باشد. سینه ٔ این حیوان جمع و کوچک است و همین امر موجب میشود که دو دست خر بگاه راه رفتن یکی بر دیگری سبقت گیرد. قسمت برجسته و خاردار مهره های ستون فقرات خر خیلی بزرگ و بر اثر آن ، پشت خر تیز می باشد. طول عمر این حیوان بین سی تا چهل سال است ، ولی سن متوسط آن از 15 تا 18 سال تجاوز نمی کند. دوره ٔ خردی خر معمولاً سه تا چهار سال و دندانهای آن بسیار شبیه بدندانهای اسب و یکی از وسائل تشخیص سن آن می باشد. دوره ٔ بارداری خر ماده 364 روز است و پس از این مدت ، خر ماده کره خری بوجود می آورد. از آمیزش خرنر و مادیان قاطر و از اختلاط بسیارنادر خر ماده و اسب نوعی حیوان بوجود می آید که آنرابفرنگی باردو (Bardot) می گویند. صدای خر را عرعر و از آن اسب را شیهه م ...

معنی خر به فارسی

خر
در کلمات مرکب بصورت پیشوند آید بمعنی بزرگ و نتراشیده و ناهموار : خرامرود خربط خرپشته خرچنگ خرسنگ خرکمان خرمگس خرمهره .
نام منزلگاهی است در راه مصر برمل واقع در پایین اعراس که بعد از آن ابوعروق است .
[ گویش مازنی ] /Kher/ خورشید - مخفف خواهر & سود – بهره –خیر - بیخ گلو نای خرخره ۳ذخیره & استخوان کتف - گلوگاه – خرخره ۳خر
آسیا که با ستور گردد آسیایی که با خر میگردد و خراس .
جمع خرئ
اصطلاحی است قاب بازان را و آن خر نشستن قاب است و کنایه از بد آوردن نیز می باشد .
نام پهلوانی تورانی است
بازی که در آن مشت و لگد بکار برند و احتمال خطر در آن باشد .
کنایه از وضع شئ علی غیر ما وضع له است .
خرک ساز خرک سازهای زهی چون تار و بربط و سه تار .
[ گویش مازنی ] /Kher bare/ سود بهره
چیزی در ریگ که بریق و لمعان دارد مانند چشم ملخ .
یکنوع مهره ایست زیوری نپوشیده است
عمل گرفتن خر کلمه ایست مزاخ گونه یا فحش گونه .
[ گویش مازنی ] /Khar bamerd/ نام مرتعی در حوزه کارمزد سوادکوه - نام سابق روستایی در بخش میان دورود ساری
...

معنی خر در فرهنگ معین

خر
خاکی (خَ) (اِمر.) جانوری است از دستة بندپایان با اندامی کوچک و خاکستری رنگ که در جاهای نمور و تاریک زندگی می کند.
(خَ) [ په . ] (اِ.) پستانداری از راستة فردسمان جزو خانوادة اسبان . حیوانی بارکش دارای گوش های دراز و یال کوتاه ، درازگوش . ، ~آوردن و باقالی بار کردن کنایه از: دچار دردسر و رسوایی شدن . ، ~ خود راندن کنایه از: تنها به مسایل خود توجه کردن . ، ~ رنگ ک
( ~.) به صورت پیشوند در آغاز برخی واژه ها می آید که معنی بزرگ و نتراشیده و ناهموار می دهد: خرپشته ، خرمهره .
(خِ) (اِ.) (عا.) گلو. ~ به ~ گرفتن : (عا.) گلاویز شدن .
(خَ رّ) (اِ.) ۱ - گِل تیره و چسبنده . ۲ - دُردِ شراب .
(خَ. خَ) (اِمر.) (عا.) هرج و مرج .
(خَ رِ دَ جّ) (اِخ .) خری که دجال کذاب در هنگام ظهور امام زمان (عج ) بر آن سوار می شود که از هر موی آن آوایی افسون کننده برمی خیزد. پشکل این خر در نظر مردم خرما جلوه می کند، مردم از پی آن می دوند و جمع می کنند و پس از خوردن درمی یابند که خرما نیست ، پشکل
(خَ . دَ. چَ مَ) (اِمر.) (عا.) ۱ - آواز ناهموار و خشن . ۲ - هرج و مرج .
(خَ. کَ دَ) (مص م .) فریب دادن ، فریفتن .
( ~. خَ) (ص .) کسی که دنبال جنس ارزان و معامله های مناسب و پرسود می گردد.
(خَ. خَ) (اِمر.) (عا.) هرج و مرج .
(خَ) (ص فا.) ۱ - کسی که اموال دزدی شده را می خرد. ۲ - کسی که شغلش خریدن اسب و استر و مانند آن است .
( ~ خَ) (اِمر.) ۱ - خر نر. ۲ - مجازاً مرد درشت هیکل بی فرهنگ . ...

معنی خر در فرهنگ فارسی عمید

خر
لجن، گل ولای.
گلو.
۱. = خریدن
۲. خریدار، خرنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): خانه خر، مال خر، کهنه خر، گندم خر.
۱. (زیست شناسی) جانوری چهارپا و کوچک تر از اسب با گوش های دراز و یال کوتاه، الاغ، درازگوش.
۲. درشت، بزرگ (در ترکیب با کلمۀ دیگر): خربط، خرپا، خرپشته، خرچنگ، خرسنگ، خرکمان، خرمهره.
۳. (صفت) [مجاز] احمق.
۴. [قدیمی، مجاز] جسم.
* خر شدن: (مصدر لازم) [عامیانه، مجاز]
۱. فریب خوردن.
۲. احمق شدن.
خریدار جنگ، جنگاور، جنگجو، دلیر، پرخاش جو: برآمد چکاچاک زخم تبر / خروش سواران پرخاش خر (فردوسی: ۵/۱۸۱).

خر در دانشنامه اسلامی

خر
معنی خَرَّ: به خاک افتاد (از خرور به معني به خاک افتادن کلمه خر - به طوري که راغب گفته - به معناي افتادن و سقوطي است که صداي خرير از آن شنيده شود ، و خرير به معناي صداي آب ، باد ، و امثال آن است که از بالا به پايين ريخته شود . )
معنی ذَکَّيْتُمْ: تذکيه کرديد - ذبح کردید (وتذکيه عبارت است از بريدن چهار لوله گردن ، دو تا رگ خون ، که در دو طرف گردن است ، و يکي لوله غذا ، و چهارمي لوله هوا ، به شرطي که حيوان نيمه جاني داشته باشد ، دليل داشتن نيمه جان اين است که وقتي چهار رگ او را ميزنند حرکتي بکن...
ریشه کلمه:
خرر (۱۲ بار)

«خَرَّ» از مادّه «خریر» به معنای سقوط از بلندی و توأم با صدا است، مانند صدای آبشار! و از آنجا که افراد سجده کننده، گویی از بلندی سقوط می کنند و به هنگام سجده تسبیح می گویند، این تعبیر کنایه از سجده کردن آمده است.

خر در دانشنامه ویکی پدیا

خر
خر، الاغ یا درازگوش (Equus africanus asinus) جانوری اهلی از خانوادهٔ اسبیان است. خر وحشی آفریقایی جد وحشی خرهای اهلی است. این حیوان حدود ۵۰۰۰ سال پیش در مصر یا بین النهرین اهلی شد. انسان ها از این حیوان بیشتر برای بارکشی استفاده می کنند. در ایران قبلاً در روستاها خیلی خر پرورش داده می شد اما الان جمعیت خرها در ایران در حال کم شدن است. جمعیت خران دنیا به بیش از ۴۰ میلیون رأس می رسد. خر در فرهنگ عامیانه بسیاری از کشورها نماد حماقت و لجاجت است.
خر تبتی
خر معمولی
خر شامی
خر قبرسی
خر حبشی
خر آراز
یک خر میانه اندام حدود یک متر بلندی در ناحیهٔ شانه دارد، اما نژادهای گوناگون آن اندازه های متفاوتی دارند. خرهای سیسیلی تنها ۶۱ سانتیمتر قد می کشند، در حالی که خرهای آمریکایی با بلندای ۱۶۷ سانتیمتر هم دیده شده اند. رنگ خرها از سفید تا خاکستری یا سیاه گوناگون است. خرها هرچند از اسبها کندروتر هستند اما گامهای استواری دارند و درکشیدن بارهای سنگین در راه های دشوار توانا هستند. قاطر حیوان دورگه ای است که از جفتگیری خر نر و اسب ماده زاده می شود و قدرت بارکشی آن بسیار بیشتر از خر و اسب است.
معروف ترین نژادهای خرهای اهلی:
خر امروزه به گونه وحشی فقط در شمال آفریقا، از سومالی گرفته تا حدود رود نیل، به سر می بَرد، حال آنکه در زمان های قدیم گروه های وحشی آن در شرق و مرکز آفریقا و در آسیای صغیر به حد وفور وجود داشت.
عکس خر
خر می تواند به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد
خر حیوانی است از دسته چهارپایان.
خِر دهستانی در فهرست استان های اسپانیا استان خیرونا اسپانیا است.
خر شرک یک خر سخنگوی ساختگی است که توسط ویلیام استیگ ساخته شده است. این شخصیت توسط دریم ورکس انیمیشن با صدای ادی مورفی برای شرک! استفاده شده است.
او خری سرخوش، پرآزار، پرحرف و حساس است، و دندان های قشنگی دارد. او از عنکبوت ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

خر در دانشنامه آزاد پارسی

خَر (ass)
خَر
خَر
(یا: الاغ) پستاندارسم دار اسب مانندی، دارای انگشتان فرد، متعلق به جنس Equus، تیرۀ اسب و الاغ. گونه های آن شامل خر وحشی افریقایی Equus asinus، و خر وحشی آسیایی Equus hemionus است. خر نسبت به اسب کوچک تر است و گوش های بلند و دم محکم تری دارد. صدای خَر نسبت به شیهۀ اسب مشخص تر است.

نقل قول های خر

خر، درازگوش یا الاغ حیوانی است اهلی از راسته چهارپایان.
• «و جمشید، خر را بر اسب افکند تا استر پدید آید. -> خیام، نوروزنامه
• «از اسب فرود آمد و بر خر نشست.»
• «از خر می پرسند چهارشنبه کی است.»
• « خر ما از کره گی دم نداشت.»
• «از روی لاعلاجی به خر می گه خانباجی!»
• «اسب و خر را که پهلوی هم ببندند، اگر هم خو نشوند، هم بو می شوند.»
• «با حرف خر از آسمان جو نمی بارد.»
• «به خر دستش نمی رسد، پالانش را می زند»
• «پالان ترمه خر را عوض نمی کند!»
• «جوان را مفرست به زن گرفتن، پیر را مفرست به خر خریدن!»
• «حیف صابون که سر خر را با آن بشویند.» -> ضرب المثل ایتالیایی
• «خدا خر را شناخت، شاخش نداد.»
• «خر اگر بازار نرود بازار می گندد.»
• «خر برهنه را پالان نتوان گرفت.»
• «خر به فکر جو است و خربنده به فکر دو»
• «خر پیر و افسار رنگین»
• «خر چه داند قدر حلوای نبات»
• «خر دادن و خیار ستدن»
• «خر داده و زر داده و سر داده.»
• «خر را جایی می بندند که صاحب خر راضی باشد»
• «خر را که به عروسی می برند، برای خوشی نیست، برای آب کشی است.»
• «خر را گم کرده پی افسارش (پالانش - نعلش) می گردد.»
• «خر سوار خمره شده»
• «خر سواری را حساب نمی کند.»
• «خر و گاو را با یک چوب می راند»
• «خر سی شاهی پالان دوزار (دوهزار)!»
• «خر سی صنار پالان هف صنار!»
• «خر عیسی به آسمان نرود!»
• «خر که جوش زیاد شد لگد و جفتک می پراند»
• «خر که یک بار پایش به چاله رفت، دیگر از آن راه نمی رود.»
• «خر مال کسی است که سوار است.»
• «خر همان خر است پالانش عوض شده»
• «خریت نه تنها علف خوردن است»
• «خری زاد و خری زید و خری مرد»
• «راه رفتن را از گاو یاد بگیر، آب خوردن را از خر!»
• «زبان خر را خلج داند.»
• «سر خر بودن بهتر از دم اسب بودن است»
• «قدر لوزینه خر کجا داند»
• «قسمت را باور کنم یا عرعر خر را؟»
• «قیمت زعفران چه داند خر»
• «کار کردن خر، خوردن یابو»
• «کاه را پیش سگ و استخوان را پیش خر می ریزد.»
• «کره خر از خریت پیش پیش مادر است.»
• «گر نبودی چوب تر، فرمان نبردی گاو ...

خر در جدول کلمات

خر
الاغ
خر ماده
اتان
خر من ماه
هاله

معنی خر به انگلیسی

fool (اسم)
نادان ، ابله ، خر ، احمق ، ادم احمق ، دلقک ، لوده ، خرفت
dickey (اسم)
پیش بند ، خر ، یقه پیراهن ، پرنده کوچک
dicky (اسم)
پیش بند ، خر ، یقه پیراهن
ass (اسم)
ستیزه جو ، ستیز گر ، الاغ ، خر
donkey (اسم)
الاغ ، خر ، ادم نادان و کودن
stupid person (اسم)
خر

معنی کلمه خر به عربی

خر
احمق , حمار
شخير
حمار
تملق
ابله
حمار , عروة

خر را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محسن
بزرگ
h
بزرگ
تکتم
خر فلسفه ای دراز دارد خر به معنای بزرگ و شریف است این باور غلطیه که میگن خر
نام حیوان الاغ است خر در واژه معنیه شریف بودن داره
هر کی بهتون گفت خر ازش تشکر کنید که فهمیده ارزش شما در چه حدیه😘
Tabasom
این واژه به دو صورت بکار میرود
1 بزرگ و عالی رتبه
2 به معنی احمق و کسی که درک بالایی نداشته باشد و ممکن است به عنوان فحش بین دوستان با مردم رواج داشته باشد
محمد صادق کریمیان
خر یا خره در اصطلاح اصفهانی ها به معنایی عزیز هست. پس اگر اومدین اصفهان و کسی بهتون گفت خره نگین اصفهانیا چقدر بی ادب هستند.
سارا
خر معنی بزرگ یا زیاد هم می دهد
مثل خر گوش یا خر خون یا خر کیف
خر ها حیوان های جذابی هستند
دیگه همین دیگه ...........😐😐😐
ساناز
دانشمند و دانا
دینا
بزرگ و شریف
مریم
منم به معنای هوشمند و آگاهمند شنیده بودم .
علی سیریزی
به عنوان یک حیوان ، الاغ است و به عنوان صفت، نادان ، کودن‌ و نفهم می باشد.
مهشید
خردمند
نگین
خر =فحش درزبان ما درکل یعنس کس شر😒
ابوالفضل میرزاوند
در عامیانه :
منگل _خنگ
در لغت فارسی:
بزرگ
در اصطلاح:
الاغ
علی باقری
خر به خیار خریدن: کنایه از معامله ی سفیهانه، مبادله ی چیز گرانقیمت با کالای بی ارج
((مال دادی به باد چون تو همی
گل به گوهر خری و خر به خیار))
(تازیانه های سلوک، نقد و تحلیل قصاید سنائی، دکتر شفیعی کدکنی،زمستان ۱۳۸۳، ص۳۷۵.)
M..........................M
کلمه ای که که مالی که بهترین کلمه در جهان است و چیز درازی دارد😎😎😉
محمد مانی
بعضی از حیوونا با کلمه خر شروع یا تموم میشود.مثل خر خاکی .خرگوش. خرچنگ.گور خر.
چون که حیوان بی عقلی هست ما میگیم که فحش هست.
به معنی های خوبش توجه کنیم مثل بزرگ.دانا...
.
بزرگ و دانا. قوی و.........
∞taha∞
بزرگ و بلند مرتبه
Majid
خِر:(به کسر خِ و سکون ر)
یعنی استاد، مهارت در فنی داشتن
مثال: خِر موذیگری جبلی داشت یعنی بصورت ذاتی استاد حیله گری بود.
ریحانه
نام دیگر الاغ میگن خر

بعضی ها هم آن را فحش می دانند
امیر
حیوانی با گوش های دراز و عقلی کوتاه
ثنا
الاغ،نفهم ،احمق،کسی که مثل الاغه،
اگه در کنار کلمه ی دیگه ای بیاد مثل خرخون،خرکیف،به معنای بزرگ و ارجمند هستش
پارسا میریوسفی
الاغ
بزرگ

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• جفت گيري اسب با انسان   • ازدواج زن با زن   • ازدواج زن با سگ   • الاق   • عکس اندام تناسلی حیوانات نر   • یابو   • دستگاه تناسلی حیوانات ماده   • جفت گيري خرها اپارات   • معنی خر   • مفهوم خر   • تعریف خر   • معرفی خر   • خر چیست   • خر یعنی چی   • خر یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی خر

کلمه : خر
اشتباه تایپی : ov
آوا : xar
نقش : اسم
عکس خر : در گوگل

آیا معنی خر مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )