برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1535 100 1
شبکه مترجمین ایران

خبیره

معنی خبیره در لغت نامه دهخدا

خبیره. [ خ َ رَ ](ع اِ) پاره ای از مو. || گوسپند که جماعتی بشرکت خریده ذبح کنند. || پشم نیکوی گوسپند از اول بریدن. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).

خبیره. [ خ َ رَ / رِ ] (ص ) ساخته.پرداخته. || جمع حساب. || پیچیده. (از برهان قاطع). || سنجیده. (اوبهی ). || تل ریگ. توده ٔ ریگ. (برهان قاطع).

معنی خبیره به فارسی

خبیره
ساخته پرداخته
کمر بستن

خبیره را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمد
آگاه؛دانا؛بسیارداننده(صفت مبالغه)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی خبیره   • مفهوم خبیره   • تعریف خبیره   • معرفی خبیره   • خبیره چیست   • خبیره یعنی چی   • خبیره یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی خبیره

کلمه : خبیره
اشتباه تایپی : ofdvi
عکس خبیره : در گوگل

آیا معنی خبیره مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )