برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1465 100 1

خبث

/xobs/

مترادف خبث: بدی، بدسرشتی، بدذاتی، پلیدی، خباثت، بدطینتی، پست فطرتی، سوء، ناپاکی، کین توزی، کین خواهی، کینه ورزی، بدخواهی، پلیدخویی، دشمنی، عداوت، بدنفسی، بدنهادی

برابر پارسی: بدنهادی، بدسرشت، پلیدی

معنی خبث در لغت نامه دهخدا

خبث. [ خ ُ ] (ع مص ) زنا کردن با زن کسی. حرام آمیختن. به ناپاک با زنی هم آغوش شدن. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از تاج العروس ) (از متن اللغة) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). || لواط کردن. با پسران جفت شدن. با امردان درآمیختن. || بلایه و گربز گردیدن مرد. گربزشدن. زیرک شدن. بد شدن. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (تاج المصادر بیهقی ) (تاج العروس ) (متن اللغة) (معجم الوسیط) (لسان العرب ) (آنندراج )(ناظم الاطباء). || پلید شدن. ناپاک شدن. ضد طیب. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از البستان ) (از تاج العروس ) (از متن اللغة) (از معجم الوسیط)(از آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از غیاث اللغات ).

خبث. [خ ُ ] (ع اِمص ) زنا. آمیزش حرام. ناپاک درآمیختگی. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از متن اللغة) (از معجم الوسیط) (از البستان ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). || لواطه ؛ درآمیختگی مرد با مرد. || گربزی.زیرکی. || کید. مکیدت. غدر. (ناظم الاطباء). || ناخوشی. (از غیاث اللغات ) (از آنندراج ). || کینه. بدخواهی. دشمنی. || ظلم. بیرحمی. || خیانت. (از ناظم الاطباء). || بدگویی. (از آنندراج ) :
بکام و آرزوی دل چو دارم خلوتی حاصل
چه فکر از خبث بدگویان میان انجمن دارم.
حافظ.
پیر یک رنگ من اندر حق ازرق پوشان
رخصت خبث نداد ارنه حکایتها بود.
حافظ.
گوچو من در صف مستان منشین
خبث اصحاب نمی باید کرد.
سنجرکاشی.
در سپاس همه بگشاده زبانم واله
خبث این طایفه را از ره دیگر کردم.
درویش واله هروی.
|| پلیدی. ناپاکی . آلایش. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة) (از معجم الوسیط) (از البستان ) (از تاج العروس ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) : پشت زمین را از خبث شرک ایشان پاک گردانید. (از کلیله و دمنه ٔ بهرامشاهی ).
خبث ما را بارگاه قدس دور افکند از انک
خوک را محراب اقصی برنتابد بیش ازین.
خاقانی.
ابوالفتح والی مولتان بخبث نجلة و فساد دخلة و رجس اعتقاد و قبح الحاد موصوف و معروف بود. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ 1 ص 26).
زآنکه خبث ذات او ...

معنی خبث به فارسی

خبث
۱ - ( مصدر ) پلید شدن . ۲ - ( اسم ) پلیدی ناپاکی بدگهری بدسرشتی . ۳ - بدخواهی دشمنیکینه ورزی.
ناپاک نجس
( اسم ) جرم وریم آهن که پس از گداختن از آن برجای ماند ریم آهن ثقل آهن .
آنچه از آهن که از کوره آهنگری بیرون افتد افکنده آهن .
آهن را سرخ کنند در کوره و در آب فرو برند و تا هفت بار این عمل تکرار کنند .
چیزیست چون کفکی که گاه ذوبان زر بر سر آید .
خاک ار زیر گداخته
چیزی باشد مانند کف که بر روی سیم گداخته ایستد .
( اسم ) ثقل و ترکیبات و باقی مانده مس پس از ذوب آن .
ثفل مس است و در قوه قریب بخبث الحدید و ملطف و جالی و خوردن اوسم قاتل و در ادویه چشم و زخمها مستعمل است .
باشاره چشم و ابرو تعنت و تشنیع کردن و آنرا بعربی خیث حدقه گویند .

معنی خبث در فرهنگ معین

خبث
(خ َ بَ) [ ع . ] ۱ - (اِمص .) پلیدی ، نجاست . ۲ - (اِ.) جرمی که از فلزات پس از گ د اختن آن ها در کوره باقی ماند. ۳ - چیزی که از آن فایده ای برده نشود.
(خُ) [ ع . ] (اِمص .) ۱ - پلیدی ، ناپاکی . ۲ - بدذاتی ، بدسرشتی .

معنی خبث در فرهنگ فارسی عمید

خبث
۱. جرمی که پس از گداختن فلزات در کوره باقی می ماند.
۲. (اسم مصدر) پلیدی، نجاست.
۱. = خباثت
۲. بدگویی.
جرمی که پس از گداختن آهن در کوره باقی می ماند.

خبث در دانشنامه اسلامی

خبث
خبث در لغت به معنای ناپاکی و پلیدی و در مقابل طیب است .
و البلد الطیب یخرج نباته باذن ربه و الذی خبث لا یخرج الاّ نکدا؛ سرزمین پاک رستنیش به اذن خداوندگارش بروید، و آن که پلید و ناپاک است جز اندک نروید .
امیرالمؤمنین (ع) : «انّما انتم اخوان علی دین الله ، ما فرّق بینکم الاّ خبث السرائر و سوء الضمائر» : شما مسلمانان ـ از نظر دین خدا و طبق قانون اسلام ـ برادر یکدیگر می باشید، چیزی جز ناپاکی درونها و بدی نیتها شما را از یکدیگر جدا نساخته است .
امام سجّاد (ع) : «الذنوب التی تردّ الدعاء : سوء النیّه و خبث السریرة» : گناهانی که موجب می شوند دعا مردود گردد و به اجابت نرسد عبارتند از : بدی نیت و ناپاکی درون .
رسول الله (ص) : «سیأتی علی امتی زمان تخبث فیه سرائرهم و تحسن فیه علانیتهم طمعا فی الدنیا ...» : روزگاری بر امت من فرا رسد که به هدف دستیابی به دنیا درونهاشان پلید و برونهاشان آراسته و زیبا باشد . «شوم الدار ضیقها و خبث جیرانها» : نحوست خانه تنگی آن و ناپاکی همسایگانش می باشد .
خبث
معنی خَبُثَ: ناپاک است
تکرار در قرآن: ۱۶(بار)
(بر وزن قفل) ناپاکی. پلیدی. سرزمین پاک و رئیدنش به اذن پروردگارش می‏روید و سرزمینیکه پلید و ناپاک است نباتش نمی‏روید مگر کم. راغب، خبیث را ناپسند معنی کرده ناپسندیی که در اثر پلیدی است . در مجمع ذیل آیه 267: بقره گوید: خبیث نقره و آهن همان است که بعد از گداختن از نقره و آهن جدا می‏شود، اصل آن ردائت (پلیدی) است . علی هذا خبیث آن است که ناپاک، پلید و تنفّر آور باشد اعمّ از انسان و کلام و قانون و طعام و غیره و ضدّ آن طیّب است که به معنی پاک و دلچسب است . * مراد از خبیثات و خبیثین زنان و مردان ناپاک است . آیه شریفه بعد از آیات زنا و لعان و افک واقع شده گویا مراد آن است که مردان و زنان پاک به حکم ایمان از این نسبتها به دور اند و برای آن‏ها مغفرت و روزی خوش آیند هست. بقیّه سخن در «طیّب» است . و اینکه فرموده: زنان پاک برای مردان پاک و زنان ناپاک برای مردان ناپاک‏اند گویا منظور انس و تمایل و الفت است زیرا میان پاکان یک نوع کشش معنوی هست که به یکدیگر ت ...

خبث در دانشنامه آزاد پارسی

خَبَث
اصطلاحی در فقه. به نجس هایی اطلاق می شود که بدن انسان به آن آلوده و با شستن زایل می شود، مانند خون. در معنای عام تر، به هر آنچه طبع آدمی نمی پسندد و از خوردن آن می پرهیزد، خبث گویند، مانند حشرات؛ اما در فقه همان معنای نخست مراد است. طهارت بدن از خبث، به خودی خود واجب نیست، اما به جهت امری دیگر مانند نماز خواندن، طواف کردن یا ورود در مساجد واجب می شود. سید مرتضی معتقد بود که خبث با آب مضاف چون آب هندوانه نیز زایل و بدن انسان بدان طاهر می شود. مراد از اَخْبَثان در فقه ادرار و مدفوع انسان است.

ارتباط محتوایی با خبث

خبث در جدول کلمات

خبث
پلیدی, نجاست, ناپاکی

معنی خبث به انگلیسی

vice (اسم)
گناه ، عیب ، فساد ، بدی ، فسق ، منگنه ، فسق و فجور ، خلفه ، خبث

خبث را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمد کوشکی
براده فلزات

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی خبث   • مفهوم خبث   • تعریف خبث   • معرفی خبث   • خبث چیست   • خبث یعنی چی   • خبث یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی خبث
کلمه : خبث
اشتباه تایپی : ofe
آوا : xobs
نقش : اسم
عکس خبث : در گوگل

آیا معنی خبث مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )
شبکه مترجمین ایران