برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1536 100 1
شبکه مترجمین ایران

خاندان

/xAndAn/

مترادف خاندان: آل، اهل بیت، تبار، تیره، خانواده، دودمان، دوده، سبط، سلسله، طایفه، فامیل، عترت، عشیره، قبیله، نژاد

معنی خاندان در لغت نامه دهخدا

خاندان. [ ن َ ] (اِ مرکب ) دوده. تبار. (آنندراج ) (ناظم الاطباء). آل. (مجمل اللغة). دودمان. (شرفنامه ٔ منیری ). قبیله. اهل بیت. عترت. خانمان. خانواده :
بدآمد بدین خاندان بزرگ
همه میش گشتیم و دشمن چو گرک.
فردوسی.
تو با بندگان گوی زآنسان سخن
که زیبد از آن خاندان کهن.
فردوسی.
بماناد تا مانده باشد زمین
بزرگی و شاهی در این خاندان.
فرخی.
خاندان تو شریف است از آنی تو شریف
تو چنانی بشریفی که بود زر ازکان.
فرخی.
معروف گشته از کف او خاندان او
چون از سخای حاتم طی خاندان طی.
منوچهری.
نوروز رابگفت که در خاندان ملک
از فروزینت تو که پیرار بود و پار.
منوچهری.
در این دنیای فریبنده ٔ مردمخوار چندانی بمانم که کارنامه ٔ این خاندان بزرگ را برانم. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 393). علی در این باب تکلفی ساخت از اندازه گذشته که رئیس الرؤساء بود و چنین کارها او را آمده بود و خاندان مبارکش را. (تاریخ بیهقی ). و خواجه اسماعیل رنجهای بسیار کشید و فراوان گرم و سرد چشید و حق این خاندان نگاهداشت. (تاریخ بیهقی ).
بیندیش شب کار فردا نخست
بدان رای رو پس که کردی درست
نژاد شهان از بنه گم مکن
مکن خاندانی که باشد کهن.
اسدی طوسی.
ازین کرد دور از خورشهای آن خوان
مهین خاندان دشمن خاندان را.
ناصرخسرو.
مخور انده خاندان چون نماند
همی خاندان نیزسلطان و خان را.
ناصرخسرو.
اندر جهان بدوستی خاندان حق
چون آفتاب کرد چنین مشتهر مرا.
ناصرخسرو.
خاندانها و ملکها و شهرها بمردی باز بسته میباشد. (از سیاست نامه ٔ خواجه نظام الملک ).
سیدبه آواز ضعیف میگوید: اگر چه میروم دو چیز میان شمامیگذارم یادگاری. یکی قرآن و یکی خاندان. (قصص ص 242).
و ریاست آن ولایت بمیراث خاندان مادر بدو رسید... و هرگز در خاندان او هیچ از نواب مجلس حکم و... یک درم از هیچکس نستاند. (از فارسنامه ٔ ابن بلخی ص 118). اکنون ا ...

معنی خاندان به فارسی

خاندان
خانواده، دودمان
( اسم ) خانوده دودمان .
نام طوایفی بوده که در قبچاق غربی و شرقی حکومت کرده اند .
نام طایفه ای بوده که در دشت قبچاق حکومت میکرده اند .
نام طایفه ای از [ خانان سیراردو ] است که بر دشتهای مسکن ازبکان و قزاقان و قرقیز ها سلطنت داشته اند .
نام یک طایفه از خاندان جوجی است .
نام یکی از خاندانهای مشهور ایرانی بوده است .

معنی خاندان در فرهنگ معین

خاندان
(اِمر.) خانواده ، دودمان .

معنی خاندان در فرهنگ فارسی عمید

خاندان
۱. خانواده.
۲. دودمان: مگر دشمن خاندان خودی / که با خانمان ها پسندی بدی (سعدی: لغت نامه: خاندان).
هم خانواده، هم دوده.

خاندان در جدول کلمات

خاندان
ال
خاندان پیامبر اسلام (ص)
بنی هاشم
خاندان پیامبر اکرم (ص)
اهلبیت
خاندان حضرت رسول اکرم (ص) را گویند
اهل بیت
خاندان حضرت موسی (ع)
العمران
خاندان زائوترسان
ال
خاندان کریمخان
زند
از مردان خاندان برامکه در دستگاه عباسیان
یحیی برمکی
منسوب به خاندان بنی امیه
اموی

معنی خاندان به انگلیسی

dynasty (اسم)
دودمان ، سلسله ، خاندان ، خانواده ، خاندان پادشاهان ، ال
clan (اسم)
دسته ، قبیله ، خاندان ، طایفه ، خانواده
gens (اسم)
دسته ، قبیله ، خاندان ، خانواده
family (اسم)
خاندان ، طایفه ، خانواده ، فامیل ، خانوار ، عشیره ، حی
household (اسم)
صمیمی ، خاندان ، خانواده ، اهل خانه ، اهل بیت ، مستخدمین خانه ، خانمان

معنی کلمه خاندان به عربی

خاندان
عشيرة , منزل
سلالة
الأسرة الحاکمة
اب

خاندان را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

معمار
قوم
علی دوستی نوگورانی
ایل
حمیدرضا دادگر_فریمان
آل، اهل بیت، تبار، تیره، خانواده، دودمان، دوده، سبط، سلسله، طایفه، فامیل، عترت، عشیره، قبیله، نژاد،ایل،قوم
علی دوستی نوگورانی
اهل

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• خاندان در جدول   • مترادف خاندان   • معنی خاندان و دودمان   • معنی خاندان در جدول   • معنی دودمان درجدول   • شرکت دودمان   • نام دیگر خاندان   • پایتخت افریقای مرکزی   • مفهوم خاندان   • تعریف خاندان   • معرفی خاندان   • خاندان چیست   • خاندان یعنی چی   • خاندان یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی خاندان

کلمه : خاندان
اشتباه تایپی : ohknhk
آوا : xAndAn
نقش : اسم
عکس خاندان : در گوگل

آیا معنی خاندان مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )