برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1435 100 1

خاطر

/xAter/

مترادف خاطر: حافظه، یاد، اندیشه، فکر، دل، ذهن، ضمیر، قلب، طبع، قریحه

برابر پارسی: یاد، ویر، دل، هوش، برای

معنی خاطر در لغت نامه دهخدا

خاطر. [ طِ ] (ع اِ)آنچه در دل گذرد. (از منتخب ) (بهار عجم ) (خیابان ) (غیاث اللغات ) (آنندراج ). فکر. اندیشه. ادراک. (ناظم الاطباء). خیال. قریحه :
گر این گفته داد است ره بسپرید
وگر نیست از خاطرم بسترید.
فردوسی.
با خاطر عطاردی و با جمال ماه
با فر آفتابی و با سعد مشتری.
فرخی.
خاطر ملوک و خیال ایشان را کسی بجای نتواند آورد. (تاریخ بیهقی چ ادیب پیشاوری ص 417). دو مهتر باز گذشته بسی رنج بر خاطرهای پاکیزه ٔ خویش نهادند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 72). دست های راست دادند... در حالتی که روشن گردانیده بود خدای تعالی بصیرتهای ایشان را و صاف ساخته بود خاطرهای آن جماعت را. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 312). نامه فرمودیم... تا از فتحهای خوب که اوهام و خاطر کسی بدان نرسد واقف شده آید. (تاریخ بیهقی ).
نو عروسی است اینکه از رویش
خاطر او بر او کشیده نقاب.
ناصرخسرو.
با خاطر منور روشن تر از قمر
ناید بکار هیچ مقر قمرمرا.
ناصرخسرو.
جرم گردون تیره و روشن در او آیات صبح
گوئی اندر جان نادان خاطر داناستی.
ناصرخسرو.
بدار دنیا هشتاد سال عمر براند
که در طریق خطا خاطرش نکرد گذر.
ناصرخسرو.
شراب... گونه ٔ رو سرخ کند و پوست تن را تازه و روشن گرداند و فهم و خاطر را تیز کند. (نوروزنامه ).
تابنده و سوزنده خاطر تو
چون طبع فلک نور و نار دارد.
مسعودسعد سلمان.
در صفتهای عقل تو خاطر
عاجز و ناتوان و حیران است.
مسعودسعد سلمان.
فضل را خاطر تو معیار است
عقل را فکرت تو میزان است.
مسعودسعد سلمان.
که مانند آن بر خاطر اهل روزگار نتواند گذشت. (کلیله و دمنه ). بر خاطر من گذشت که آن ترجمه کرده آید. (کلیله و دمنه ). و تمنی مراتب این جهانی بر خاطر گذشتن گرفت. (کلیله و دمنه ). تا هوس سجاده بر روی آب افکندن پیش خاطر آورم. (کلیله و دمنه ).
خاطرم نیز عذر میخواهد
که نه برجایگاه می گوید.
خاقانی.
زآتش خاطر مراس ...

معنی خاطر به فارسی

خاطر
آنچه دردل گذرد، اندیشه، قلب، ضمیر، ذهن، یاد
۱ - ( اسم ) آنچه که بقلب خطور کند آنچه که در دل گذرد اندیشه فکر . ۲ - ( اسم ) دل قلب ضمیر ذهن . ۳ - قریحه ( شعر ) . ۴ - حافظه یاد . ۵ - حرکت نفس برای تحصیل دلیلی و آن در حقیقت عبارتست از خاطر ببال و حاضر نزد نفس الا آنکه چون نفس محل آن معنی است که خاطر ببال است نفس را خاطر گفته اند از باب نامگذاری محل باسم حال. ۶ - خطابی است که بقلب وارد شود اعم از آنکه ربیانی بود یا ملکی یا نفسانی یا شیطانی بدون آنکه در قلب اقامت نماید با واردیست که بدون سابق. تفکر و تدبر در قلب وارد شود . جمع : خواطر . یا خاطر حقانی . علمی است که حق تعالی بیواسطه در دل اهل قرب و حضور قذف کند . یا خاطر شیطانی . خاطریست که داعی بر مناهی و مکاره بود ( از کشاف ۴۱۶ ) و آن داعی بر مخالفت حق است . خاطری که از ملک ( فرشته بود ) و آن باعث بر مندوب است . یا خاطر نفسانی . خاطری که از نفس است و در آن حظ نفس باشد حاجس .
( صفت ) ناراحت کنند. خاطر آزار رسانند. خاطر امر غیر مطبوع .
( صفت ) ملول متاثر .
خاطر آسایش دهنده امر ملایم طبع
راضی کردن و تسکین دادن و ساکن نمودن
( صفت ) کسی که او را رنجی و ناراحتیی نباشد بی دغدغه مقابل خاطر آشفته .
( صفت ) کسی که خاطرش پریشان باشد آشفته خاطر پریشان دل مشوش مقابل خاطر آسوده .
عاشق شدن
شاعری بوده است .
...

معنی خاطر در فرهنگ معین

خاطر
(طِ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - آنچه که در دل گذرد. ۲ - دل ، ضمیر. ۳ - ذهن ، حافظه .
( ~. زُ دِ) [ ع - فا. ] (ص مف .) ملول ، متأثر.
( ~. طِ) [ فا - ع . ] (ص مر.)آسوده - دل ، فارق البال .
(رِ طِ) [ فا - ع . ] (ص مر.) مخل صحبت ، آن که موجب مزاحمت هم نشینان گردد.
( ~ . طِ) [ فا - ع . ] (ص مر.) تنگدل ، ملول .

معنی خاطر در فرهنگ فارسی عمید

خاطر
۱. ضمیر، ذهن.
۲. قلب.
۳. یاد.
۴. اندیشه.
۵. [قدیمی] نیت، قصد.
رنجیده، ملول، دلتنگ.
آسوده دل.
پریشان خاطر، آشفته دل.
۱. آشفته خاطر.
۲. دل تنگ.
۳. مضطرب.
پریشان خاطر، پریشان حال.
ملول، افسرده، آزرده.
آزرده دل، دلتنگ.
گرفته دل، دلتنگ، اندوهگین.
۱. خوش دل.
۲. روشن ضمیر.

خاطر در جدول کلمات

خاطر
یاد
خاطر | یاد
یاد
خاطر بی سر و ته
اط
خاطر تو
یادتو
خاطر هانگیز خانوادگی
البوم
خاطر و حافظه
یاده
خاطر وا ندیشه
یاد
بازیگر فقید آمریکایی که به خاطر ایفای نقش کلمبو در سریال "ستوان کلمبو" معروف شد
فالک
بازیگر مرد فیلم های خصوصی | مستانه | به خاطر پونه و خرس
اصلانی
به خاطر آوردن
تداعی

معنی خاطر به انگلیسی

impression (اسم)
تاثیر ، اثر ، گمان ، خیال ، احساس ، عقیده ، ادراک ، چاپ ، خاطر ، خاطره ، نشان گذاری ، جای مهر
thought (اسم)
نظر ، گمان ، قصد ، اندیشه ، خیال ، استدلال ، عقیده ، تفکر ، فکر ، خاطر ، خاطره ، پندار ، سگال ، چیز فکری
remembrance (اسم)
تذکر ، یاداوری ، خاطر ، یادگاری ، ذهن
idea (اسم)
معنی ، اگاهی ، مراد ، گمان ، نیت ، اندیشه ، خیال ، فکر ، تصور ، انگاره ، خاطر ، طرز تفکر ، طرز فکر ، خاطره ، نقشه کار
notion (اسم)
اندیشه ، خیال ، عقیده ، ادراک ، مفهوم ، فکر ، تصور ، خاطر ، خاطره ، نظریه ، پندار
mind (اسم)
سامان ، خیال ، خرد ، ضمیر ، مشعر ، خاطر ، عقل ، ذهن
mood (اسم)
حالت ، مزاج ، حال ، مشرب ، وجه ، خاطر ، حوصله ، قلق
humor (اسم)
شوخی ، خوش مزگی ، خلق ، مشرب ، خاطر ، خلط ، تنابه
memory (اسم)
یادبود ، یادگار ، خاطر ، خاطره ، حافظه ، یاد
recollection (اسم)
بخاطر آوردن ، خون سردی ، تفکر ، خاطر ، خاطره ، تجدید خاطره
for sake (حرف اضافه)
خاطر

معنی کلمه خاطر به عربی

خاطر
ذکري , عقل
بالتاکيد
نقطة
اغاثة , امن , هدوء
بَمَلءِ ذرادتِهِ
عزاء
عقد
اِرتباک
اتفاقية
مصدر الازعاج

خاطر را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

رقیه امیرعاجلو
ذهن
علی بهجو
خاطر از هر سویی معنی گوناگونی دارد، " به خاطر" را میتوان "یادآور یا به یاد" در پارسی بکار گرفت
یوسف حکمتی
اشاره به ابزاری یا وسایلی یا شخصی دلیل علت
یوسف حکمتی
دلیل علت اشاره به ابزارووسایل وشخص و چیزی
حمیدرضا دادگر_فریمان
حافظه، یاد، اندیشه، فکر، دل، ذهن، ضمیر، قلب، طبع، قریحه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• خاطر در جدول   • جدایی بهنوش بختیاری از همسرش   • ازدواج مجدد بهاره رهنما   • بهاره رهنما لاغر   • بهاره رهنما فیلمها   • بخاطر   • بهاره رهنما بعد از لاغری   • بهاره رهنما و دخترش پریا   • معنی خاطر   • مفهوم خاطر   • تعریف خاطر   • معرفی خاطر   • خاطر چیست   • خاطر یعنی چی   • خاطر یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی خاطر
کلمه : خاطر
اشتباه تایپی : ohxv
آوا : xAter
نقش : اسم
عکس خاطر : در گوگل

آیا معنی خاطر مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )